خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

تخیل 1

دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۳۶ ب.ظ

اگر خاطرتان باشد مدتی قبل پستی گذاشتم و در آن از هوش اخلاقی سخن گفتم در آنجا رابطه میان هوش اخلاقی و تخیل را بسیار قوی دانسته بودم یعنی آنکه بتوانی خود را در موقعیت تصور کنی و تصمیم اخلاقی بگیری و یا قضاوت اخلاقی انجام دهی.

در این پست که احتمالا اولین پست از این دست نخواهد بود سعی می‌کنم موقعیت‌هایی را تصویر کنم تا شما واکنش خود را در آن موقعیت‌ها بسنجید و در قسمت نظرات بگذارید:

زمینی را فروخته‌اید تا چکی را در زمانی معین پاس کنید. میان زمانی که قرار است به نام خریدار سند بزنید و پول خود را دریافت کنید بیش از سه هفته فاصله است و شما سه هفته زودتر از زمان سند زدن (یعنی شش هفته پیش از زمان چک) به صاحب سند اصلی که از او وکالت فروش دارید مراجعه می‌کنید تا سند را برای انجام کارهای قانونی به شما بدهد. (یعنی به قدر کافی احتیاط به خرج می‌دهید)، اما  کاشف به عمل می‌آید که آقا سند را گم کرده است. اکنون شما باید به دنبال سند المثنی بروید‏، چون دل صاحب سند اصلی که برای شما نسوخته است تا به برای تسریع کار شما به دنبال سند برود.

فرایند گرفتن المثنی کمتر از چهارده روز است یعنی شما چهار هفته وقت اضافه‌تر دارید و ظاهرا جای نگرانی نیست. (ده روز از این چهارده روز مربوط به انتشار آگهی در روزنامه است)

اداره ثبت شلوغ است. باید پرونده شما را بیرون بیاورند و بررسی کنند، اما کارمندان حاضر نیستند کار شما را راه بیندازند. همه می‌گویند سرمان شلوغ است و نمی‌رسیم شما را به چند روز دیگر حواله می‌دهند می‌روید و چند روز دیگر باز می‌گردید. می‌گویند هنوز فرصت نکرده‌اند سراغ پرونده شما را بگیرند. ورود به بایگانی هم برای شما ممنوع است. به چند کارمند مراجعه می‌کنید همه با برخوردی سرد و بلکه تند می‌گویند مگر نمی‌بینید که کار داریم و سرمان شلوغ است دوباره به چند روز دیگر حواله‌تان می‌دهند وقتی باز بر می‌گردید می‌بینید خبری نشده است. ظاهرا مدارک مربوطه در پوشه مورد نظر نبوده است. دوباره شما را حواله به یک هفته دیگر می‌کنند تا همه پرونده‌های آن منطقه را بگردند تا مدارک را پیدا کنند. بعد از یک هفته بر می‌گردی و می بینی هیچ کس نگاه نکرده است پیش رئیس و معاون می‌روی و آنها هم می‌گویند باید مدارک پیدا شود. در این مدت کار آگهی را انجام داده‌اید تا فرصت از دست نرود. خلاصه این فرایند با جزئیاتی که حوصله بیانش نیست آنقدر طول می‌کشد که به موعد چک نزدیک می‌شوید و اعتبار خود را در خطر می‌یابید با مشورت با دفتر اسناد و چند ارباب رجوع در می‌یابید که مشکل در جای دیگری است و باید سر کیسه را شل کنید.

حال شما در این موقعیت چه خواهید کرد؟ من گزینه‌های مختلف را مطرح می‌کنم. شما پاسخِ خود را در قسمت نظرات بگذارید:

1) حاضر نمی‌شوم رشوه بدهم و منتظر می‌مانم تا ببینم کی آنها کار من را راه می‌اندازند. در نتیجه چک شما به موقع پاس نمی‌شود:

1-1) منتظر می‌مانم تا طرف چک را به بانک ببرد و برگشت بخورد. آن موقع یک درگیری به درگیری‌های من اضافه می‌شود تا با صاحب چک هم کلنجار بروم و ای بسا کار به شکایت یا لغو قرارداد برسد. آبرو و اعتبار شما هم که سکه یک پول می‌شود.

1-2) پیش طرف می‌روم و از او می‌خواهم که چک را به بانک نبرد او از من می‌پرسد تا چه موقع و من می گویم مشخص نیست تا موقعی که کار من در اداره ثبت راه بیفتد. در اینجا:

1-2-1) او می‌گوید اشکالی ندارد (می‌بخشید که کمی این قسمت به فیلم هندی شبیه شد)

1-2-2) او به ریش شما می‌خندد و نمی‌پذیرد و با شما درگیر می‌شود و نتایجی که در مورد 1-1 مطرح شد حاصل می‌آید.

2) حاضر نمی‌شوم رشوه بدهم و به معاون یا رئیس آنجا اعتراض می‌کنم. رئیس یا معاون آن کارمند را می‌خواهد و از او توضیح می‌خواهد و او می‌گوید مدرک نیست و بدون مدرک نمی‌شود سند صادر کرد و رئیس یا معاون به او حق می‌دهد، چون از لحاظ قانونی چاره‌ای جز این نیست. با این کار، خود را پیش آن کارمندان بد جلوه می‌دهید و کارتان بیش از پیش به تعویق می‌افتد. (استدلال‌های دیگر مانند اینکه چه ربطی به من دارد و امثال آن در اینجا کارایی ندارد چون ریش و قیچی دست خود آنهاست)

3) حاضر نمی‌شوم رشوه بدهم و پیه برگشت خوردن چک را به خودم می‌مالم ولی برای شکایت از کارمندهای آنجا اقدام می‌کنم قاعدتا مدرکی ندارم کسی حاضر به شهادت دادن نمی‌شود چون بعدها کارش گره خواهد خورد تازه اگر هم شهادت بدون مدرک فایده‌ای داشته باشد. مدتها معطل می‌شوید و با صاحب چک که اتفاقا او مدرک دارد درگیر می‌شوید.

4) حاضر نمی‌شوم رشوه بدهم و پیه برگشت خوردن چک را به خودم می‌مالم ولی برای شکایت از کارمندهای آنجا اقدام می‌کنم ولی سعی می‌کنم مدرک جور کنم مثلا صحبت خودم را با آن کارمندان مخفیانه ضبط می‌کنم. اما این گواهی از لحاظ قانونی اعتباری ندارد و از من به اتهام ضبط سخنان آن افراد بدون اجازه آنها و به اصطلاح استراق سمع شکایت می‌شود.

5) دست در جیبم می‌کنم و رضایت آنها را جلب می‌کنم. کاری که یک ماه بیهوده به طول انجامیده در عرض دو روز حل می‌شود و آبرو و اعتبار شما پیش صاحب چک محفوظ می‌ماند.

منتظر خواندن نظرات شما هستم.

  • ۳ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۳۶