خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

مرزها و نیازها

پنجشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۳۳ ب.ظ

چند روز پیش نوشته‌ای بسیار خوب از مرتضای عزیز خواندم در باب نیاز و نشانه. اکنون حال بازگویی آن نوشته را ندارم. اجمالا بدانید که صحبت بر سر این بود که زمان قدیم غالبا مصرف بر اساس نیاز بود، ولی اکنون جهتِ مصرف در بسیاری موارد به سمت و سوی آن است تا نشانه‌ای بر چیز دیگر باشند؛ مثلا آنکه گوشی آیفون می‌خرد در پی آن است تا نشان دهد که با کلاس است‏، نه اینکه در واقع نیاز به گوشی‌ای با آن مشخصات و قیمت داشته باشد.

اینکه اکنون یاد آن متن کردم از باب آن است که چند روز پیش مجیِ عزیز از من اطلاعاتی در موردِ یک گوشیِ خوب خواست. می‌دانم که او از زمره «درپیِ‌برطرف‌کردن‌نیازان» است و نه «نشانه‌جویان»‏، اما او همیشه بر مرزهای شبهه‌ناک حرکت می‌کند. قیمتی که او مد نظر دارد نه آنقدر بالاست که به آسودگی گوشیِ خوبی به او معرفی کنی، و نه آنقدر پایین که او را به گوشی‌ای با حداقل‌ها ارجاع بدهی.

دوست داشتم می‌گفت بین یک تا یک و پانصد، و یا می‌گفت زیر چهارصد.

اگر اولی را می‌گفت می‌توانستم چیزی معرفی کنم که امکاناتی خوب داشته باشد و کم‌ایراد باشد و اگر دومی را می‌گفت می‌دانستم که نمی‌تواند توقعی زیاد داشته باشد و به آسودگی چیزی معرفی می‌کردم با برخی خوبی‌ها و برخی عیب‌ها و اگر هم بعدها اعتراضی به عیبی می‌کرد می‌توانستم به راحتی به او بگویم: «دو زار دادی، می‌خوای جمیله هم برات برقصه؟!»

اما او مثل من است. «رونده بر مرزها»

رونده بودن بر مرزها یعنی انتخاب‌های سخت. این سرنوشت من و مجی است. نه فقط در موبایل و لپ‌تاپ، بلکه در همه عرصه‌های زندگی.

من و او چندان پرتوقع نیستیم و انتظار زیادی از زندگی نداریم؛ اما زندگی آنقدر به ما نمی‌بخشد که فراغت پیدا کنیم و آنقدر هم سخت نمی‌گیرد که فراغت را از بیخ فراموش کنیم.

در سیستم اقتصادی کنونی، نیازها و نشانه‌ها با هم در آمیخته‌اند. او برای آنکه گوشی‌ای بخرد که تا سالها نیازش را  بر آورد باید چندصد تومان هزینه نشانه هم بکند. او این کار را نخواهد کرد و من هم به ناچار گوشی‌هایی معرفی خواهم کرد که لااقل یک عیب جدی خواهند داشت، چون بر مرزها ایستاده‌اند.

او تردیدی نداشته باشد که گوشی‌ها این رنجِ قیمت غالبا در دو جهت ضعف دارند: عمر باتری و ظرفیت داخلیِ کم.

در هر حال، امیدوارم هر چه می‌خری از آن لذت ببری.

از من بشنو و با اندکی عبور از مرز، هوآوی g7 را بخر

و بعد از آن اگر هم می‌خواهی بر مرز خودت تعصب و لجاجت و یک‌دندگی نشان بدهی و از خر شیطان پایین نیایی، همان هوآوی P8lite که خودت گفتی خوب است.

شاد باشی

 

 

مشتهای گره شده

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۸ ق.ظ

چند روز پیش زاکربرگ مدیر فیس بوک وهمسرش اعلام کردند که 99 درصد از ثروتشان یعنی معادل 40 میلیارد دلار را به امور خیریه اختصاص خواهند داد. مدتهاست که بیل گیتس، ثروتمندترین مرد جهان هم مقدار معتنابهی از ثروتش شاید حدود بیست میلیارد دلار را صرف امور خیریه کرده است تحت عنوان بنیاد بیل و ملیندا گیتس.
آن چیز که برای من جالب است مکانیسم گرفتن چنین تصمیمی است.
الان در شهر ما سرمایه دارهای بسیار بزرگی وجود دارند اما در شهر اثری از خیر بودن آنها نیست شاید بگویید که آنها مخفیانه به فقرا کمک می کنند ولی کمک در یک سطح کلان مخفی نمی ماند جدای از اینکه انجام خدمات شهری مانند ساختن بیمارستانی یا بخشی از بیمارستانی کاری نیست که از چشمان دور بماند.
آنها برای ساکت نگه داشتن وجدان خودشان گاهی استخوانی برای کسی می اندازند و دل خودشان و دیگران را خوش می کنند. گاه می شنوم که فلانی صد هزار تومن به فلان جا کمک کرده است. حالا این فلانی ثروتش از صد میلیارد تومان فراتر می رود. باور کنید که همان صد هزار تومان را هم با منت می دهند. بله در هر شهری استثناهایی هموجود دارند ولی بسیار بسیار کمند حتی واژه انگشت شمار هم برای آنها زیاد است.
سوال این است که اینها چرا دست به کار نمی شوند؟ چرا خیرین اینقدر اندک اند؟ شاید بگویید ثروت زاکربرگ خیلی زیاد است و حتی اگر 99 درصد از آن را هم ببخشد باز هم چندصد میلیون دلاری برایش باقی می ماند که برای یک زندگی مرفه تا آخر عمر کافی است. اما آیا در همین کشور ما کمند تعداد کسانی که سرمایه آنها برای یک زندگی مرفه تا آخر عمر کافی باشد؟ فکر کنید کسی مانند همین آقای ب.ز اگر 99 درصد دارایی اش را به خیریه ببخشد از رفاهش کم می شود؟ حالا ما 99 درصد نخواستیم فقط 20 درصد از ثروتشان را بدهند خیلی به آنها لطمه می خورد؟
البته قانون هم باید کارش را بکند و مالیات اساسی از این افراد بگیرد ولی وجدان و اخلاق چه می شود. مخصوصا کشور ما که در آن ثروتمند شدن هر یک  از اینها به قیمت بدبخت شدن بسیاری دیگر بوده است.
باید قبول کنیم که درباره سنت انفاق عقب مانده ایم در سنتی که در آن هر روز می شنویم که دنیا وفا ندارد و در قبر فقط یک کفن می بری و امثال آن، چنین چیزی بسیار عجیب است
ولی باید راه کاری هم وجود داشته باشد. سیستمی که ثروتمندان را کنار هم جمع کند و آنها را قانع کند که کمک کنند

باز آمدم

دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ب.ظ

مدتی این مثنوی تاخیر شد

در این مدت با شبکه های اجتماعی سرگرم بودم به غایت وقت بر و در عین حال کم فایده

البته شبکه های اجتماعی عامل جدایی از آجر نبودند تنها در فراق آجر نوعی وق گذرانی بودند. مشکل در این بود که تمرکز کافی برای نوشتن در آجر را نداشتم.