خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

پاسخ گفتن مر اُ (O)  را کی مدام طعنه زدی کاسبی کردن مولانا ینیمادیجم که همان آ (A)ی آجر بودی

 

اُی عزیز دیروز در پیامکی منظوم و طنّازانه چنین آورد که:

«کاسبی را ترک کن آجر ببین

آجر از اشعار طنزم پر ببین

کاسبی را گشته‌ای ای جان اسیر

پس به آجر سر بزن دولت بگیر»

 

خلاصه این بی‌ذوق را سر ذوق آورد و اینک ناقابل مثنوی‌ای تقدیم می‌شود، امید که خنده به لب‌های یاران آورد:

 

ای رفیق خوب و فابریک! چون زحل

کرده‌ای من را ز طعن خود کچل!

من کجا و کاسبی کو؟ ای حبیب

من به نزد کاسبان: بیب بیب بیب!

گر من‌ام کاسب، بگو ع‌س‌گ‌ر کیه؟

اون که اموالش همه اولادیه!

خود بده انصافِ دل آیا که من

کاسب‌ام در پیش آن غول خفن؟!

ای صنم! این کاسبی جانم بسوخت

نی فقط این، بل دهانم را بدوخت!

طبع شعر و شاعری از من گرفت؛

همچو میرز عبدالطّمع، پیر و خرفت!

مر مرا قافیه تنگ آید همی

خود ندانم از چه گویم هر دمی

قافیه اندیشم و دانی که کسب

لا یجور القافیه حتّی به چسب! (لا یجور = جور در نمی‌آید!)

من از این دنیا چه می‌خواهم مگر؟

صندلی چوبی؟! نه ای جان پسر

من به مبلی قانع‌ام جان داداش

حاضرم تا من برقصم بی‌شاباش

ماشریت المرسدس أو آزرا

یک ابوطیّاره‌ام بس چون روآ

لا اُمَلّک بَیت ویلایی شمال

بل یکی خانه به صد خون طحال! (یه چیزی اون‌ورتر خون جگر!)

گر چه غرق کاسبی هستم ولیک

خود فراموشم نشد یاران جیک

لا احبّ الپول و المال، و البنون!

لیک انّی أکتسب یک لقمه نون!

  • ۹۰/۰۴/۰۶

نظرات (۳)

آه خدای من! کلی سلول سوزوندم تا خیر مقدم بگم همه بر باد فنا رفت. اندک تاخیری در ارسال همان و پریدن مطلب نیز همان
از طرفی توصیه آن پیرمرشد را نیز فراموش کرده و ذخیره مطلب ننمودم
خیلی خوب بود لذت بردم مخصوصا از خون طحالش خیلی خوشم اومد
کی شود نان تو آجر ای صنم
گر زنی سر تو به آجر ای صنم
مختصر وقتی برای دوستان
به که با مسؤول‌ها در بوستان
یاد می‌گیر ای مجی از آن دو تن
که همیشه حاضرند اینجا خفن!!!!!!
مخلص همگی
فکر کنم کامنت اول به نام a از طرف اف (حرف ج یا j از آجر!) باشه، کسی به حساب بنده نذاره که من قویّاً تکذیب می‌کنم
و امّا بعد:
گر به آجر سر زنی سر بشکند
خود بزن تا بل ببینی مستند!

لیک این آجر نه آن آجر چو خشت
بل یکی محفل نکوتر از بهشت

دیدن مسئول‌ها دوزخ بود
فکر کردی کلّه‌ی من پخ بود؟

همرهی با آجر و یاران نیک
به ز رفتن با GF در پیک‌نیک (این مصرع خاصّ مرتضه!)

از حضور آن دو تن، اندر شگفت
مانده‌‌ام، دست و دهان گردیده چفت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی