گلستانه
سه شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۰، ۰۷:۳۸ ق.ظ
با طایفه علافان به کشتی در نشسته بودم زورقی در پی ما غرقه شد دو دوست بگردابی در افتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هر دو را که شغلی در شرکت خودرو به تو دهم ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد گفتم بقیت عمرش نمانده بود ازین سبب در گرفتن او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل ملاح بخندید و گفت آن چه تو گفتی یقین است و دگر میل خاطر برهانیدن این بیشتر بود که وقتی وبلاگ داشتم این کامنت دادی و گاه پستی نگاشتی و بر آن دگر دو ماه گذشتی و مراجعهای نکردی. گفتم الحق که مرا نیز چنین افتاده است:
آنکه کامنت میدهد یا پست
دوستی را در او بباید جست
وانکه هر هفته ده دقیقه نداشت
وقت بهر تو آن نه همره تست
آنکه کامنت میدهد یا پست
دوستی را در او بباید جست
وانکه هر هفته ده دقیقه نداشت
وقت بهر تو آن نه همره تست
- ۹۰/۰۶/۲۹
من از دست رفته ام.........