با همکاری مولوی ای دیگر
شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۰، ۱۲:۰۱ ب.ظ
«چار کس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این به انگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم
من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی»
صاحب فنی بدید آن ابلهان
بر سر و کلّه یکدیگر زنان
پس بگفتا او که من زین یک درم
آرزوی جملهتان را میدهم
چون گرفت آن پول را بست او فلنگ
خندهها کرد او به ریش چار خنگ
پولشان بگرفت با رندی و کرد
او فرار از پیش روی چار مرد
آن جماعت مانده حیران ز اتفاق
همچو خر در گل بمانده تا به ساق
نه عنب آمد به دست و نه ازم
هم بشد انگور و استافیل گم
از نزاع آن جماعت هیچ سود
جز برای رند صاحبفن نبود
یک مترجم بود اگر در آن زمان
مثل مرتض، بحث میرفت از میان
پس پیام داستان اینکه بدان
صحبت مرتض غنیمت ای جوان
آن یکی گفت این به انگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم
من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی»
صاحب فنی بدید آن ابلهان
بر سر و کلّه یکدیگر زنان
پس بگفتا او که من زین یک درم
آرزوی جملهتان را میدهم
چون گرفت آن پول را بست او فلنگ
خندهها کرد او به ریش چار خنگ
پولشان بگرفت با رندی و کرد
او فرار از پیش روی چار مرد
آن جماعت مانده حیران ز اتفاق
همچو خر در گل بمانده تا به ساق
نه عنب آمد به دست و نه ازم
هم بشد انگور و استافیل گم
از نزاع آن جماعت هیچ سود
جز برای رند صاحبفن نبود
یک مترجم بود اگر در آن زمان
مثل مرتض، بحث میرفت از میان
پس پیام داستان اینکه بدان
صحبت مرتض غنیمت ای جوان
- ۹۰/۰۷/۲۳
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ... ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم ... با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را ... تا کی کند سیاهی چندین درازدستی
در گوشه سلامت مستور چون توان بود ... تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنهها که برخاست ... کز سرکشی زمانی با ما نمینشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ ... چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی