خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

نیست پایان دکترا را ماجرا!

دوشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۰، ۰۴:۴۴ ق.ظ

 دکترا! تو دکتری زعهد قدیم

ما گواهی می‌دهیم ای تو حکیم

سازمان سنجشی شد دکترا

خود نگر چون و چه سان شد! پس چرا؟

اندر این اوضاع، بدتر از هویج

دکترا داریم، از آکسفورد، کمبریج

تو ارادت کن که تا دکتر شوی

از همه علم و فنی تو پر شوی

کلّه خواهد قرمه‌قرمه چون جوات

تا بریزند اندر آن قدری سوات

یک دو حرفش بس بود با طمطراق

بعد از آن باید مکیدندی سماق!

...

من که عمری آزمون‌ها داده‌ام

باز هم از قافله جا مانده‌ام

خود ندانستم که این فخر و کمال

می‌شود حاصل کنون با خرج مال!

دکترا خواهی تو؟ شل کن کیسه را

کیسه‌ات خالی است؟ پر کن کیسه را!

ای بسا دکتر شدند از راه پول

بر سر خود هم بمالیدند گول!

آزمون دکتری خود بازی است

کارخانه بهر دکترسازی است

 

****

 

در گلستانه‌ی آجر (آ)

جزّت جیگر دولت پر مهر را که در دکترپروری سرآمد دولت‌های هر دو جهان است؛ آن که رئیسش دکتری علّامه‌ی دهر است و از معاونانش کس نباشد الّا که به زیب و زینت دکترا آراسته. اگر به دقّت درزِ دکتری ایشان را بنگری، یک موی هم نیابی که در صدق و اعتبار هیچ تنابنده‌ای به گرد پای ایشان نرسد.

بیت:

ای رحیمی که از خزانه‌ی غیب

همچو کردان تو دکترا داری!

از مزایا کجا شوی محروم

تو که خود ریش و قیچی را داری؟!

  • ۹۰/۰۷/۲۵

نظرات (۶)

پست دادی تو برای ما ولی
ذوق خود در آن نمودی منجلی
شعر گفتی حال دادستی به ما
هر چه میخواهی به تو بدهد خدا
ادعایی نیست ما را ای رفیق
جای گفتن نیست در این حجم ضیق
فرصتی گر باشد و حالی اگر
پست خواهم داد یا اینکه نظر
مخلص‌ام ای دکتر نیکو خصال
مخزن علم و ادب با صد کمال
کاشکی چون تو بُدندی دکتران؛
پرتو افشان «بی‌ من‌ام چون اختران»
صفای وجود تو دکتر جان که افتخار این عنوانی نه برعکس.
هندوانه اینهمه زیر بغل
از چه رو بنهادی ای مرد عمل
من نباشم آنچه گویی ای عزیز
بهر من اینسان تو شکر کم بریز
چون که دانستم تو داری جنبه‌اش
لیک دیگر می‌زنم من پنبه‌اش
خاک در چشمان مادح ریختی!
از تکبّر وه چه خوش بگریختی! (در برخی نسخ: ناسره از سر چه نیکو بیختی!)
قصد من البتّه مدّاحی نبود
ملح بود امّا که ملّاحی نبود
تو که از میثاق دوّم آگهی
ز آفتِ «بر خود گرفتن» می‌رهی
شاد باش ای دکتر قاموس ما
«ای تو افلاطون و جالینوس ما»!
این سخن پایان ندارد ای صنم
قید آن watermelon را می‌زنم!
برای a:
بس سپاس از شعرهای خوب تو
شاکرم من هم ز کار چوب تو (منظور چوبکاری است)
دوست دارم هندوانه ای پسر
لیک یک دانه نخواهم بیشتر
من نیم نیسان که بردارم دو تن
معتدل تر پس بگو ای جان سخن
برای مرتض:
مرتضی خود پست داد و بعد از آن
هیچ پیگیری نکرد از آن زمان
چونکه کامنتی دهد بر پست کس
تو جوابش ذه اگر شد دسترس
هر زمان مرتض به وبلاگ سر زند
جان مرتض سوی وبلاگ پر زند
نیست او را خانه ای جز این سرا
هی نگو او را که بیرون تو درآ
او ز بیرونی همی بیرون تر است
زابن ریحان هم کمی افزونتر است(معنا : ابوریحان بیرونی به لحاظ بیرون بودن پیش او سوسک است )
گر که چندی خالی و خاموش و سرد
تو بدان این ها همه از روی درد
پول خودرو اندکی داغون شده
بود موسی مدتی هارون شده
او دوباره سوی تو خواهد شدن
زین رسن از چاه غم راحت شدن
درد ما را نیست پایان بس کنم
وصل ما را نیست هجران بس کنم.........

جواب o
مخلصم من لیک ما هم پرغمیم
صبح و شب در فکرت بیش و کمیم
وضع مالی خوب نیست ای مرتضی
لیک باید داد بر مشکل رضا
گر نیاییم ای عزیز اینجا چسان
می توان از غم رها شد ای جوان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی