نیست پایان دکترا را ماجرا!
دکترا! تو دکتری زعهد قدیم
ما گواهی میدهیم ای تو حکیم
سازمان سنجشی شد دکترا
خود نگر چون و چه سان شد! پس چرا؟
اندر این اوضاع، بدتر از هویج
دکترا داریم، از آکسفورد، کمبریج
تو ارادت کن که تا دکتر شوی
از همه علم و فنی تو پر شوی
کلّه خواهد قرمهقرمه چون جوات
تا بریزند اندر آن قدری سوات
یک دو حرفش بس بود با طمطراق
بعد از آن باید مکیدندی سماق!
...
من که عمری آزمونها دادهام
باز هم از قافله جا ماندهام
خود ندانستم که این فخر و کمال
میشود حاصل کنون با خرج مال!
دکترا خواهی تو؟ شل کن کیسه را
کیسهات خالی است؟ پر کن کیسه را!
ای بسا دکتر شدند از راه پول
بر سر خود هم بمالیدند گول!
آزمون دکتری خود بازی است
کارخانه بهر دکترسازی است
****
در گلستانهی آجر (آ)
جزّت جیگر دولت پر مهر را که در دکترپروری سرآمد دولتهای هر دو جهان است؛ آن که رئیسش دکتری علّامهی دهر است و از معاونانش کس نباشد الّا که به زیب و زینت دکترا آراسته. اگر به دقّت درزِ دکتری ایشان را بنگری، یک موی هم نیابی که در صدق و اعتبار هیچ تنابندهای به گرد پای ایشان نرسد.
بیت:
ای رحیمی که از خزانهی غیب
همچو کردان تو دکترا داری!
از مزایا کجا شوی محروم
تو که خود ریش و قیچی را داری؟!
- ۹۰/۰۷/۲۵
ذوق خود در آن نمودی منجلی
شعر گفتی حال دادستی به ما
هر چه میخواهی به تو بدهد خدا
ادعایی نیست ما را ای رفیق
جای گفتن نیست در این حجم ضیق
فرصتی گر باشد و حالی اگر
پست خواهم داد یا اینکه نظر