به نقل از دیگرانی دیگر
این یک قاعده مطمئن است که وقتی یک نویسندهٔ ریاضیدان یا فیلسوف، بسیار مبهم مینویسد، دارد مزخرف میگوید.
وایتهد
الف- دفاع از صراحت در زمینه و زمانه ما جسارت فراوانی میخواهد. از یکسو به جهت زمینههای عرفانی قوی در معارف ما که مدافع سخن گفتن برای اهل و اهلیت آدمها، و ستایشگر سکوت و ابهام است: «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش» و از سوی دیگر به دلایل پیدا و پنهان تاریخی و سیاسی و اجتماعی، پاشنۀدر همواره به نفع ابهام چرخیده است.
ب- منهای بافتار فرهنگی و ملاحظات سیاسی و اجتماعی بعضی کسان هم به اقتضای سنخ روانیشان از تصریح گریزان هستند و طرفدار تعلیقاند. مایل نیستند تکلیف چیزی را روشن کنند و حرفها و نوشتههایشان به جای اینکه یک خط مستقیم از آغاز تا انتها را بپیماید، شبیه صدف حلزون حول جنبههای متعدد موضوع چرخ میزند، قرب و بعد میگیرد و در نهایت به نتیجه خاصی هم نمیرسد، این تیپ آدمها از نتیجه بیزارند، از پذیرفتن مسئولیتِ لوازم به نتیجه رسیدن هر کنشی فراریاند و دلشان میخواهد همه چیز را در هوا معلق و معطل نگاه دارند، طبعن آسانتر هم زبانشان به انتقاد و تخریب گشوده میشود. نقد و ساختشکنی ِ مستدل البته نعمت و برکت بسیار بزرگی است اما حرفهای پراکنده و انتقادات گیج، جز فرسایش و خستگی حاصلی ندارد. مصیبت از آنجا شروع میشود که سروکاراین آدمها با دیگری/دیگران میافتد و آنجا دوچندان میشود که گاهی خودشان هم باورشان میشود دارند درست میگویند و درست میروند، حال آنکه نه چیر خاصی میگویند و نه جای خاصی میروند. توهم صبر برشان میدارد و منت مدارا میگذارند در حالیکه با تعللشان دیگران را عمیق آزار میدهند/ به آنها آسیب میزنند.
ج- اما به نظرم طفره رفتن از صراحت، آنجا که بنا را بر سخن گفتن می گذاریم، با هر توجیهی که صورت پذیرد غیر اخلاقی است. «ابهام پناهگاه ناتوانی است»: ناتوانی از بیان چیزهایی که علیالدعا گفتنی نیستند ولی به جای اینکه دربارهشان سکوت شود یا دست پایین به نقصشان در پیمودن زنجیر استدلال اعتراف شود، گفته میشوند و ابهامی بالانشین و پرتبختر را حمایت میکنند؛ ناتوانی/ترس از بیان حقیقت و مواجهه رو در رو با آن و ترجیح مصلحت و عافیت طلبی؛ یا ناتوانی از اتخاذ تصمیم، مواجهه با لوازم آن و قبول مسئولیت نتیجه اختیار و انتخاب انسانی.
د- «ابهام نه فقط باعث آشفتگی نثر میشود، بلکه مخرب زندگی و امید هم هست… به مصیبتهایی فکر کنید که ریشه آنها ابهام است و آنگاه سخن بگویید! وقتی چیزی میگوید مطمئن شوید که واقعاً آن را گفتهاید. احتمال اینکه بتوانید منظور خود را برسانید چندان زیاد نیست».
- ۹۰/۰۹/۰۸