خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

سکوتی که سرشار نیست

سه شنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۰، ۰۵:۱۹ ق.ظ
مدتی از پست قبلی‌ام می‌گذرد امید داشتم که دوستان بخوانندش (مرتض خواند) و نظری بدهند (مرتض داد) و نقدی کنند. انتظارم ثمر نداشت. می‌دانم که همیشه دسترسی به اینترنت نیست (خود من نیمی از هفته دسترسی ندارم) همیشه حوصله خواندن نیست، همیشه حوصله نظر دادن نیست و همیشه حوصله پست فرستادن نیست، اما وقتی به اینترنت وصل می‌شوید، همیشه وقت برای این مختصر هست. ننوشتن و نخواندن مرگ است. آیا هیچ حرفی ندارید؟ برای من یک خواننده هم کافی است. فعلا ظاهرا یک نفر را دارم اما مطمئن نیستم او هم باقی بماند.

وقتی که تنهایان مرا تنها گذارند

بر این امیدِ اندک من پا گذارند

مرتض هم از تنهایان است و فکر می‌کنم بهتر از مجی و فشن به این تنهایی خود پی برده است.

این متنی است که مدتی قبل نوشته بودم فکر نمی‌کنم پستش کرده باشم اما در همین حال و هواست. عنوانش «نوشتن برای زنده ماندن» بود.

برای خدا صفات زیادی بیان می‌شود عالم، قادر و مانند آن، ولی فکر می‌کنم از میان همه صفات آنچه برای خدا جذاب‌تر است خالق بودن اوست. خودش هم به خودش تبریک می‌گوید: «فتبارک الله احسن الخالقین»

ما انسان‌ها هم از خلق کردن لذت می‌بریم شاید یکی از دلایلی که انسان‌ها اینقدر به دنبال داشتن بچه‌اند همین خلق باشد همین‌که در فرایند خلق کردن انسانی دخالت دارند برایشان بسیار مهم است و باز هم شاید به همان دلیل است که از نگاه اغلب آن‌ها پذیرفتن بچه دیگران جای بچه خود آدم را نمی‌گیرد.

انسان‌ها ابزار خلق کردند و بعد نقاشی‌هایی بر روی دیوار غارها خلق کردند و هر چقدر بیشتر رشد کردند بیشتر خلق کردند. از این میان اختراع خط خلق بزرگی بود.

برای من نوشتن یک خلق مهم است، حتی وقتی حرف جدیدی نمی‌زنم، حتی آن حرف کهنه هم در قالب جدیدی که من خلقش می‌کنم در می‌آید.

ننویسیم ایده‌هایمان فقط در ذهنمان باقی می‌مانند خام و بررسی نشده. وقتی می‌نویسیم حتی اگر مخاطبی هم نداشته باشیم گویی از فکرمان فاصله می‌گیریم و عیوب آن را بهتر می‌بینیم.

ننویسیم در جریان عادی زندگی غرق می‌شویم.

ننویسیم می‌میریم.

  • ۹۰/۰۹/۲۲

نظرات (۴)

می نویسم...پس هستم..........
دکی جون داریم میمیریما.....
ولی من عمرا نمیذارم........دکی جون باهاتم.............
حرف حساب جواب نداره مشتی
چی می‌تونم بگم؟ مشغله‌های زیاد و مسخره‌ای وقت من رو گرفته که دکی گه‌گاه سربه‌سرم گذاشته با شوخی‌های شیرینش در مورد «کاسبی»! البته این نیست که مشغله‌ها تمام وقت آدم رو بگیرن، بل خیلی از مواقع دل‌ودماغ هم برای آدم جا نمی‌ذارن که در فرصت‌های معدودی هم که دست می‌ده بخوام حرف درخور توجّهی بزنم.
به هر حال حرفت رو کامل تصدیق می‌کنم. راست می‌گی، ماها چه بدونیم چه ندونیم تنهایانیم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی