آشفته در ستایش دورکیم
برای اغلب آنها که امروز جامعه شناسی یا چیزی شبیه به آن میخوانند، مارکس، وبر و اسلاف و البته اخلاف این دو که تشکیل دهنده ی قسمت عمده ای از سپهر جامعه شناسیاند، بسیار فریبنده اند و جذاب. در این میان البته این اغلب، چندان میل شان با دورکیم نیست. برای آنها شاید دورکیم پیرمردی بوده است گوژپشت با دستمالی به گردن. پیرمردی که به تقدیر بی تدبیرِ تاریخ نیم نامی نیز از او باقی مانده . شاید هم مختصری در باب کتابهایش بدانند، و اغلب تنها نام کتابها. " تقسیم و کار" قواعد روش جامعه شناسی" و یکی چند تای دیگر..
در سالهای آخرین قرن 19 که عزمی جزم برای سر بریدن آنچه که با نام جامعه شناسی در حال بالیدن بود شکل گرفته بود. مارکس در حسرت انقلابِ ورشکستهاش بود و وبر سرخوشانه تجربیات زیسته ی تاجر مسلمان را قلمی می کرد. دورکیم اما با استخوانهای خود ستون می زد به سقفی که در حال ریختن بود. و فراسوتردر اندیشه این که چگونه بستر اندیشه های جامعه شناختی را به درون نهادهای رسمی و آکادمی بکشاند.....
دورکیم "تقسیم کار" را در سال 1893 وبی درنگ چیزی درباره ی رساله منتسکیو را منتشر کرد. آنگاه این دو رساله را زیر بغل زد و به جدال با منتقدین پرداخت . باب ورود منتقدین این بود که سخنانی از این دست بر بنیادی غیر قابل اعتماد استوار است و اینگونه این دانش نوزاده را می خواستند که به آکادمی و جریان اصلی معرفت علمی راه ندهند. اما نمی دانستند که اولین معلم دورکیم پدر او بوده است یک خاخام یهودی و اولین درس این خاخام به دورکیم این که : بترس از آنچه بر بنیادی غیر قابل اعتماد استوار است".دورکیم با چیره دستی تمام و با بهره گیری از آموزه های کانتی و یا به قول گیدنز " کانت گرایی جامعه شناختی"تمامی انتقادات را پاسخ گفت و فاتحانه جامعه شناسی را بر مواضع ارتجاعی فلسفه غالب آورد. البته این پایان ماجرا نبود . مخالفت ها که پیش از این تنها فکری بود اکنون به مخالفتهای سیاسی با افکار او نیز منجر شده بود. سالها خانه نشینی در بوردو بی امکان تدریس در هیچ جا ناشی از همان مخالفتها بود.البته دورکیم هم چندان بیکار نمی نشست. کار اصلی اش در آن سالها شده بود دعوا راه انداختن با مدعیان و شکست دادن مدعیاتشان وهم وقوف به نقاط ضعف افکارش . شاید می خواست که آیندگانش زحمت کمتری را متحمل شوند و بیشتر شکاف ها را او خود یافته باشد.. انتشار قواعد روش محصول این مشاجرات بود..... و سپس در انتها دورکیم "خودکشی" را منتشر کرد تا نشان دهد چگونه می تواند جای پای افکارش را در ساحت های گوناگون زندگی اجتماعی به عریانی به تصویر کشد...
دورکیم به واقع بنیانگذار اصلی دانش جدی گرفته شده ی جامعه شناسیست. این حرفهای من نه چیزیست در تائید آرائ او نه در ردّ آنها. بلکه تنها بیان یک فراموشی ست. اگر تلاشهای دورکیم نبود شاید امروز من مهندس شیمی بودم در یک مجتمع پتروشیمی صنعتی که کار اصلیش تولید متانول صنعتی ست.
- ۹۰/۱۰/۰۱
از ابتدا فهمیدم متن مرتض است فقط می خواهم بدانم مثلا او درباره خودکشی چه گفته است در دو خط که لااقل یک زمینه ذهنی داشته باشم
ممنون از وقتی که گذاشتی
فلش من بر اثر ضربه ای سر خود را از دست داد یعنی سرش شکست
از متن طنز مجی هم درباره فلش ممنونم معادلات فارسی جالبی بود