خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

مناظره خسرو و مرتضاد (با همکاری نظامی)

سه شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۰، ۰۷:۲۳ ق.ظ

این مطلب طنز است نه از جهت رنجهای مرتضی بلکه برای انتخابی که کرده است

نخستین بار گفتش از کجایی؟

بگفت ایرانیم من آریایی

بگفت آنجا چه چیزی میفروشند؟

بگفت اخلاق و دین و مردم و پند

بگفت آنجا تو داری هیچ کاری؟

بگفت علافی و خواب و خماری

از او پرسید بودی پیش از این هم؟

بگفتا نه در ایران خودرو بودم

بدو گفتا چرا کردی رهایش؟

که باید باشد انسان از خدایش!

بگفت از پنج بودم بنده بیدار

و کل روز هم علاف و بیکار

چو شیری در قفص یا همچو بازی

گرفته مردمان او را به بازی

مجالی کو که استعدادهایم

برای دیگران ظاهر نمایم

نهایت چشمهایم عینکیده

قد همچون چنار من خمیده

در آخر دادم استعفای خود را

از آنجا ورکشیدم پای خود را

شنید از مرتضاد اینها چو خسرو

بگفتا راست گفتی مخلص تو

بیا این یار شیرین از برایت

که تا تسکین دهد آن دردهایت

  • ۹۰/۱۰/۲۷

نظرات (۵)

بسیار زیبا بود حالمان خوش شد....


طبع تو ویرانگر دلهای ماست..... حرف تو یک حرف که نه کیمیاست


ولی ای کاش بیت اخر ذره ای از حقیقت بهره داشت.....!!!

کجاست ان یار شیرین رخ شیرین کردار.....

هی جوانی کجایی که یادت به خیر...!!!!! ( البته ما تو جوونی هم چیزی نبودی)
تو بودی مرتضاد آری تو بودی!
ز خسرو یار شیرین را ربودی

تو ایولله داری نی که فرهاد
که گیری از رقیبان جملگی داد

(با سپاس از دکتر و نظامی)
مجی جان از تو هم ممنونم ای یار
نویسم شعری از بهر تو این بار
حقیقت دارد این بیت نهایی
تو که استاد در این شیوه هایی
چه شیرین ها که راندی از بر خویش
چه لیلی ها که کردی منتر خویش
ولی حتی کنون هم گر اشارت
کنی صف می کشند آنها برایت
یکی شیرین خرپول ار بدیدی
بدان که تو به منظورت رسیدی
خواندم. مغزم برای جواب دادن کار نمی کنه. منم به وضعی که مرتض در پستهای قبلی گفتم دچارم اما شجاعت او را ندارم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی