Unknown
دوشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۰، ۰۸:۳۹ ق.ظ
در خصوص بحث خیر و شر:
آنچه در این مطلب آمد جالب است اما شاید ذکر چند نکته خالی از لطف
نباشد(نظر شخصی نویسنده):
1- اصولا بحث اینکه شر وجود دارد یا ندارد، سرما، تاریکی و ... وجود
دارد یا ندارد یک مغلطه به تمام معناست. ابتداً خصوصیاتی همچون گرما،
سرما، روشنایی و تاریکی خصوصیاتی ذاتاً برآمده از طبیعت و هستی و در
دایره فیزیک هستند، اما مسائلی همچون خیر و شر مقولاتی انتزاعی و به نظر
من به تمام معنا مقولاتی «زبانی» هستند. و اشتباه اینجا رخ می دهد که
وقتی می خواهیم در مورد خیر و شر صبحت کنیم، آنها را در قیاس با مفاهیم
فیزیکی قرار می دهیم. پاسخ من به انیشتین این است: شر همه وجود ما و هستی
را فرا گرفته است و خیر فقدان گاه به گاه و لحظه به لحظه شر است. آیا این
بحث قابل طرح نیست؟
2- خیر و شر، خوبی و بدی، مهربانی و نامهربانی به ذاته در گرو مفاهیم
زمینه ای هستند: 1- پایگاه طبقاتی فرد، میزان برخورداری از امکانات
آموزشی، محیط پرورش فرد و ...
3- ما بهتر است به جای مشعوف شدن از پاسخ انیشتین که به نظر من همچنان
قابل نقد است، باید هستی انسان ها، مسائل آنها و رنج هایشان را فهم کنیم
و به طریقه خردگرایانه و علمی در پی رفع آنها باشیم. امری که به یقین با
رفع آفات «زبانی» و نقصان های فهم و آگاهی قابل دست یابی است!!!.
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید:
> *`آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`* دانشجویی شجاعانه پاسخ
> داد: "بله."استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
> پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
> استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود
> دارد."
> برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده
> بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
> ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما
> یک سوال بپرسم؟"
> استاد پاسخ داد: "البته."
> دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
> استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
> دانشجو پاسخ داد:
> "البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و
> کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و
> انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد.
> بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما
> لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
> دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
> استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
> دانشجو گفت:
> "شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید
> نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور
> نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می
> تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را
> توضیح دهیم."
> و سرانجام دانشجو پرسید:
> - "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
> خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق،
> انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند.
> فقدان آنها منجر به شر می شود."
> و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند
آنچه در این مطلب آمد جالب است اما شاید ذکر چند نکته خالی از لطف
نباشد(نظر شخصی نویسنده):
1- اصولا بحث اینکه شر وجود دارد یا ندارد، سرما، تاریکی و ... وجود
دارد یا ندارد یک مغلطه به تمام معناست. ابتداً خصوصیاتی همچون گرما،
سرما، روشنایی و تاریکی خصوصیاتی ذاتاً برآمده از طبیعت و هستی و در
دایره فیزیک هستند، اما مسائلی همچون خیر و شر مقولاتی انتزاعی و به نظر
من به تمام معنا مقولاتی «زبانی» هستند. و اشتباه اینجا رخ می دهد که
وقتی می خواهیم در مورد خیر و شر صبحت کنیم، آنها را در قیاس با مفاهیم
فیزیکی قرار می دهیم. پاسخ من به انیشتین این است: شر همه وجود ما و هستی
را فرا گرفته است و خیر فقدان گاه به گاه و لحظه به لحظه شر است. آیا این
بحث قابل طرح نیست؟
2- خیر و شر، خوبی و بدی، مهربانی و نامهربانی به ذاته در گرو مفاهیم
زمینه ای هستند: 1- پایگاه طبقاتی فرد، میزان برخورداری از امکانات
آموزشی، محیط پرورش فرد و ...
3- ما بهتر است به جای مشعوف شدن از پاسخ انیشتین که به نظر من همچنان
قابل نقد است، باید هستی انسان ها، مسائل آنها و رنج هایشان را فهم کنیم
و به طریقه خردگرایانه و علمی در پی رفع آنها باشیم. امری که به یقین با
رفع آفات «زبانی» و نقصان های فهم و آگاهی قابل دست یابی است!!!.
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید:
> *`آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`* دانشجویی شجاعانه پاسخ
> داد: "بله."استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
> پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
> استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود
> دارد."
> برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده
> بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
> ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما
> یک سوال بپرسم؟"
> استاد پاسخ داد: "البته."
> دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
> استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
> دانشجو پاسخ داد:
> "البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و
> کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و
> انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد.
> بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما
> لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
> دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
> استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
> دانشجو گفت:
> "شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید
> نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور
> نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می
> تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را
> توضیح دهیم."
> و سرانجام دانشجو پرسید:
> - "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
> خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق،
> انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند.
> فقدان آنها منجر به شر می شود."
> و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند
لازم به ذکر است اینجانب این مطلب را از ایمیلی که برایم ارسال شد گرفتم
- ۹۰/۱۱/۱۰
هرچند بارها برایم چنین ایمیلی اومده بود، امّا باز هم جالب بود و مخصوصاً بحث مقدّمهی مطلب در خصوص سادهانگاری اون مثلاً دانشجوی نابغهی افسانهای یا اینشتین که نمیدونم شاید بیچاره روحش هم از این قضیه خبر نداشته باشه!
من خیلی نظر قاطعی ندارم در خصوص بحث ماهیت عدمی یا اثباتی شر، و هرچند این تشبیه و قیاس در نظر من هم بیربط و مزخرف جلوه میکنه، ولی به نظرم پی بردن به آبکی بودن یک استدلال با قیاس الکی، به خودی خود نمیتونه نتیجهگیری رو نفی کنه یعنی درست نبودن اون رو به طور قطعی نشون بدهد.
در عین حال به نظر من هم کاملاً این بحث قابل طرح هست که شر همهی وجود ما و همهی هستی را فرا گرفته و خیر فقدان گاهبهگاه و لحظهبهلحظهی شرّ است، و دقیقاً قبول دارم که مقاهیم خیر و شر و امثال اینها مقولاتی انتزاعی و «زبانی» هستند و از این جهت استدلال این داستان کذایی کلّهم اجمعین روی هوا یا باد هواست! امّا میخوام به یک نکتهای اشاره کنم که کلید معمّای مضحک بودن این روایته: عزیزان من! درسته که نور و گرما و امثال آن به خاطر ملموس یا محسوس بودن مفاهیمی فیزیکی به حساب میآیند، ولی کی گفته که همین مفاهیم هم «زبانی» نیستند؟! مگه همین کلمات و مفاهیم رو آدمیزاده خلق نکرده و به کار نمیبره؟ خلاصه کنم چرا ما باید فکر کنیم که سرما چیزی نیست جز فقدان گرما و نه برعکس؟ یا تاریکی و ظلمت چیزی نیست جز فقدان روشنایی و نور و نه برعکس؟ و قسّ علیهذا! آیا غیر از اینه که همینها هم مقولاتی «زبانی» و بنابراین جعلی و اعتباری هستند، همونطور که اون دانشجوی نابغه هم در این داستان تصدیق کرده. پس به نظر من میشه گفت که شر هم وجود داره، همونطور که سرما و تاریکی و امثال اینها هم وجود دارند؛ در واقع وقتی به عکسهای فضایی هم نگاه کنیم، میتونیم جهان هستی کرانهناپدید رو سرشار از تاریکی ببینیم که گهگاه و در برخی نقاط ستارهها و خورشیدهایی هم هستند که در بخشی از آن نور پخش میکنند.
عذر میخوام که طولانی شد