در دفاع از حکیمی دیگر
دوشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۰، ۱۰:۰۹ ق.ظ
ای عمو اینک شنو از من جواب
تا کنم اصلاح آن ذهن خراب
تا عیان گردد حقیقت همچو روز
تا نمایم فاش برخی از رموز
آنکه خود باد از شکم بیرون دهد
انگ بر یاران دیگر مینهد
گوید این بوی بد از آن که بود
تا بری گردد به پیش آن شهود
آن حکیم زاهد دخترگریز
را کنون درگیر مشکل کرده نیز
این زمان او سیبل گشته مر ک را
تا بپوشاند خطاهای ورا
پاکبازی را ندارد باور او
پس امیدی کی توان بستن بر او
میشود آشفته چون بیند حکیم
پا برون نگذارد اصلا از حریم
آنکه میگوید همه مثل همند
و کسانی هم که پندت میدهند...
نیست فرقی بینشان با دیگران
کار خود را میکنند اندر نهان
او قضاوت میکند از پیش خویش
جمله را پندارد او بر کیش خویش
بگذر از اینها و بشنو از شبی
که حکیم آمیختی با آن غبی (1)
آن زنک برنامهریزی کرده بود
از غروب از بهر تور آن ودود
چونکه میدانست او سرسخت هست
از برای تور او کم بخت هست
شام آورد از برایش قُوَّتو
تا بفزاید در آن شب قوّت او
ده ویاگارا در آن مخلوط کرد
همچنین هر چه کند تحریکِ مرد
تک زد اینها را ز جیب ذوالجمال
تا حکیم آن شب بیابد حس و حال
لیک اینها کی از آن پرهیزکار
میرباید صبر و تقوا و قرار
هیچ توفیقی نبودش اندر آن
گفته بودم پیش از این در داستان
عاقبت چون دید یاران در خطر
خویش قربان کرد و بگرفتش به بر
آن حکیم آماده شد از روی جبر
اشک میبارید از چشمان چو ابر
آن زمان چون زن بدید آن اضطراب
گفت امشب کارها گردد خراب (2)
پس درون غار برگشت او و در
ساکِ صاحبْحسن زد گشتی دگر (3)
دید آنجا یک پَکِ تقویّتِ
قوّه جن.سی و چیزی چون مته
بعد از آن هم اتفاقاتی فتاد
که از آن دیگر نباید کرد یاد
مختصر گویم که هر چند اضطراب
داشت آن شب را و حالی بس خراب
با پک و با آنچه او دادش به خورد
عاقبت کار خودش را پیش برد
ک بپرسد که چرا صیغه نکرد؟
صیغه آیا کس کند اندر نبرد؟
آن نبردی بود بهر دوستان
نه که عیّاشی میان بوستان
-----------
1- یعنی گمراه
2- اینکه چه کارهایی خراب میشد را ک در ابیات خود آورده است تکرارش نمیکنم
3- چون دست و پای حکیم را بسته بود نتوانست از این فرصت استفاده کرده و فرار کند.
تا کنم اصلاح آن ذهن خراب
تا عیان گردد حقیقت همچو روز
تا نمایم فاش برخی از رموز
آنکه خود باد از شکم بیرون دهد
انگ بر یاران دیگر مینهد
گوید این بوی بد از آن که بود
تا بری گردد به پیش آن شهود
آن حکیم زاهد دخترگریز
را کنون درگیر مشکل کرده نیز
این زمان او سیبل گشته مر ک را
تا بپوشاند خطاهای ورا
پاکبازی را ندارد باور او
پس امیدی کی توان بستن بر او
میشود آشفته چون بیند حکیم
پا برون نگذارد اصلا از حریم
آنکه میگوید همه مثل همند
و کسانی هم که پندت میدهند...
نیست فرقی بینشان با دیگران
کار خود را میکنند اندر نهان
او قضاوت میکند از پیش خویش
جمله را پندارد او بر کیش خویش
بگذر از اینها و بشنو از شبی
که حکیم آمیختی با آن غبی (1)
آن زنک برنامهریزی کرده بود
از غروب از بهر تور آن ودود
چونکه میدانست او سرسخت هست
از برای تور او کم بخت هست
شام آورد از برایش قُوَّتو
تا بفزاید در آن شب قوّت او
ده ویاگارا در آن مخلوط کرد
همچنین هر چه کند تحریکِ مرد
تک زد اینها را ز جیب ذوالجمال
تا حکیم آن شب بیابد حس و حال
لیک اینها کی از آن پرهیزکار
میرباید صبر و تقوا و قرار
هیچ توفیقی نبودش اندر آن
گفته بودم پیش از این در داستان
عاقبت چون دید یاران در خطر
خویش قربان کرد و بگرفتش به بر
آن حکیم آماده شد از روی جبر
اشک میبارید از چشمان چو ابر
آن زمان چون زن بدید آن اضطراب
گفت امشب کارها گردد خراب (2)
پس درون غار برگشت او و در
ساکِ صاحبْحسن زد گشتی دگر (3)
دید آنجا یک پَکِ تقویّتِ
قوّه جن.سی و چیزی چون مته
بعد از آن هم اتفاقاتی فتاد
که از آن دیگر نباید کرد یاد
مختصر گویم که هر چند اضطراب
داشت آن شب را و حالی بس خراب
با پک و با آنچه او دادش به خورد
عاقبت کار خودش را پیش برد
ک بپرسد که چرا صیغه نکرد؟
صیغه آیا کس کند اندر نبرد؟
آن نبردی بود بهر دوستان
نه که عیّاشی میان بوستان
-----------
1- یعنی گمراه
2- اینکه چه کارهایی خراب میشد را ک در ابیات خود آورده است تکرارش نمیکنم
3- چون دست و پای حکیم را بسته بود نتوانست از این فرصت استفاده کرده و فرار کند.
- ۹۰/۱۲/۰۸