کامنت جدید ک
چار مرد نادر آجر پرست
چار یار غار در بالا و پست
چون که پای نفس آمد در میان
هر یکی گردید چون شیر ژیان
روزگاری صحبت از بدکاره بود
صحبت از ترتیب آدمخواره بود
من به چشم خویش دیدم آن چهار
تک به تک بردند آن زن را به غار
تک به تک او را زکول انداختند
جمله با او نرد شهوت باختند
بعد آن شد نوبت رویای روم
داشت تعبیری به غایت زشت و شوم
آن سکندر خورده در پای نگار
خود به نرمی گفت از پایان کار
شیخ ما شد بنده ی زنار او
تا بدست آرد دل بیمار او
دختر رومی نه تمثیل از بدی است
هرکسی اینگونه گوید مبتدی است
یاد کن فرزند آدمخواره را
آن جوان، آن هیکل آواره را
شیخ چون بار حضانت می کشید
چاره ای جز طرح این رویا ندید
خواست تا با لقمه های چرب و نرم
آن سه تن را باز اندازد به شرم
آنچه او میگفت خود رویا نبود
دختر رومی انیس شیخ بود
در عمل او برد دخت روم را
داد بر رویایتان زقوم را
مرتض و افشن اسیر دام او
سوژه ای در ساحل آرام او
من که ناظر بودم وخیلی عفیف
شد بهار عمر من آندم خریف
با خودش می گفت دل، کاجی که من
برخورم یک میوه ای از باغ زن
لاجرم فرصت نمیدادند تا
پنجمی هم بر خورد از ناشتا!
آن حریصان به ظاهر راستکار
در خفا بودند رندی باده خوار
دستشان چو ن نزد هم رو گشته بود
چاره شان جز نفی و جز کتمان نبود
این یکی می گفت تقصیر تو بود
آن یکی میگفت گم شو ای حسود
آتشی انداخت در آنجا حکیم
گشت خود در ساحل امنی مقیم
قلقلک انداخت صاحب حسن را
تا بر آرد از مددکار او صدا
آن فشن هم دلخوش از این زندگی
قیل و قالی کرد با کم جنبگی
ای برادر چیز مفتت داده اند
خوان نعمت را برت بگشاده اند
دختران روم زیبا رو لوند
کی به امثال من و تو می دهند
حال اگر مفت است روحالی بکن
شوق شو خود را پر و بالی بکن!
فکر کن ای ساده دل زیر لحاف
دختر رومی چه دارد در زفاف!!
من که می گویم تو عمراً نادمی
این جماعت را تو عبد و خادمی
از تعارف کم کن و با اعتدال
لااقل ترتیب او ده در خیال
نه به بار و نه به دار است ای عمو
فتنه بازی ها چه کار است ای عمو
این برادر رومیان گر شک برند
هر دو را با زور کهریزک برند!
تو اگر آنجا نمایی اعتراف
زشت باشد پس بگو اینک به کاف
گاه میگویم که اینها سرسریست
جنگتان چون جنگهای زرگریست
کرده اید و خورده اید و برده اید
ظاهراً از دست هم آزرده اید
تلخ اگر باشد بکام چارتان
گر بود او عامل آزارتان
دختر ک را بر من مفلس دهید
تا خود از آزار وجدان وارهید
من امانت را نگه دارم به تفت
آورم بر سفره هاتان پول نفت!!!
......
- ۹۱/۰۱/۲۹
اینقدر تاخیر کردی ای عمو
گفتم آهسته از آجر رفتهای
چون ندیدم شعر تو دو هفتهای
آمدی اما به تیغ اتهام
قطع کردی گردن این جمع خام
هان یقولون شنو لاتعملون (1)
قول قرآن است ای مرد جوون
خوردن و بردن نباشد کار ما
گر تو می دانی ک جان اسرار ما
در خیالاتیم ای مشتی تو هم
در خیال ما بیا و نه قدم
مذهب شنگولی ای جان دین ماست
شوخی از این نوع خود آیین ماست
-------
منظور آیه ای است که می گوید شعرا حرفهایی می زنند که به آن عمل نمی کنند