خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

تسلّی خاطر

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۳۸ ق.ظ
دریغ و درد ز دست فلک که دست حکیم

جریحه داد و شکست از تصادفی پر بیم

دلم به شور شد از غیبتش در این ایّام

که غیبت از حضر او مباد در تقویم

همین که جان به سلامت ببرده ز آن رخداد

بود تسلّی خاطر؛ به داغ همچو نسیم

علاج عاجل جسمش رجاء جمله‌ی ماست

که رنج او همه جان را بود عذاب الیم

ز دست ما چه برآید به جز امید؟ مجی!

ز بهر صحّت کامل برای دست حکیم

============

بسی ممنون مجی جان خوش سرودی
تسلی‌بخش  من همواره بودی
همین‌سان از تو مرتض جان تشکر
نمایم  بابت عرض تأثر
به هر حال این بود تقدیر و با آن
نبتوان جنگ کرد ای جان جانان
شماها سالمید این هست کافی
کند این دردهایم را تلافی
تحمل کردن بی‌دستی آسان
که از بی‌دوستی باید هراسان
کجایی ای ج جان جای تو خالیست
ک هم یادی نکرد از ما. چرا نیست؟
شکسته دست من بنویس چیزی
اگرچه بی نوشتن هم عزیزی
درون گچ بخواهد ماند ماهی
برای تایپ کردن نیست راهی
مگر با دست چپ حرفی به حرفی
نویسم که ندارد هیچ  صرفی
پس ای یاران بجای من بمانید
نویسید از خود و خود هم بخوانید
من اینجا پستتان را شاهدستم
شکیبایی کنم با وضع دستم
کجا با دست چپ  گردند تایپیست
شما با دست سالم عذرتان چیست؟
شنیدستی زکاةُ العلم نشرُه
مکن ای جان پس اندر آن تسامح
بجای گپ زدن با دوست دختر
بیا مشتی به  وبلاگت بزن سر
در آجر آمدن هر روز یک‌بار
ندارد کاسبی را هیچ آزار
مددکاری نمودی شصت کس را
مدد کن دوستان هم‌نفس را
اگر ننوشتم ای جان چند روزی
نویسید ای رفیقان چند روزی
درون چشمهایم شد علف سبز
گرانتر گشت موبایل مرا قبض  (چون این هفته‌ها با موبایل اینترنت می‌رم)
روم هر روز  و می‌بینم بخاری
بلند ای جان نشد از هیچ یاری
به شست پا رسد دست ایستاده (از بس که دست از پا درازتر برگشته‌ام)
چو بینم هیچکس پستی نداده

  • ۹۱/۰۳/۱۸

نظرات (۷)

متاسفم از اتفاقی که برای حکیم افتاده ارزوی سلامتی براش دارم.

این جمله از پست قبل حکیم هم همیشه یادم میمونه!

بهتره مثل شیر یه گاومیش شکار کنی و مشغول خوردنش بشی تا اینکه مثل گرگ ده تا گوسفند رو پاره کنی و آخر سر چوپون و سگش دنبالت کنند.
دکتر جان دو روز است که موفق به تماس با تو نمی شوم مرا دریاب........
به سلامتی دکی جون بزنید اون دست قشنگه رو.
احسنت دکتر جان. خیلی قشنگ سرودی. دمت گرم. باز هم آرزوی سلامت و بهبودی هر چه سریع‌تر برات دارم.
ممنون مجی جان و مرتض جان
از رنج حکیم بس تاثر دارم
امید شفا برای آن حر دارم
سنگین شده سینه ام در این غم گویی
بر فرق سرم هوای آجر دارم
...............
ای جان مجی سروده ات زیبا بود
هر قطره ای از کلام تو دریا بود
احسنت به تو که می نهی سنگ تمام
حرف دل تو شبیه حرف ما بود
.................
اشراق شکست و ذره اش محزون شد
مشاء سکون یافت، ز خط بیرون شد
شد فلسفه جویای حقیقت که چرا؟!
گفتند مکانی از زمان بیرون شد
دفعه قبل که سعادت دیدار حکیم عزیز نصیبم شد و در بیت نورانی آن یار همام دیدارها تازه شد نیمچه حادثه ای رخ داد که به سلامت طی شد و حکیم ما به لطف الهی به سلامت جست. این بار خبر تصادف و ایجاد جرح در دست مبارک و سرپنجه طلایی شیخ کبیر ما چنان اندوهی فراهم آورد که تحملش نتوانستم کردن. از انجا که در تعطیلات ماضی سعادت هم صحبتی با حکیم نصیبم شده بود از این رویداد ناخوشایند جدید خبردار نبودم. علی ایحال به محض دیدن این پست اندوهبار و البته در نهایت امیدبخش فی الفور با ایشان تماس گرفته و جویای احوال شدم که بحمدالله خظر از بیخ گوش حیکم ما عبور کرد و ایشان به سلامت هستند هر چند حنجره مبارک آن جناب در اثر سرماخوردگی مسبوق به سابقه همکاری لازم برای صحبت مفصل را اجازه نمی داد لکن خوشحالم که استاد و دوست عزیزم به سلامت هستند و خدای را از این بابت سپاسگزاریم و به شکرانه سلامت ایشان خیرات خواهیم داد.
ممنون از دوست عزیز، جناب ک
هر سه رباعی زیبا بود، و مصرع "بر فرق سرم هوای آجر دارم" که محشر بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی