تسلّی خاطر
جریحه داد و شکست از تصادفی پر بیم
دلم به شور شد از غیبتش در این ایّام
که غیبت از حضر او مباد در تقویم
همین که جان به سلامت ببرده ز آن رخداد
بود تسلّی خاطر؛ به داغ همچو نسیم
علاج عاجل جسمش رجاء جملهی ماست
که رنج او همه جان را بود عذاب الیم
ز دست ما چه برآید به جز امید؟ مجی!
ز بهر صحّت کامل برای دست حکیم
============
بسی ممنون مجی جان خوش سرودی
تسلیبخش من همواره بودی
همینسان از تو مرتض جان تشکر
نمایم بابت عرض تأثر
به هر حال این بود تقدیر و با آن
نبتوان جنگ کرد ای جان جانان
شماها سالمید این هست کافی
کند این دردهایم را تلافی
تحمل کردن بیدستی آسان
که از بیدوستی باید هراسان
کجایی ای ج جان جای تو خالیست
ک هم یادی نکرد از ما. چرا نیست؟
شکسته دست من بنویس چیزی
اگرچه بی نوشتن هم عزیزی
درون گچ بخواهد ماند ماهی
برای تایپ کردن نیست راهی
مگر با دست چپ حرفی به حرفی
نویسم که ندارد هیچ صرفی
پس ای یاران بجای من بمانید
نویسید از خود و خود هم بخوانید
من اینجا پستتان را شاهدستم
شکیبایی کنم با وضع دستم
کجا با دست چپ گردند تایپیست
شما با دست سالم عذرتان چیست؟
شنیدستی زکاةُ العلم نشرُه
مکن ای جان پس اندر آن تسامح
بجای گپ زدن با دوست دختر
بیا مشتی به وبلاگت بزن سر
در آجر آمدن هر روز یکبار
ندارد کاسبی را هیچ آزار
مددکاری نمودی شصت کس را
مدد کن دوستان همنفس را
اگر ننوشتم ای جان چند روزی
نویسید ای رفیقان چند روزی
درون چشمهایم شد علف سبز
گرانتر گشت موبایل مرا قبض (چون این هفتهها با موبایل اینترنت میرم)
روم هر روز و میبینم بخاری
بلند ای جان نشد از هیچ یاری
به شست پا رسد دست ایستاده (از بس که دست از پا درازتر برگشتهام)
چو بینم هیچکس پستی نداده
- ۹۱/۰۳/۱۸
این جمله از پست قبل حکیم هم همیشه یادم میمونه!
بهتره مثل شیر یه گاومیش شکار کنی و مشغول خوردنش بشی تا اینکه مثل گرگ ده تا گوسفند رو پاره کنی و آخر سر چوپون و سگش دنبالت کنند.