خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

زمان خوشدلی

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۱، ۰۷:۰۷ ق.ظ
دخترانِ خُرد ناکرده تره

خویش را خُردانده بهرت یکسره

نوبت تنهایی ای مشتی گذشت

این زمان شد نوبت شادی و گشت

تو بگو من دکترم، غش می‌کنند

نقش تو بر دل منقش می‌کنند

گر بگویی دکترم گردند سنگ

تو بگو جان، تا دهندت بی‌درنگ

کار تو اکنون بود دشوارتر

انتخابی سخت بین صد نفر

پیش از این کمتر ز انگشتان دست

این زمان یک جوخه بر تو دل ببست

تو بگو هم وزن خود خواهم طلا

تا همه افتند در هول و ولا

یک دو سالی دور تو شد سوت و کور

از شمال شهر گشتی پاک دور

روزگار سختیت اینک تمام

می‌رو از زیرِ زمین تا سوی بام

تا فرشته می‌روی از شهر ری

می‌کنی یک شب ره صد ساله طی

آنچه من با عمر نوح آرم به دست

تو به دست آری به یک شب، ناز شست

پیش از این گر می‌کشیدی نازشان

بعد از این نازت کشند آن مه رخان


اما این هم اشعار دوستان که به جهت جذابیت در این پست می آورمشان

از مجی

آی گفتی دکترا! اندر مدیح
مرتضی را صاحب حسن و ملیح
مرتضی را آن‌چنان که گفته خود
میل سوی دختران هرگز نبُد
شاهد ام من در همه دانشکده
کاو نگشتی گرد دختر بیهده
لیک چاره چیست با روی جمیل
دختران گردند او را چون زیگیل (زیگیل= سیریش=پیله)
ذوالجمالی همچو او چون می‌رسید
گرد او بس دختران گردنده بید!
بس مبارک باشد او دکتر شده
چون حساب او ز دختر پر شده
برای مجی
ای ابوالتاخیر فی ثبت النظر
ای دوای بعد مرگ محتضر
ای نظر داده پس از پایان پست
پایه وبلاگ از هجر تو سست
گشته از تاخیر تو یاران کچل
ز انتظارت کشته شد سهراب یل
عرضه تو کم تقاضامان زیاد
این تورم می دهد ما را به باد

از فشن
وجه دارد چون برادر پیت و دی کاپریو
رنگ چشمانش به آبی، همچنان راسل کرو
خنده هایش در ملاحت بهتر از تام کروز
دختران در چهره اش بییند نوری همچو روز
آن زمان که مدرکش لیسانس بود
بزم او چون ناصرالدین داغ بود
لیک اکنون دکتری صاحب رخ است
با کلاس و خوش جمال و فرخ است
از سر و کولش بیاویزند جمع دختران
خوش به حال آنکه می لود نگاه این بر آن
  • ۹۱/۰۷/۰۲

نظرات (۳)

از زبان دخترکان با همکاری رودکی :
بوی جوی مولیان آید همی
یاد روی بی مثال آید همی

مرت ماه است و کتابی آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
مرت سرو است و کتابی بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آب مادی از نشاط روی دوست
تا به سروستان فرا آید همی
ای کتابی شاد باش و دیر زی
مرتضی سوی نبی آید همی
مرت= مرتض
مادی= نهر کنار خوابگاه سروستان که اصفهانیا بهش می گن مادی
سروستان= خوابگاه سروستان
ممنون فشن جان که با شعر خوبی همراهی کردی
از طرف مرتض هم از تو تشکر میکنم
خوب منو سوژه کردینا....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی