تفسیر. شعر فشن در کامنت پست قبل
جان مرتض جامه ها باید درید
سر به کوهستان نهاد و دل برید
معمولاً سر به بیابان میگذارند اما منظور فشن آن است که کار را بر مرید سختتر کند چون وقتی جامهها را پاره کنی و به کوهستان بروی که هوا سرد است با سرعت بیشتری مراحل یخ زدن و لقای یار را طی خواهی کرد. درباره اینکه از چه باید دل برید نظرات مختلفی ابراز شده است نظر شارح آن است که از اینکه سالم از کوهستان برگردی باید دل را ببری.
خشت خشت خشتکتان باید درید
سوی سروستان مراد عاشقان باید دوید
تکرار خشت و سپس رسیدن به خشتک برای تأکید بر آن است که حسابی باید خشتک را جر و واجر کرد و امعا و احشا را بیرون ریخت. فشن با بیان اینکه خشتکتان باید درید نشان میدهد که خشتک خودش مصون از دریدن است اما چون قرار است آنگونه که در مصرع دیگر بیان میشود با جمع به دیدار حکیم در سروستان برود پس خشتک حکیم هم مصون است چون حکیم در خود سروستان بوده و جمع دوستان آنگونه که در بیت پیداست به سوی او میروند. بنابراین فقط خشتک دو نفر باقی میماند. گر چه برخی مفسرین گفتهاند که حکیم آنقدر بامرام بوده که به جهت همدلی با آندو او نیز خشتک خود را جر داده است ولی نظر شارح بر آن است که بانظر به سوابق اخلاقی حکیم، بیتردید او به دوختن خشتک دوستان دست یازیده است. نکته دیگری که از بیت بالا قابل فهم است خشونتی است که در کلام دیده میشود اینکه خشتک دوستان باید دریده شود نشان خشونت فشن است و این البته از آن باب است که عند الاحباب تسقط الآداب. خلاصه اینکه او دریدن جامه را در راه حکیم کافی نمیداند و به دریدن خشتک فکر میکند.
سر به زیر و گوش بر مولا نهاد
در جوار رحمتش، ماوا نهاد
معمولاً در جوار رحمت ماوا نهادن برای فوت افراد استفاده میشود در اینجا منظور فشن آن است که در حضور حکیم هستی او ساقط میشود.
واعظ شهر سخن بر منبر است
یک سر و تن از همه بالاتر است
در شهری که همه سخن میگویند و هیچکس مرد عمل نیست حکیم یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.
نکته ها دارد کلامش نغز و مغز
گفته ها دارد پر از صد راز و رمز
در برش صد مرشد بیدار و مست
گرم بحث و فحص با استاد هست
غالباً یکی دو نفر در بر یعنی آغوش انسان جا میشوند بنابراین روشن است که این صد مرشد در صف ایستاده و به ترتیب در آغوش حکیم جای گرفتهاند دلیل بیدار ماندن آنها هم همین است که چون صف زیاد بوده برای دیدار حکیم تا دیروقت بیدار ماندهاند. درباره مستی آنها هم این توضیح لازم است که این مستی تا قبل از دیدار حکیم بوده است زیرا بعد از دیدار او متنبه شده و دست از مستی کشیدهاند
من بسی خوشبخت بودم آن دو سال
همدم استاد فن در هر دو حال
روزها مشاء و در زیر درخت
شامگاهان هم سخن بر روی تخت
مشاء به پیادهروی فشن و حکیم در پارک و زیر درختان بر میگردد. در مصرع آخر منظور دو تا تخت است که به جهت مشکل وزن به قرینه عقلی حذف شده است البته راویان میگویند که در اتاق حکیم تخت نبوده و به همین جهت این مصرع را جعلی میدانند.
گر نبودی آن دو سال پر بهار
هیچ از افشن نماندی یادگار
هر چه دارم در سخن مدیون توست
هم زبان و دین و حکمت نون توست
شاعر در بیت اخیر میگوید که هر چه در سخن دارد مدیون حکیم است ولی گویی حکیم در عمل او هیچ تأثیری ننهاده است. شاعر در ادامه میگوید که زبان و دین و حکمت ناندانی حکیم است و او صرفاً به جهت منافع دنیوی سراغ آنها رفته است.
من شمول من علمنی گشته ام
بنده ی یک عمر مشتی گشته ام
نی توانم کرد جبران محنت استاد را
قطره ناچیز است دریای در استاد را
در مصراع آخر میگوید که دریای در استاد قطره ناچیزی بیش نیست خلاصه اینکه شاعر در این شعر سیری را از ارادت به حکیم تا انتقاد و نفی وی در پیش گرفته است
- ۹۱/۰۷/۱۸