خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

برای تو

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۱، ۱۰:۰۶ ق.ظ

این مطلب را همان موقع که مرتض در دکتری قبول شد برایش نوشتم نشد پستش کنم تا امروز

مرتض بر آستان تغییری مهم در زندگی خود ایستاده است بسیاری او را جدی‌تر خواهند گرفت مخصوصاً کسانی که از قبل او را نمی‌شناختند و روحیه طنّاز او را ندیده‌اند. او پیچیده‌ترین کس از میان ما چهار تن است و دکترا بر این پیچیدگی خواهد افزود کسی که بیشتر از هر سه ما با مناسبات اجتماعی آشناست آشنایی‌ای که شاید از نوع «هر که او هشیارتر پر دردتر باشد» و شاید با نگاهی بدبینانه از نوع «کاشکی او آشنا ناموختی». 

او یک معماست (معما آغاز اسامی ما چهار تن نیز هست) و مانند کوه یخی تنها بخشی از خود را به نمایش می‌گذارد از این رو نزدیکی من به مرتض همواره با نوعی خوف و رجا همراه بوده است چیزی که درباره مجید و افشین رجای محض بوده است.

من انسان ساده‌دلی هستم و پلیدی عالم بیرون اندک اندک در ذهن من تزریق شده است اما ذهن مرتضی انباشته از این باور است. شاید به غلط اما همیشه پنداشته‌ام که با وجود همه خوبی‌هایش، فاقد بنیانی برای آن خوبی‌هاست و این مرا می‌ترساند. باهوش‌ها برای در اسارت نگاه داشتن فرعون درون خود نیاز به مبانی نظری محکمی دارند چرا که رنجِ نکردنِ برخی کارها آنقدر زیاد و گاه چنان توان‌فرساست که می‌دانم توقع زیادی از مرتضی است که نگذارد غریزه‌اش پی بازی برود. 

در عالم معاملات دوستانه من به او مدیون‌ترم و از او بیشتر آموخته‌ام، او مجموعه‌ای از استعدادهای گوناگون را در خود دارد و از برخی چیزها که لذت بردن از آن بزرگی می‌خواهد لذت می‌برد. امید من به لحظاتی از او بود که با شیفتگی از شعری یا موسیقی و آوازی سخن می‌گفت صدایی که از ته چاه درون او بر می‌خواست و گاه در همهمه اطراف او محو می‌شد.  


حوزه دوستان او بسیار گسترده است گاهی کسانی که ما سه تن حتی لحظاتی را در کنارشان تاب نخواهیم آورد پذیرفته است این گشاده‌دستی او در دوستی برای من شگفت‌آور بوده است .


برای من رنج بردن از بودنِ در حضور کسی تنها معطوف به آسیب رساندن آن فرد به من نیست گاه خودِ آن حضور رنج‌آور است اگر در کنار صدام بنشینم ولو آنکه او دستی هم بر سرم بکشد رنج خواهم کشید از سلام علیک بسیاری از مردمان نمی‌توان امان جست. به این جهت دوستان من انتصابی هستند اما شبکه دوستان او گسترده‌تر از آن است که انتخابی باشد. 

البته قطعاً یک حلقه خاص از دوستان را دارد که مطمئن نیستم جزو آن‌ها باشم. اکنون هم درباره مجید تردید پیدا کرده‌ام شاید او دیگر حوصله من را نداشته باشد و از سماجت من برای نگاه داشتن او در جمع دوستانم خسته شده باشد افشین البته هنوز از من گریزان نشده است.

  • ۹۱/۰۷/۳۰

نظرات (۱۰)

ما نفهمیدیم اینا بالاخره تعریف بود یا فحش بود[نیشخند
اینها نه تعریف بود و نه فحش بلکه توصیف بود
فوق العاده بود و بی‌تعارف از متن توصیفی که راجع به مرتض کردی و مخصوصاً پاراگراف آخر مربوط به خودت خیلی حال کردم.
دکتر جان امّا در مورد حسّ تردیدت نسبت به من خیلی تعجّب کردم؛ درسته دیر به دیر سر می‌زنم و بیش از کامنت گذاشتنی فرصت نمی‌کنم یا حرف قابل توجّهی ندارم، ولی دوست دارم این رو بدونی که اصلاً این‌طوری نیست که فکر کردی. من در شهر خودم تقریباً هیچ دوستی ندارم که با او راحت باشم و حتّی به اندازه‌ی گپ زدنی از بودنِ در حضور او لذّت ببرم. بهترین دوستان همه‌ی عمرم دوستان دوره‌ی دانشکده و خوابگاه بوده‌اند، ولی به هر حال رابطه با بیش‌تر اون‌ها به مرور زمان ضعیف و سست‌تر شده. به جز خودت، گه‌گاهی فقط با مهدی تماس داشته‌ام. یکی دو بار هم همون اوایل با رضا و مرتض تماس تلفنی برقرار کردم، ولی حس کردم خیلی تمایلی به ادامه‌ی ارتباط ندارند. حالا برای من همین یه روزنه و همین حلقه باقی مونده، چرا باید همچین فکری بکنی؟ چون دیر به دیر می‌یام و خیلی وقته چیزی پست نکرده‌ام؟! باور کن مشغله و گرفتاری‌هام خیلی زیاد بوده توی این چند وقت و البته اعتراف می‌کنم که تا حدود زیادی هم تنبل تشریف دارم! و بیش‌تر اوقات منتظر فراغتی هستم که معلوم نیست کی حاصل می‌شه! و صد البته کم‌مایگی من هم مزید بر علّت هست.
من این سماجتی که به قول خودت داری رو دوست دارم و برام خیلی عزیزه؛ مطمئن باش که تعارف ندارم و اگه تمایل نداشتم بی‌رودربایستی دیگه سراغی نمی‌گرفتم از این‌جا و اصلاً مرا به خواسته‌ی خودم به جمع اضافه کردی و در واقع افتخار دادی مشتی. این‌قدر هست که هر موقع دسترسی مطمئن و امن به شبکه داشته باشم، اوّلین صفحه‌ای که مشتاقانه باز می‌کنم این‌جاست.
نمی‌دونی چقدر دلم می‌خواد که دیداری با هم تازه کنیم و مطمئن باش که یه روز غافلگیرت می‌کنم!
هرچند که می‌دونم به قول شیخ اجل:
«تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیل‌ات به از ما کم نباشد»
نصیب ما نخواهد شد فراغت
که خرما و خدا با هم نباشد
خدا هرگز نمی‌خواهد که پشتِ
عزیزانش ز سختی خم نباشد
مجی جان اینقدر می‌دان که شادی
مرا بی دوستان یک دم نباشد
تو تنهایی، ولی تنهاتر از من
بدان که اندر این عالم نباشد
نمی‌آیی به وبلاگ و ندانی
که زخمم را جز این مرهم نباشد
غلام همت آنم که گاهی
کند یاد آنکه را همدم نباشد
از معاشقه شیخ و مجی تحت تاثیر قرار گرفتم...

یه بار هم که یه پست مال ما بود .....شد مرکز معاشقه دیگران.......
حکیم ما یک بار دیگر تیغ تیز توصیفش را با الماس کلام تیزتر کرد و فارغ از تعارفات معمول که هیچ گاه در بندشان نبوده، این بار به توصیف مرتض پرداخته. یک توصیف شاید به گمان من بی محابا که شاید آخرین موضع من درباره افراد باشد. حکیم را اما با دو سال سابقه موانست می دانم هر گاه زبان به توصیف باز کند، توصیفش انتقادی و در ظاهر تند و تلخ است. ان چیزی که به مذاق خیلی ها از جمله من خوشایند نیست. نه از این این جهت که حرفهایش نادرست است برعکس از این رو که با توصیفش پا به نهان خانه ای می گذارد که کمتر به آن اجازه ورود داده می شود. آن زوایایی از روحیه و اخلاق را توصیف می کند که هر چند همه می بینند اما یا نمی گویند یا برحسب تعارفات معمول محافظه کارانه از کنارش رد می شوند. گاهی اوقات مواجه کردن آدماها با آنچه هستند دشوار و ناگوار است. توصیف حکیم از این جهت که جنبه های کمتر دیده شده ظاهر را برجسته می کند، متفاوت و منحصربفرد است. گاه از سطح توصیف فراتر می رود اما به آن قالب توصیفی می دهد و در واقع به تحلیل شخصیت افراد می پردازد و توصیف شونده را در مقام دفاع از شخصیت خود قرار می دهد. این شیوه کار حکیم این گونه تداعی می کند که می توانست یا می تواند بازجو یا روان شناس خوبی باشد که ذهن متهم یا بیمار را به چالش بکشد و وی را وادار به اعتراف یا خودافشایی کند. از جمله میتوان در همین شبه توصیف کوتاهش از مرتض که بی شباهت به تحلیل نیست، دید: " شاید به غلط اما همیشه پنداشته‌ام که با وجود همه خوبی‌هایش، فاقد بنیانی برای آن خوبی‌هاست و این مرا می‌ترساند".
بی شک خواسته یا ناخواسته حکیم دنبال پاسخِ رد یا تایید مرتض است که منظور چه نوع خوبی ای است و چه بنیانی منظور است؟ و مهم تر از همه تو از چه می ترسی؟ قرار دادن مخاطب در حالت تدافعی تکتیک رایج و موثر شیخ ماست که در اکثر موارد نتیجه لازم را داده همچنانکه در کامنت مجی به وضوح می شود اثر این تکنیک را مشاهده کرد. از طرفی مخاطب خود را در مظان یک نوع برچسب می بیند و تلاش می کند تا خود را از این برچسب برهاند و این همان چیزی است که به روشن شدن زوایای تاریک روحیات ادم ها کمک می کند و انسان را وادار می کند تا بخشی از زوایای شخصیت خود را که برای دیگران تاریک است روشن نماید. این روش در صورتی موفقیت آمیز است که مخاطب وارد بازی حکیم شود و به دنبال دفاع از خود باشد. برنده این بازی هم از قبل مشخص است. چون توانسته ولو اندکی وارد شخصیت مخاطب شود و اگر هم به هر نحوی نتوانست مخاطب را وارد بازی کند نتیجه لازم را گرفته و فرض اولیه اش در مورد پیچیدگی شخصیت مخاطب به اثبات رسیده است. امیدوارم مرتض پا به این بازی بگذارد چون به واقع من هم با حکیم موافقم و ارتباطم با ایشان هر چند از این طریق اما همیشه با خوف بوده و کمتر رجایی در آن دیده می شود.
فشن جان!
از لطفت ممنونم اما در همین توصیف من از مرتض، بُعدی مطرح شده است که در برابر آشکارگی می‏ایستد پیچیدگی و پنهان بودن ابعاد شخصیتِ او مانع از ورود او در این بازی‏ای است که فشن گفت
مرتض از هوش تهرانی بهره‏مند است هوش تهرانی چیزی است که من از اوایل لیسانس به آن پی بردم. به اقتضای آنکه حضور تهرانی‏ها در خوابگاهِ دانشگاه ما الزامی بود و من فرصت زندگی در کنار آنها را پیدا کردم. زمانی در این‏باره خواهم نوشت.
مرتض خوبی‏های فراوان دارد اما حتی بسیاری از همین خوبی‏ها نیز در معرض دید نیست در واقع خوبی‏ها و بدی‏های او باید کشف شوند و او به آسانی آنها را در معرض دید نمی‏گذارد
چند هفته پیش با مرتض صحبت می‏کردم شمه‏ای از مطلب این پست را برای او گفتم جز اینکه گفتم مجی، خودِ من است و فشن غیر من. فشن انگبین دور از موم من است و همین خاطر او را عزیز می‏دارد اما مجی مومی است مثل خود من. هر دو شمع شده‏ایم
منم گفنم اگر وارد بازی تو شود. که با کامنت اولش نشون داد که نمی خواد وارد بشه . اما مجی شد و کامنتش هم اینو تایید می کنه
دوستان این متن را بخوانید و اگر نظری دارید و یا منبعی در رابطه با این موضوع و تحقیق و پژوهشی سراغ دارید به من اطلاع بدهید

https://docs.google.com/open?id=0Bwr_siAJwx7uUUNUSlJVV1Z1UWM

لطفا سرویس گوگل درایو خودتان را هم فعال کنید تا با هم در ارتباط علمی بهتری باشیم
drive.google.com
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی