در راه عاقل شدن
آیا برای شما اتفاق افتاده است که چیزی را فراموش کردهاید و هر چقدر به ذهن خودتان فشار آوردهاید آن را به یاد نیاوردهاید. آن وقت به ناگاه هنگامی که اصلاً انتظارش را نداشتهاید به یادتان آمده است؟ مخصوصاً زمان فراغت ذهنی (مانند دستشویی و نماز و زمان نزدیک خواب) بهترین زمانی است که فراموششدهها و گمکردهها را به یاد میآوریم.
نمیدانم چرا، ولی گاهی تلاش اثر معکوس میدهد یکی از ده جمله برتر زندگی من از نهجالبلاغه است «عرفت الله بفسخ العزائم» یعنی خدا را با فسخ تصمیمها شناختم. جمله عجیبی است. من خیلی از چیزهای خوب زندگیام را با تلاشی اندک بدست آوردهام درحالیکه انتظار آن را نداشتهام.
این توضیح مختصری بود درباره عدم مقاومت.
اما مجی میگوید که باباگوریو شده است. شاید. من دیگر از نزدیک در کنار او نیستم اطلاعاتم مال چند سال گذشته است اما او نباید نگران باشد او به زودی به جمع مقاومتکنندگان خواهد پیوست هر چند مقاومتْ درونیِ او نخواهد شد. بنابراین دنیا هم به او روی خوش نشان خواهد داد.
روزی درباره آزادی و امنیت خواهم نوشت (انشاءالله، تا به سرنوشت ملانصرالدین که میخواست خری بخرد دچار نشوم) مختصر بگویم که ما چهار تن، آزادیِ خود را به مسلخِ امنیت بردهایم. مرتض آخرین نفر ما بود و حالا دکتری برای او یک بُعد از امنیت است که بخشی از آزادیِ او را خواهد ستاند. این البته ضرورتاً بد نیست. او هنوز آزادی زیادی برای واگذار کردن دارد. آزادی اضطراب میآورد اما در نهایت، آرامش انتظار او را میکشد. این جوابی است به کامنت مرتض در پست قبل. او اندک اندک از رادیکالیِ جوانی فاصله گرفته و نیاز به یک قرارگاه را احساس خواهد کرد.
سخن من با فشن درباره برقرار کردن تعادلی میان همان مبارزه مدّ نظر او با عدم مقاومت است. میخواهم بدانم آیا در تفکر او جایی برای عدم مقاومت هست؟
کامنت مجی:
شرمنده هرچی از راه خودش وارد شدم که نظر بدم، هی گیر داد که امکان درج پیام تبلیغاتی وجود ندارد! آره ارواح ... پس اینهمه کامنتهای فلّهای مییاد چهجوری مییاد؟ حالا زورش به من رسیده این بلاگفا ...
حالا این هم کامنت من بود که میگفت تبلیغاتیه! دکتر جان خودت درستش کن تا بره در قسمت نظرات:
آنچه گفتی ای حکیم تفسیر این دو بیت از حافظ بود که میفرماید:
دولت آن نیست که با خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست
و
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سختکوش
بگذریم
.................................................
و آن جمله از نهجالبلاغه واقعاً تأمّل برانگیز و جالبه
منتظر مطلبت دربارهی آزادی و امنیت هستم دکتر جان. به گمانم سالها پیش اریک فروم هم ایدهی مشابهی رو در این خصوص، منتهی از منظر روانشناسی، در کتاب «گریز از آزادی» مطرح کرده.
- ۹۱/۰۸/۱۰
از ج هم برای زحمتی که منتظر ادامه اش هستم هم ممنونم
منتظر مرتضم
نظر خودم را درباره نظرات دوستان خواهم نوشت