جعل
آنچه اکنون و در چند ماه اخیر مرسوم شده ارسال پیامهایی به نام مرحوم دکتر شریعتی است. گاه جدی و گاه طنز، که البته تعداد پیامهای طنز رو به افزایش است و تقریباً بوی نوعی تمسخر هم از آن میآید. به نظر من شریعتی متفکری است که تقریباً به تاریخ اندیشه ما پیوسته است. مانند برخی ابزار دیجیتالِ ده سال پیش که به علت گذر زمان دیگر آن جذابیت را برای ما ندارند. البته آثارش شاید روزی با رونق مجدد هیجانات مذهبی با اهدافی که شریعتی در پی آن بود، دوباره مورد اقبال واقع شود، اما در هر حال او متفکری بسیار زمانمندتر از دیگر متفکران مشهور ماست.
اکنون در اینباره نمیخواهم بنویسم. مسأله این پیامهاست که به نظر من تحقیرآمیز است. من با بسیاری از آرای آن بزرگ مخالفم لیکن برای او و شور او احترام قایلم. مهم نیست که از او چه سوءاستفادههایی شد، مهم نیست که جه آثاری بر فعالیتهای او مترتب شد؛ اما او اندیشمندی دردمند بود و به گمانم ناآگاهِ از بسیاری از پیامدهای افکارش. من میتوانم باور کنم که بسیاری از پیامهای با سخنان مجعول، خودانگیخته باشند، اما این مورد را هدفمند میدانم. این تمسخری برنامهریزی شده است هرچند حلقههای میانی ارسال این پیامها از این نکته غافل باشند. پیامهای متعددی به نقل از شریعتی به دستم رسیده است مثلاً
«اگر کسی بهت بدی کرد هرگز فراموش نکن و در اولین فرصت دهنش رو سرویس کن. دکتر شریعتی با اعصاب خراب»
«آیا از موهای زائد بدنتون خسته شدین؟ زنگ بزنین تا یک جمله بگم پشماتون بریزه. دکتر شریعتی در حال تبلیغ در فلرسی وان»
فکر نکنید چون حالا من کمی مثلاً در فضای فکری هستم این پیامها برای من میآید، بلکه دیدهام که برای اکبر آقا و قمر خانم هم میآید و آنها میخندند. کسانی که از شریعتی فقط اسمش را شنیدهاند.
حقیقتاً من هدف این کار را نمیدانم ولی حدس میزنم (فقط حدس) که گروههایی به دنبال آناند که همه راههای جایگزین روی آوردن افراد به دین را ببندند. یعنی روشنفکران دینی را مورد تمسخر قرار دهند. مدل رویکرد بازرگان، شریعتی، سروش و البته در سطحی پایینتر الهی قمشهای و رویکردهای عرفانیِ نو، حلقههای نهایی اتصال به دین برای کسانیاند که از جریان رسمی دین فاصله گرفتهاند و مورد حمله قرار دادن آنها به این سبک سبب خواهد شد تا رویگردانان از جریان رسمی مستقیماً وارد جریان بیدینی شوند. اگر کسانی از درون جریان رسمی دست به تخریب این شخصیتها میزنند در حقیقت بر سر شاخ نشستهاند و بن آن را میبرند. مگر آنکه معتقد باشند که آنکه همفکر ما نیست بهتر است کافِر شود که البته کوتهبینانی با این فکر نیز وجود دارند. ولی حدس من (باز هم فقط حدس است) این است که دقیقاً طیف مخالف است که دارد چنین کاری میکند یعنی کسانی که اساساً از دین خارج شدهاند به تدریج به حذف شخصیتهای معتدلتر دینی خواهند پرداخت.
و یک شاید دیگر هم وجود دارد. کسانی که از نقش شریعتی در انقلاب عصبانیاند و نوعی فرونشاندن خشم خود و انتقام از او را پیشه خود ساختهاند.
از نظر مجی:
مهمتر از اهداف برنامهریزی شدهای که مثلاً از سوی جریان رسمی حاکم و یا طیف مخالف در این قضیه ممکن است دنبال شود، به نظر من آن زمینهای است که این هجویات را میدان میدهد، به طوری که بسیاری خریدار آن هستند یعنی از آن استقبال میکنند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن را ترویج میکنند. این زمینه که تا حدود ده سال پیش چندان مطرح نبود، در فرهنگ کنونی ما به نظرم مربوط میشود به سبک زندگی جدیدی که ترجیح میدهد همهچیز را به سخره بگیرد تا اگر میبیند که از گرفتن داد خود در دنیای بیرون ناتوان است، حدّ اقل دقّ دلیای در بیاورد؛ خندیدن و مسخره کردن که خرجی ندارد و تاوانی نیز هم! خصوصاً در مورد اموری که از فرط جدّیت، افرادی ممکن است احساس کنند که چیزی به آنها فرو شده و آزارشان داده است.
- ۹۱/۰۸/۲۰