خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

در باب بیماری

دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۱، ۰۹:۵۸ ق.ظ
انتظار نداشتم در نبود من مطلبی یا نظری در آجر منتشر شود اما بالاخره پست قبلی آمد و آن هم نه مطلبی از کسی بلکه مطلبی درباره9 این بود که چرا منن باز هم مطلبی نمی نویسم در هر حال ممنونم از احتمالا فشن که آن مطلب را نوشت و البته عذرخواهی می کنم که پستی را به سرعت بعد پست او می آورم که البته این پاسخی به پست او نیز هست زیرا علت غیبت مرا هم توضیح می دهد

می‌دانید که گاهی با دوستان مشاعره پیامکی می‌کنم این دو مشاعره اخیر من با مرتض است. این را چند روز پیش برای مرتض فرستادم به قصد گفتگویی طنز، که در نهایت با همت مرتض به عزاداری بدل شد:

شعر من:

آجر از هجر تو شد چون خشت خام

نامدی و شد تهی از wine جام

یک دقیقه گر نمودی یاد ما

خود چه خواهد کاست از شأن شما

جواب نداد و باز فرستادم:

کنار دلبر و در دست باده

بود احوال مرتض فوق‌العاده

نه تنها مدتی غافل شد از ما

جواب اس ام اس را هم نداده

و باز جوابی نیامد و گفتم:

رفیقان دیگر از مرتض نگویید

دگر در پیش یارانش مجویید

درخت دوستی را کنده از بیخ

که در باغش گلی بیگانه رویید

و باز فرستادم:

نموده اختیار او یار دیگر

نبینی پست او یک بار دیگر

جواب اس ام اس را کی فرستد؟

چو مشغول است او با کار دیگر

بالاخره جواب مرتض آمد:

نمی‌دانی گرفتارم دکی جان

وگرنه کی بوم بیحال و بی‌جان

تو خود دانی که مردی همچو مرتض

بسازد دردسر از گرده‌ای نان!

جواب من:

نظر چون بر کس دیگر بود کی

در آجر می فرستد یک نظر وی؟

بده ساقی به من یک استکان چای

که او مشغول جامی هست پر می

و نیز این شعر:

بگو نان تا بجایش جان دهندت

نه بلکه هر چه خواهی آن دهندت

مگو دیگر ز دشواری و سختی

که هر چه طالبی آسان دهندت

و شعر مرتض:

مرا دکتر زمانه تنگ و تار است

خزانم، روزگارم بی بهار است

اگر چه روی لب صد خنده دارم

ولیکن کار من زار است زار است

من هم به مصداق بیا سوته دلان گرد هم آییم، حس آه و ناله‌ام لود شد:

برفته معنی خنده ز یادم

که داده روزگار بد به بادم

اگر اشعار طنزی میفرستم

مپندار ای عزیز من که شادم

و مرتض گفت:

همیشه بی‌هدف آواره‌ام من

همیشه مستم و میخواره‌ام من

بسان تکه چوب و موج دریا

درونم پوک و خوش‌رخساره‌ام من

و آخرین شعر از من:

یکی درب و یکی داغان پسندد

یکی درد و یکی هجران پسندد

یکی افسرده و بیروح و بیمار

یکی دلمرده و بیجان پسندد

اما مشاعره دوم مربوط به پریروز است که بیمار بودم و این شعر را برای مرتض فرستادم:

مرتضی جان سخت سرما خورده‌ام

یک دو روز از درد دندان مرده‌ام

چونکه دندانم شکسته همچو تیغ

شد زبانم زخمی و آزرده‌ام

با همه درد و کسالت، بیشتر

بی‌وفایی‌ها نمود افسرده‌ام

مرتض گفت:

بی‌وفا نبود رفیق غار تو

ساکن dorm است و تنها یار تو

او ندارد pc و لپتاپ هم

تو مگو از بی‌وفایی دم‌به‌دم

اما جواب من:

نیست کافی نت مگر در پایتخت

که ز جمع دوستان بستی تو رخت؟

اینترنت ریخته در زیر پا

لااقل بهر دل ماها بیا

قیمت آن است ارزانتر ز نان

اینقدر باشد تو را تاب و توان

و ادامه دادم:

گر مرا بودی توان گفتگو

میزدم زنگی به تو ای نیک‌خو

لیک بسته شد زبان من ز درد

گشته‌ام بی‌حال و سست و روی‌زرد

از فشین و مج ندارم انتظار

شد تأهل جنّ و بسم‌الله یار

ای فدای آن نظرهای قلیل

نقطه‌هایت نقطه‌هایی بی‌بدیل

من گمان کردم که آن خود نقطه بود

این زمان دانم که پر از نکته بود

باز هم نقطه گذار اندر نظر

گاه بر کوی رفیقان کن گذر

و مرتض چیزی عجیب گفت:

کارت ملی گر نباشد جور تو

نیست کافی‌نت کنون مقدور تو

من ندارم کارت ملی ای شفیق

کرده‌ام گم کارت خود را ای رفیق

من گفتم:

این چه حرفی هست مشتی؟ طنز بود؟

اینجنین شرطی کجا دارد وجود؟

اینترنت که ندارد قید و بند

بر رفیقان می‌کنی تو نیشخند

گر نباشد دسترس در خوابگاه

چون به خانه میروی می‌کن نگاه

و مرتض در نهایت وعده داد:

اندکی مشغول کارم این زمان

می‌زنم پاسخ به تو ای قهرمان

و این هم شعر نهایی از جانب من:

نسیه تو چون مرا شادان کند

نقد تو بیشک مرا رقصان کند

نرم‌تن‌ها را گرفتستی چو دوست

یاد کن گاهی ز یار سخت‌پوست

اما دیروز مرتض احوال من را با این شعر پرسید:

حال تو چون است ای ابن درد

همچنان در بستری و روی‌زرد؟

من جواب دادم:

آری ای مرتض، نه بلکه بدترم

استراحت می‌کنم در بسترم

تو چطوری؟ خوشدل و شنگول و شاد؟

توی دانشگاه هستی اوستاد؟

مرتض:

آرزو دارم که حالت به شود

هر چه درد است در کنارت له شود

نه به دانشگاهم و نی منزلم

می‌روم هر جا که می‌خواهد دلم

بی سر و بی کارم و بی پول جیب

گر که علافی کنم باشد عجیب؟

من:

نه که آن باشد بهشت ای مرتضی

تو مپندار اینکه شد سوءالقضا

هست آزادی تو چون آرزو

بهره من بی هیچ شک و گفتگو

حال من پرسیده‌ای دارم سپاس

من شدم تک‌لو، بمان ای دوست آس

  • ۹۱/۰۸/۲۹

نظرات (۹)

دورود بر دکی عزیز
درود بر نویسنده پست قبل

دکی جان این مطلبت دوبار پست شده بود من یکیشو حذف کردم تو شعرهای من هم چند تا کلمه اشتباه شده بود اونها رو هم درست کردم...
در مورد کارت ملی هم قانون جدیده تو تهران که برای استفاده از کافی نت باید کارت ملی داشته باشی و تمام مشخصات و اینکه چه ساعتی و چه سایتهای استفاده کردی ثبت میشه فدات شم....
خیلی جالب بود. البته از بیماری دکتر ناراحت شدم. امشب می‌خواستم یه احوالی ازت بپرسم که الان این‌جا رو دیدم. امیدوارم بهبودی و سلامتی کامل برقرار بشه دکتر جان. مشاعره‌ها خیلی قشنگ بود. بارک الله دکی و مرتض.
دکی جان برخی از اشعارت رو برای یکی از دوستان صاحب ذوقم خوندم...بسیار مشعوف شده بود از این همه قریحه‏ ی نهفته در ضمیر تو....بابا روی بنما بر خلق جهان بگذار اندکی مستفیض شوند این خشک دماغان بی ذوق......

نامه دکتر سروش رو راجع به داوری از دست ندید که معصیتی است بس بزرگ....
ممنون مرتضی جان و مجی جان از الطافتان
الان بهترم هر چند بهبود کامل حاصل نشده است!
از آن دوست صاحب ذوق تشکر کن. این برای تو که قبلا فقط با صاحب جمالان بودی پیشرفتی است که با صاحب نظرانی!
جریان کارت ملی را نمی دانستم ولی بسیار غریب است یعنی از عجیب هم آنورتر
مرتض جان این قریحه ما توان جذب همین سه دوست خوابگاهی را ندارد
این قریحه هیچ خاصیت نداشت
باید آن را بر در کوزه گذاشت
بی مخاطب شد قریحه همچو آب
زیر صدها متر خاک ای مستطاب
این مجی که صد قریحه بیشتر
دارد از من، زو نمی آید خبر
صد سخن در سینه اش پنهان شده
از بدن رسته تماما جان شده
عارف است او و نداند غیر رب
روستایی، شهری و کره و شب
به خاطر همین قریحه تو بود که این دو خشت رو هم گذاشته شد و خانه ای آجری ساخته و ژرداخته شد و هنور برقرار است برادر
امروز شنیدم که فشن مدتهاست بیمار است به سینه پهلو و کمردرد
درد خود را از یاد بردیم
امیدوارم هر چه زودتر بهبود پیدا کند
خداوند همه شما را شفا دهد ....آرزوی سلامتی برایتان دارم...

خداوندا فشن را تو شفا ده
دوباره جمع ما را تو به ما ده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی