خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

غرض اندر میان سلامت تست

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۱، ۱۰:۲۵ ق.ظ

افشین چند هفته‌ای بیمار بوده است ما هم که معمولا از حال هم خبر نداریم. خودِ افشین با تماسی مرا از حال خود با خبر ساخت که البته این به مجموعه‌ای مشاعره انجامید که در ادامه آن را می‌آورم اما در ابتدا منظومه‌ای حماسی را به او تقدیم می‌کنم:

یلی باشد اکنون در آجر‌زمین

به نام فشن، افشن، افشین، فشین

ولیکن تو افشین بخوانش که این

بود بین آن نام‌ها بهترین

کنون داستان سازم از دیوِ درد

که با او در افتاد اندر نبرد

گر آن دیو با من در افتاده بود

جدا می شد از هم مرا تار و پود

به جنگش اگر رستم پیلتن

برفتیش سرویس گشتی دهن

در آویختی گر به اسفندیار

برآوردی از روزگارش دمار

ولی پهلوان افشن شیرمرد

نترسید از آن دیو و شد در نبرد

چو با دیو درد او بشد روبرو

بزد دیو یک گرز بر مغز او

سر گرز با میکرب آلوده بود

از آن سینه‌پلو در افشین فزود

چنان سینه‌پهلو که یک ماه بیش

بماند از برای فشن بیخِ ریش

ولیکن نهاد افشن پهلوان

یکی تیر آمپول اندر کمان

بزد تیر بر سینه دیو درد

ولیکن نه بر دیو تاثیر کرد

یکی خنجر چرک‌خشک‌کن فرو

پس از آن نمود او به پهلوی او

ولیکن از آن هیچ طرفی نبست

تو گویی که آن دیو رویین‌تن است

چو افشین ز تاثیر آن سینه‌درد

بیفتاد و نیز عطسه بسیار کرد

یکی نیزه آن انداخت آن دیو زفت

که اندر کمرگاه افشین برفت

از آن زخم بگرفت درد کمر

ولیکن نه تسلیم شد آن قدر

به گرز پُمادین بکوبید سخت

چنان بر سر دیو که گشت تخت

چو دیو استواری ز افشین بدید

بترسید و از فتح شد ناامید

رها کرد و سوی دگر کس شتافت

گرانمایه افشین سلامت بیافت

این هم مشاعره من و افشن است پس از آگاهی یافتن من از بیماری‌اش. البته سرعت عمل در فرستادن پیام‌ها سبب شده تا برخی از این اشعار باکیفیت نباشند. می‌بخشید.

من:

گرفته سینه پهلو و کمردرد

ز بس که سرفه های پشت هم کرد

شده بیماریش طولانی و سخت

ولیکن خم به ابرویش نیاورد

فشن:

ندیدم من به عمر خویش دردی      بیندازد مرا از پا به سختی

من:

کجا یک پهلوانی همچو افشین       به بیماری نماید زود تمکین

فشن:

بود پیل افکن و جانکاه این درد      زند بر خاک رستم را چو اسپند

من:

وگر پیل افکن و سخت است این درد        نهنگ و دایناسور باش ای مرد

فشن:

ناشادم از این درد و پی درمانم     دل خوش به اطبا و گپ یارانم

اما احوال‌پرسی بعدی من از او اینگونه آغاز شد:

سینه پهلوی تو و درد کمر

گشته بهتر افشنا؟ می ده خبر

پیش دکتر رفته ای؟ آمپول را

میزنی یا میخوری کپسول را؟

و

از غذای نذری ای افشین حذر

کن که دارد بهر تو اکنون خطر

چون غذای چرب حالت را خراب

می کند تنها بخور غاز و کباب

و

گشته ویتامین تو کم ای فشن

میوه ها را پشت هم تو پوست کن

چون غذای گوشتی هر ظهر و شب

می شود بیماری تو را سبب

شیشلیک و برگ خوشمزه بود

لیک باید که به اندازه بود

تا بالاخره افشن جواب داد:

ای خداوند سخن ده مهلتی        تا بگویم حال دل را صحبتی

من:

مهلت تو افشنا باشد زیاد

چون که بیماری تو را داده به باد

داده ای لم اندرون بسترت

خلوت است افشین من کامل سرت

فشن:

دو ده روزه که چربی نخوردم        غذای خوب از حلقوم نبردم       بیا از یار خوش پخت من پرس    چرا غیر از سوپی من نخوردم

من:

درون سوپ میریزی تو جوجه

و یا اینکه فقط آب است و گوجه؟

فشن:

جوجه و گوجه به رشته ریختم      اشکم خود را به سوپ آمیختم

من:

حوله را روی بخاری گرم کن

پس ز گرمایش کمر را نرم کن

مدتی بیرون نرو، خانه نشین

تا که بهبودی بیابی ای فشین

فشن:

از طبیب ارتوپد آموختم            با پماد هف گیاه مالوندم

من:

خوب باشد گر چه افشین آن پماد

دور باید از کمر سرما و باد

همت خود را بکن مصروف خویش

که ندارم یک فشن ای دوست بیش

این سلامت نیست تنها مال تو

حال من ای دوست یعنی حال تو

بس تشکر دارم از این همرهی

اینکه روحیه به مشتی میدهی

فشن:

ای فدای روی چون مهتاب تو  دیده بینای چون شبتاب تو  


در نهایت شعر مرتض را در کامنت قبلی می آورم

خداوندا فشن را تو شفا ده
دوباره جمع ما را تو به ما ده

  • ۹۱/۰۹/۰۶

نظرات (۱۲)

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$_________________________$$
$$_______$$$$$$$$$$________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_______$$$$$$$$$$________$$
$$_________________________$$
$$_________________________$$
$$____$$$$$_______$$$$$____$$
$$__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__$$
$$_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_$$
$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$
$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$
$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$________$$
$$_________$$$$$$$_________$$
$$__________$$$$$__________$$
$$___________$$$___________$$
$$____________$____________$$
$$_________________________$$
$$_________________________$$
$$_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$$_______$$$$$$___$$
$$____$$$$$$_____$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$________$$
$$_________________________$$
سلام
چه وبلاگ زیبایی داری...
من هم در جامع ترین وبلاگ جک در ایران منتظر لبخند گرم شما هستم
(راستی اگه علاقه به خوندن رمان دارید به خودم بگید
و اگر رمان خاصی رو مد نظر دارید بگید تا فایل word رو واستون ایمیل کنم)
.
.
.


در نظر داشته باشید این پیام تبلیغاتی نیست
پس منتظر حضور شما هستم
این لینک را ببینید

http://www.ical.ir/index.php?option=com_k2&view=item&id=10699&Itemid=30
اگر آن لینک باز نشد این لینک را ببینید
http://www.andishehha.com/telex-24228.html
مرحبا به مشتی و فشن. امیدوارم که هر دو به بهبودی کامل برسید. دکتر جان دمت گرم که حتّی بیماری‌ها رو دستمایه‌ی شعر و طرب می‌کنی. عالی بود. به قول خودت ویتامین بود.
ممنون از نظر خیلی کوتاهت مجی جان
حالم چتدان خوب نیست حکیم جان. در این مدت 4 کیلو وزن کم کردم و حسابی اذیت شدم. هیچ نعمتی بهتر از سلامت تیست
ارزوی سلامتی برای همه اجزای اجر دارم.......
ا قلم شرمنده کردی
امیحکیما دم را به فردا زنده کردی
هزاران مدح و تمجید از تو دارم
به طور قطع شادی از تو دارم
کلا ممنون از ابراز همدلی ات. خدا کند ما قدر سلامتمان را در اوج سلامت بدانیم.
کلا به نظر من دوران اوج خیلی مهمه.....ما در دوران اوج سلامت به نظرم بایداز سلامت خداحافظی کنیم وگر نه میشیم مثل فشن...........
دکتر جام راجع به این لنکی هم که گذاشتی...من چند سال پیش یه مقاله ای از یه فیزیکدان که اسمش یادم نیست خوندم که دقیقا هین ادعا رو میکرد و می گفت اگه دکتر حسابی فیزیکدان بزرگیه خوب شما یه مقاله ازش تو یه مجله معتبر نشون بدید ...همون موقع قضیه خیلی واسم جالب شد.. یه سرچی کردم دیدم حق با اون باباست....
أکتر حسابی حسابی به کشور ما خدمت کرد و قطعا زحماتش ارزشمند است من این کار موحد را مثبت ارزیابی می کنم چون برای آنکه کسی پیش ما محترم باشد لازم نیست که نابغه باشد همین حسابی خودمان برایمان محترم است بدون آن دبدبه و کبکبه
افشین جان با تو درباره سلامتی موافقم انشاءالله روز به روز بهتر بشوی
وزن کم کردی و داغان بوده ای
جسم کم کردی به روح افزوده ای
شد گناهان تو کلا پاک پاک
عارفان در محضر تو سینه چاک
هم سبک شد جسم تو، هم روح تو
بازتر شد سینه مفتوح تو
بر نمی آید ز دستم هیچ کار
تو مددکاری نه من، جان برار
از لب بیمار تو یک خنده بس
شعر طنزم را جز این نبود هوس

ضمنا دو فایل صوتی فرستاده ام بشنوید خودتان هم گاهی بفرستید ممنون می شوم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی