مثنوی به مناسبت سلامت افشین
با احوالپرسی از افشین دانستم که حالش بهتر شده است. البته میدانم که تماما بهبود نیافته است اما میخواهم مثبتاندیش باشم و پس از منظومه حماسی رزم افشین دیو و درد، اینک شعری به شکرانه بهبودی او به او هدیه کنم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
چون سلامت یافت افشین از مرض
حاصل آمد این وجیزه را غرض
تا بگویم مدح آن کس را که درد
مدتی طولانی او را ول نکرد
دوست دارد درد او را؛ بس که خوب...
باشد او، در آستینش کرد چوب
سینهپهلو ماند پهلویش بسی
چون ندیده بود مثل او کسی
چرک در سینه بماند و در گلو
بس که باشد شاد و مانند هلو
میکربها بر نمیگردند باز
از تن او، بس که شد مهماننواز
ای خوش آن ویروسِ مردِ مردِ مرد
که سریع افشین ما را ول نکرد
ماند تا پایان راه و شد فدا
حق عشق و عاشقی را کرد ادا
گشت قربانی عشق افشنا
گفت انالافشین و آخر شد فنا
اینچنین عشقی کجا دیده کسی
کُن همه منظومهها را بررسی
گولبولهای سفیدش کی حریف
شد برای دفع ویروس شریف
هر چه آمپول و دوا و قرص بود
کرد مصرف تا رود ویروس زود
لیک ویروسی که شد دیوانهاش
سینه افشین ما شد خانهاش
کی رود با زور از آنجا برون
ور زنی با تیغش و ریزیش خون
پیش او چون ماند ویروسی دو ماه
اینچنین عاشق شد و افشینخواه
مرمرا اکنون چه باشد حس و حال
که کنارش بودم ای مشتی دو سال
- ۹۱/۰۹/۱۵
زیبا نوشتید
من خسته ام و به فکر خواب افتادم
غرقم به گناه و در سراب افتادم
ای مرگ بیا قدم به چشمم بگذار
امروز که من از تب و تاب افتادم