در جواب ک؛ با ویرایشی در جواب مرتض
ک در کامنت چند پست قبل شعری فرستاد که قول دادم پاسخ آن را بنویسم ابتدا شعر ک و سپس پاسخ آن را و با شرحی بر پاسخ خودم میفرستم
شعر ک:
آورین و آورین خوب است این1
نکته ای زیبا و مطلوب است این
چون بدانی این حقیقت، تلخ نیست
کعبه ی گمراه غیر از بلخ نیست
تلخی این غم شود آنگه پدید
که شرنگی داشت اما کس ندید
چون تو را بر تلخی غم دانش است
این بکام اهل دل خوب و خوش است
تلخ بود اما حلاوت دادی اش
در درون کام ما بنهادی اش
چون مهار ما بدست مدعی است
چاره ما دکترا جز صبر چیست؟
تیغ را در دست زنگی داده اند
بابت گردن زدن آماده اند
علم هم چون گردنی دارد ظریف
ساده باشد بعد ازین کار حریف
او گمان دارد که ما مشتی خریم2
که ز کاه جهل لذت می بریم
جز خریت هم نباشد چاره ای
ور نه هم مفلوک و هم آواره ای
گرچه ما را لذتی در کار نیست
شکر عمر ما که او بسیار نیست.
توضیح: 1- آورین در واژه نامه ی افشنُ اللغات فی
مقعد الممات به معنی آفرین و مرحبا آمده است.
2- دور از جان شما 4 نفر
پاسخ من:
ای زبانْ سرخ ای ک! ای سر سبز ما
خوش گرفتی در کلامت نبض ما
کردی اندر بحر آجر آشنا
با زبان ما شدستی آشنا
آمدی در بین جمعی سوتهدل
فکر پارادایز هستی همچو نِل
لیک اسراری است ای ک بین ما
که تو هم باید بدانی عین ما
1) سر چوب و آستین را درک کن
بعد از آن از دردها میگو سخُن
2) گر بود لازم برای دفع شر
رفت و آمد کن درون ..ون خر
3) بیست کس در کوچه بنبست هم
سر سوم باشد اینجا ای صنم
شرح:
بگذارید از یک مثال شروع کنم:
شما به عنوان یک شهروند قانونمدار باید به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارید این همان اصل اول است یعنی اینکه اساسا کاری نکنید که چوب توی آستینتان بکنند.
اگر قوانین را نقض کردید و پلیس شما را گرفت باید از اصل دوم استفاده کنید که از ضرب المثلی با این عنوان آمده است که «گاهی وقتها لازم است که آدم توی ..ون خر برود و بیرون بیاید تا کارش به پیش برود» در اینجا شما هم سعی می کنید تا با التماس و خواهش و کوچک کردن خود دل پلیس را بدست بیاورید تا شما را جریمه نکند
مرحله سوم در جایی است که مرحله دوم جواب نمیدهد و پلیس حسابی جریمهتان میکند. در این شرایط باید به اصل سوم تمسک کنید یعنی سعی کنید که از شرایط موجود لذت ببرید.
البته شعر ک به موضوع دیگری میپردازد اما همین اصول درباره آن هم صدق میکند
شاید برخی بگویند ما اصل چوب و آستین را رعایت میکنیم اما باز هم مجبور به تمسک به اصل دوم و سوم میشویم. پاسخ این است که ما یک اصل «در ..ون خر رفتن» و «کوچه بنبست» عام داریم که به اعتبار اینکه مرگ دستهجمعی عروسی است ایرادی ندارد و یک اصل «در ..ون خر رفتن» و «کوچه بنبست» خاص، که باید حتی الامکان از آن اجتناب نمود. چون ..ون خر در این موارد هم تنگتر است و هم مدت زمان ماندن در آن بیشتر است و هم متاسفانه در درون آن اسهال برقرار است و همچنین در بحث کوچه بنبست تعداد افراد بیشتر و شدت عملشان هم بیشتر است. صحبت من بر سر این است که دچار این دو وضعیت در حالت خاص آن نشویم که مستلزم رعایت اصل چوب و آستین است.
به این جهت از ک ممنون میشوم که این اصول را رعایت کند
این شعر مرتض است در کامنت پست که به اینجا منتقلش می کنم و در ادامه جواب من است:
ای چوب ما ای چوب ما ای آلت منکوب ما
آن آستین ها را بهل تا که شوی مرغوب ما
تا ما سخن تازه کنیم چون بلبل آوازه کنیم
تو می کنی سرکوب ما سرکوب ما سرکوب ما
این را بدان ای شیخ شاز ای در محبت چون ایاز
این آجر است ساروج ما هم مرکب و مرکوب ما
ما حرف خود را می زنیم از آستین چاره مکن
ور نه شوی معروض ما خشتک دران از چوب ما
جواب من:
آن اصلها را حفظ کن، گر
عاقلی، گر عاقلی هرگز نزیبد غفلت از همچون تو
مرد فاضلی ای آنکه خارد پشت تو، ای مرتض
استیزهجو بر سنگ کوبد مشت تو، کارت ندارد حاصلی اخبار را نشنیدهای؟ از دستهبیل
اندیشه کن گوشهنشینی پیشه کن، گر عارف و
اهل دلی خشتک اگر چه میدرد، دنیا گذشت
و بگذرد امید بر دنیا منه، چون عاقبت
زیر گلی
- ۹۱/۱۰/۰۸
ی چوب ما ای چوب ما ای آلت منکوب ما
آن آستین ها را بهل تا که شوی مرغوب ما
تا ما سخن تازه کنیم چون بلبل آوازه کنیم
تو می کنی سرکوب ما سرکوب ما سرکوب ما
این را بدان ای شیخ شاز ای در محبت چون ایاز
این آجر است ساروج ما هم مرکب و مرکوب ما
ما حرف خود را می زنیم از آستین چاره مکن
ور نه شوی معروض ما خشتک دران از چوب ما