معرفی کتاب ۵
شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۲، ۰۶:۳۹ ب.ظ
تا کنون دو کتاب معرفی کردهام فارسی شکر است و دفترچه خاطرات و فراموشی
امروز به کتابهای کودکان میپردازم کتابهای کودکان غالبا فارغ از ایدئولوژیها و تعصبات و حامل ارزشهای انسانی و اخلاقیاند قاعدتا وقتی کتاب کودک به شما معرفی میکنم منظورم چیزی فراتر از قصه وزغ مهربون و موش باهوش است برخی داستانهای کودک مخاطب عام و از هر سنی دارند نگاه من به چنین کتابهایی است
به نظر من ارزشمندترین کتاب کودک، شازده کوچولو اثر سنتاگزوپری است اما فکر میکنم همه شما با این اثر آشنایید بنابراین از معرفی ان صرف نظر میکنم هر چند با این حرف خودم مخالفم باور دارم شازده کوچولو خیلی عمیقتر از آن است که به آشنایی مختصری با آن بسنده کنیم مجبورم یک بار و با حوصله درباره آن بنویسم
میخواهم داستانی را برای شما معرفی کنم ولی آن را لو ندهم اما در این صورت چگونه آن را به شما معرفی کنم؟ شاید این عذر از طرف من پذیرفتنی باشد که داستانهایی که من معرفی خواهم کرد فراتر از داستان هستند و دانستن و یا ندانستن انتهای آنها چندان خللی به آنها وارد نمیکند.
کتابی که معرفی خواهم کرد تیستوی سبزانگشتی است تیستو کودکی است که انگشتی معجزهگر دارد دست به هر جا میزند گل سبز میشود پدر او صاحب یک کارخانه اسلحهسازی است اما خود تیستو که کوکی پنج ساله است منادی مهربانی و صلح است او با انگشتانش شروع به گلکاری در جاهایی مانند زندان شهر و بیمارستان میکند اما هیچکس هدف و ارزش کار او را درک نمیکند
اولین بار او که افسردگی و دلمردگی زندانیان را از پشت میلههای در زندان میبیند تصمیم میگیرد تا مخفیانه آنجا را گلکاری کند تا دل زندانیان شاد شود شب مخفیانه به کنار میلهها میآید و بخاطر کوچکی جثه از میان میلهها میگذرد و آنجا را گلکاری میکند صبح که زندانیان و زندانبانان بیدار میشوند میبینند که همه جا گل است همه شاد میشوند و میخندند ابتدا مردم هم به زندان شهر هجوم میآورند تا این اتفاق خارق العاده را ببینند سپس خبرنگاران هجوم میآورند و شروع به مصاحبه و گزارش میکنند بعد از آنها نوبت دانشمندان است تا گلها و گردهها را آزمایش کنند تا بفهمند که چطور به این سرعت رشد کردهاند هیچکس به اصل رخداد فکر نمیکند کسی کاری به هدف آن و شادیای که در دل زندانیان پدید آورده کاری ندارد در ادامه کارهای دیگر تیستو که برای مردم تکراری شده حتی همان جذابیت اولیه را هم برای مردم ندارد ...
تیستو حقیقتا یک فرشته است
امروز به کتابهای کودکان میپردازم کتابهای کودکان غالبا فارغ از ایدئولوژیها و تعصبات و حامل ارزشهای انسانی و اخلاقیاند قاعدتا وقتی کتاب کودک به شما معرفی میکنم منظورم چیزی فراتر از قصه وزغ مهربون و موش باهوش است برخی داستانهای کودک مخاطب عام و از هر سنی دارند نگاه من به چنین کتابهایی است
به نظر من ارزشمندترین کتاب کودک، شازده کوچولو اثر سنتاگزوپری است اما فکر میکنم همه شما با این اثر آشنایید بنابراین از معرفی ان صرف نظر میکنم هر چند با این حرف خودم مخالفم باور دارم شازده کوچولو خیلی عمیقتر از آن است که به آشنایی مختصری با آن بسنده کنیم مجبورم یک بار و با حوصله درباره آن بنویسم
میخواهم داستانی را برای شما معرفی کنم ولی آن را لو ندهم اما در این صورت چگونه آن را به شما معرفی کنم؟ شاید این عذر از طرف من پذیرفتنی باشد که داستانهایی که من معرفی خواهم کرد فراتر از داستان هستند و دانستن و یا ندانستن انتهای آنها چندان خللی به آنها وارد نمیکند.
کتابی که معرفی خواهم کرد تیستوی سبزانگشتی است تیستو کودکی است که انگشتی معجزهگر دارد دست به هر جا میزند گل سبز میشود پدر او صاحب یک کارخانه اسلحهسازی است اما خود تیستو که کوکی پنج ساله است منادی مهربانی و صلح است او با انگشتانش شروع به گلکاری در جاهایی مانند زندان شهر و بیمارستان میکند اما هیچکس هدف و ارزش کار او را درک نمیکند
اولین بار او که افسردگی و دلمردگی زندانیان را از پشت میلههای در زندان میبیند تصمیم میگیرد تا مخفیانه آنجا را گلکاری کند تا دل زندانیان شاد شود شب مخفیانه به کنار میلهها میآید و بخاطر کوچکی جثه از میان میلهها میگذرد و آنجا را گلکاری میکند صبح که زندانیان و زندانبانان بیدار میشوند میبینند که همه جا گل است همه شاد میشوند و میخندند ابتدا مردم هم به زندان شهر هجوم میآورند تا این اتفاق خارق العاده را ببینند سپس خبرنگاران هجوم میآورند و شروع به مصاحبه و گزارش میکنند بعد از آنها نوبت دانشمندان است تا گلها و گردهها را آزمایش کنند تا بفهمند که چطور به این سرعت رشد کردهاند هیچکس به اصل رخداد فکر نمیکند کسی کاری به هدف آن و شادیای که در دل زندانیان پدید آورده کاری ندارد در ادامه کارهای دیگر تیستو که برای مردم تکراری شده حتی همان جذابیت اولیه را هم برای مردم ندارد ...
تیستو حقیقتا یک فرشته است
ادامه داستان را نمیگویم
برایتان چند روز دیگر ایمیلش میکنم اما امیدوارم بتوانید پیدایش کنید و بخریدش
- ۹۲/۰۱/۲۴
داستان تیستو را در ان شبهای تاریک سروستان برایم تعریف کردی و من با تو تیستو و شاهزاده کوچولو و چرخ زندگی و را شناختم.
صد سال تنهایی را هم با اهنگ پریشان کن سر زلف سیاهت خواندم.
داستان تیستو به نظر من میخواد بگه که علاج جامعه در سلامت درون است که این سلامت درون چون گل می شکفد و به همه جا زیبایی و شادابی و طراوت می دهد. دنیای ساده کودکی و پاکی درون کودک است که شادی بخش و زیبایی آفرین و است و ذهن پیچیده و رمزگشای انسان دنبال علت زیبایی است و اینقد در علت یابی و معنا شناسی و .... غرق می شود که اصل زیبایی را فراموش می کند