خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

بدون عنوان

دوشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۸:۴۳ ق.ظ
دیشب آخر وقت کامنت فشن بر پست قبلی را دیدم
ممنونم از او و تبریک می گویم تبلتش را البته شروع کرده بودم سرودن شعری را بدین منظور با مطلع:
ای صاحب تبلت بیا یادی کن از مستضعفین
که متاسفانه سوکت خراب لپتاپم مشکل ساز شد و لپتاپ خاموش شد بنابراین فهمیدم که احتمالا نوشتن این شعر به صلاح نیست و رهایش ردم یا به عبارت دیگر خوابم می‌آمد و بیخیالش شدم
در هر حال امیدوارم خداوند تبلتش را از خرابی و خیس شدن و ضربه خوردن و خش برداشتن و تخلیه سریع باتری و دزدی در امان نگاه دارد
نکته دیگر اینکه پست امنیتنامه 3 در نرمجان منتشر شد ببینید

  • ۹۲/۰۲/۱۶

نظرات (۲)

کتاب دختری از ایران را بخواندم. غیر از داستان زندگی شخصی ستاره فرمانفرمایان یک تاریخ نگاری نه چندان قوی از سال 1300تا سال 1357 هجری شمسی است. راوی با تحلیل خود نگاهیبه زندگی یک خانواده قاجاری نموده است و در سیر حوادث این سالها از سقوط قاجار و ظهور و سقوط پهلوی روایتی ساده و گاهی آمیخته با تحلیل ارائه کرده است. با خواندن این کتاب تمام حالات روانی خشم و غم و اندوه و خنده و گریه و ... در شما پدیدار خواهد شد. خواندنش خالی از لطف نیست.
داشتم در باب زکات و فقر و عدالت و انصاف و غیر ه در اسلام تارنماهای مختلف را تورق میکردم. به مطلبی رسیدم بس شگفت به نقل از طیب زین العابدین که روایت کرده از یک موضوع تاریخی بس شگفت!
در باب مصرف زکات :
خلیفه عمر بن خطاب به والى خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که براى او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه براى این فرستادم تا از ثروتمندان بگیرى و به فقرا بدهى.» معاذ پاسخ داد: «من چیزى را براى شما نفرستاده‏ام جز آن که کسى را پیدا نکرده‏ام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمى از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را براى خلیفه به مدینه فرستاد و به وى گفت که هیچ شخص فقیرى را براى دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانى مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقى، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدى ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیرى پیدا نمى‏شد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمع‏آورى مى‏کرد ولى کسى را پیدا نمى‏کرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وى گفت: «من از پول زکات بردگان را مى‏خریدم و پس از آن که قول مى‏دادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد مى‏کردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا براى فقرا کار نمى‏کردند بلکه فراتر از آن مى‏رفتند، یعنى دیون بدهکاران را پرداخت مى‏کردند، گرچه وى خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبى داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر مى‏دادند و بردگان را آزاد مى‏کردند
نمی دانم چقدر صحت دارد ولی بسیار برای من شگفت انگیز است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی