کامنت فشن
دوشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۱۸ ب.ظ
این کامنت فشن است بر پست قبلی که شایسته قرار گرفتن به عنوان پستی جدید است:
کتاب دختری از ایران را بخواندم. غیر
از داستان زندگی شخصی ستاره فرمانفرمایان یک تاریخ نگاری نه چندان قوی از
سال 1300تا سال 1357 هجری شمسی است. راوی با تحلیل خود نگاهیبه زندگی یک
خانواده قاجاری نموده است و در سیر حوادث این سالها از سقوط قاجار و ظهور و
سقوط پهلوی روایتی ساده و گاهی آمیخته با تحلیل ارائه کرده است. با خواندن
این کتاب تمام حالات روانی خشم و غم و اندوه و خنده و گریه و ... در شما
پدیدار خواهد شد. خواندنش خالی از لطف نیست.
داشتم در باب زکات و فقر و عدالت و انصاف و غیر ه در
اسلام تارنماهای مختلف را تورق میکردم. به مطلبی رسیدم بس شگفت به نقل از
طیب زین العابدین که روایت کرده از یک موضوع تاریخی بس شگفت!
در باب مصرف زکات :
خلیفه عمر بن خطاب به والى خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که براى او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه براى این فرستادم تا از ثروتمندان بگیرى و به فقرا بدهى.» معاذ پاسخ داد: «من چیزى را براى شما نفرستادهام جز آن که کسى را پیدا نکردهام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمى از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را براى خلیفه به مدینه فرستاد و به وى گفت که هیچ شخص فقیرى را براى دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانى مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقى، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدى ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیرى پیدا نمىشد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمعآورى مىکرد ولى کسى را پیدا نمىکرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وى گفت: «من از پول زکات بردگان را مىخریدم و پس از آن که قول مىدادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد مىکردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا براى فقرا کار نمىکردند بلکه فراتر از آن مىرفتند، یعنى دیون بدهکاران را پرداخت مىکردند، گرچه وى خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبى داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر مىدادند و بردگان را آزاد مىکردند
نمی دانم چقدر صحت دارد ولی بسیار برای من شگفت انگیز است
ضمنا پست جدید نرمجان را ببینید
در باب مصرف زکات :
خلیفه عمر بن خطاب به والى خود در یمن، معاذ بن جبل، پس از آن که براى او یک سوم زکات یمن را فرستاده بود چنین تذکر داد: «من تو را به عنوان جمع کننده مالیات نفرستادم بلکه براى این فرستادم تا از ثروتمندان بگیرى و به فقرا بدهى.» معاذ پاسخ داد: «من چیزى را براى شما نفرستادهام جز آن که کسى را پیدا نکردهام تا آن را از من بگیرد.» در سال دوم معاذ نیمى از زکات یمن و در سال سوم تمام آن را براى خلیفه به مدینه فرستاد و به وى گفت که هیچ شخص فقیرى را براى دادن زکات پیدا نکرده است. (66) داستانى مشابه در زمان عمر بن عبدالعزیز نیز گفته شده است. ناقل مشهور حدیث، امام بیهقى، نقل کرده است که عمربن عبدالعزیز مردم را تا حدى ثروتمند کرده بودند که هیچ فقیرى پیدا نمىشد تا زکات را بگیرد. (67) این داستان را فرستاده عمر به افریقا (تونس) که زکات را جمعآورى مىکرد ولى کسى را پیدا نمىکرد تا آن را به او بدهد، تایید کرد. وى گفت: «من از پول زکات بردگان را مىخریدم و پس از آن که قول مىدادند به مسلمانان بپیوندند آنها را آزاد مىکردم. (68) » این است علت آن که گردآورندگان زکات در گذشته تنها در مورد تهیه غذا براى فقرا کار نمىکردند بلکه فراتر از آن مىرفتند، یعنى دیون بدهکاران را پرداخت مىکردند، گرچه وى خانه، اثاثیه خانه کنیز و مرکبى داشت; و نیز دختران را با همین پول شوهر مىدادند و بردگان را آزاد مىکردند
نمی دانم چقدر صحت دارد ولی بسیار برای من شگفت انگیز است
ضمنا پست جدید نرمجان را ببینید
- ۹۲/۰۲/۱۶
در هر حال به نظر من در صحت آن گزارش های تاریخی تردیدی جدی وجود دارد
کتاب فرمانفرماییان را خود من نخوانده ام اما اینکه می گویی «یک گزارش تاریخی نه چندان قوی» مرا کنجکاو کرده است که بدانم معیار تو برای این قضاوت چه بوده است.
ضمنا ممنون از نظرت