ملازمان
مرتض شعری برای من فرستاد و در آن از احوال گوشی من پرسید متاسفانه خط من یکطرفه شده و بنابراین نتوانستم پاسخ او را بدهم برای او البته از محل کار زنگ زدم که بر نداشت
در پاسخ بگویم که اوضاع گوشی خراب است طرف تاچ را خریده و کار هم م کند اما تا آن را روی قاب سوار کند از کار می افتد
جواب شعر تو را در اینجا می دهم البته دیگر به گوشی ربطی ندارد و مستقلا برای توست
برای گفتن شعر آبکی هم باید حس و حال داشت که مدتی است ندارم اما چون دیدم که درصدِ طنز وبلاگ پایین آمده تصمیم گرفتم تنوعی بدهم و از حافظ مدد گیرم البته بعد از اینکه دیدم تعداد و ملاحت ملازمان زیاد است از طرح دعای خودم منصرف شدم.
به ملازمان مرتض که رساند این دعا را
به جمیله و به سوسن به سمانه و به سارا
به سعیده و به ناهید به نفیسه و به مهشید
ته لیست کس کجا دید که بوند بیشمارا
چو لیسانس گشت شد صد چو به فوق رفت سیصد
چو به دکترا برفت او بگذشت از هزارا
ز رقیب ماه پیکر نتوان گرفت پیشی
رود ار به سوی آنان به جز این چه انتظارا؟
به کراهت ار به زنگم بدهد جواب غم نیست
که نموده ایم عادت به جواب سخت یارا
همه دم در این امیدم چو پیام می دهم که
«به پیام آشنایان بنوازد آشنا را»
چو به پست او امیدی نبود چه می شود گر
بدهد نظر که ما را به در آرد از خمارا
ضمنا نرمجان را هم ببینید
- ۹۲/۰۲/۲۳