واکاوی ماجرا توسط محتسب و با خبر شدن ک مر پس پرده توطئه را......
چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۴۷ ق.ظ
گشت فردا و مجی هم بی قرار
تا که راز خفته سازد آشکار
گفت: فرمان می دهم موساد را
تا که پی گیرند ابن الباد را
دوستانش در سیا با جد وجهد
ریشه ها جستند حتی توی مهد
چند ماهی رفت و سر نخ از قرار
شد مشخص ابتدا از توی غار!
یادتان هست ای عزیزان، زنگبار؟
آن سیه چرده در آن دیرینه غار
ک در آنجا چیزکی فهمیده بود
فاعل سکس آشنایی دیده بود
از طریق کشف ژن شد آشکار
که حکیم آورده از آن زن دمار
بود فرزندش به رخ نیمی حکیم
نیمه ی دیگر ، شبیه آن ندیم
بر اساس نص قانون آن زمان
شد حضانت گردن این بد گمان!
بعد از آن اعمال قانون شد به فور
رفت آن ترتیب ده، لختی به غور
طفلکی با آن جوان بد پلشت
روزگارش هم به سختی می گذشت
لاجرم از راه جبر و اضطرار
داد تشکیل گروهی پر فشار
بعد از آن افراط شد آغازشان
در جهان پیچید بس آوازشان
با چماق و اسپری ، زنجیر و تیغ
می زدند این مردمان را بی دریغ
چون فشار کارشان بالا گرفت
رانت های اقتصادی پا گرفت
پس فرا برد از گلیمان پاش را
بعد از آن سرحلقه شد اوباش را
پس حکیم عقده پیچ بد مرام
این زمان افتاد فکر انتقام
خواست تا چون جاهلان از راه دین
کله ی ک را بکوبد بر زمین
ریخت پول و از طریق اجتهاد
زد به ک فی الفور حکم ارتداد
این شروع ماجرایی تازه بود
داشت در کل وطن رخ می نمود
چون مجی فهمید کنه کار چیست
در غم یاران شبی بیمار زیست
گفت من درمانده ام ای جان ک
وه که می ترسم من از پایان ک
پس بیا اکنون و دست از جان بشوی
ورنه اوباشت بریزند آبروی
ک زمانی فن برید و هنگ کرد
دست بر لب برده مخ را منگ کرد
برف می سایید بر پیشانی اش
تا نسوزاند تب افغانی اش!
گفت مج چیز دگر دانسته ام
لیک امشب ای برادر خسته ام
فکر من مشغول می باشد هنوز
گشته خورشید خیالم پیه سوز
آن حکیم خوشدل یک لا گلیم
بود یک عمری دلیل خوشدلیم
هرچه پا را پیشتر تر می نهم
پای در گل همچنان خر می نهم
کاش اینها بود رویایی مرا
وا حکیما، وای از تو دلبرا !!!!
- ۹۲/۰۵/۰۲
تو عقابی تیز و او چون اردکی!!
...........................................
یعنی اصلاً آدم رو میخکوب میکنی!
حالا اگه یه کم ملاحظهی حال حکیم رو هم بکنی خیلی ثواب میکنیها!
ظاهراً که:
ماجرا پایان ندارد این زمان
صبر تا فردا چه پیش آید، بمان!