خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

گشت فردا و مجی هم بی قرار
تا که راز خفته سازد آشکار
گفت: فرمان می دهم موساد را
تا که پی گیرند ابن الباد را
دوستانش در سیا با جد وجهد
ریشه ها جستند حتی توی مهد
چند ماهی رفت و سر نخ از قرار
شد مشخص ابتدا از توی غار!
یادتان هست ای عزیزان، زنگبار؟
آن سیه چرده در آن دیرینه غار
ک در آنجا چیزکی فهمیده بود
فاعل سکس آشنایی دیده بود
از طریق کشف ژن شد آشکار
که حکیم آورده از آن زن دمار
بود فرزندش به رخ نیمی حکیم
نیمه ی دیگر ، شبیه آن ندیم
بر اساس نص قانون آن زمان
شد حضانت گردن این بد گمان!
بعد از آن اعمال قانون شد به فور
رفت آن ترتیب ده، لختی به غور
طفلکی با آن جوان بد پلشت
روزگارش هم به سختی می گذشت
لاجرم از راه جبر و اضطرار
داد تشکیل گروهی پر فشار
بعد از آن افراط شد آغازشان
در جهان پیچید بس آوازشان
با چماق و اسپری ، زنجیر و تیغ
می زدند این مردمان را بی دریغ
چون فشار کارشان بالا گرفت
رانت های اقتصادی پا گرفت
پس فرا برد از گلیمان پاش را
بعد از آن سرحلقه شد اوباش را
پس حکیم عقده پیچ بد مرام
این زمان افتاد فکر انتقام
خواست تا چون جاهلان از راه دین
کله ی ک را بکوبد بر زمین
ریخت پول و از طریق اجتهاد
زد به ک فی الفور حکم ارتداد
این شروع ماجرایی تازه بود
داشت در کل وطن رخ می نمود
چون مجی فهمید کنه کار چیست
در غم یاران شبی بیمار زیست
گفت من درمانده ام ای جان ک
وه که می ترسم من از پایان ک
پس بیا اکنون و دست از جان بشوی
ورنه اوباشت بریزند آبروی
ک زمانی فن برید و هنگ کرد
دست بر لب برده مخ را منگ کرد
برف می سایید بر پیشانی اش
تا نسوزاند تب افغانی اش!
گفت مج چیز دگر دانسته ام
لیک امشب ای برادر خسته ام
فکر من مشغول می باشد هنوز
گشته خورشید خیالم پیه سوز
آن حکیم خوشدل یک لا گلیم
بود یک عمری دلیل خوشدلیم
هرچه پا را پیشتر تر می نهم
پای در گل همچنان خر می نهم
کاش اینها بود رویایی مرا
وا حکیما، وای از تو دلبرا !!!!
  • ۹۲/۰۵/۰۲

نظرات (۷)

مولوی که‌بْود؟ تو را شاگردکی
تو عقابی تیز و او چون اردکی!!
...........................................
یعنی اصلاً آدم رو میخکوب می‌کنی‌!
حالا اگه یه کم ملاحظه‌ی حال حکیم رو هم بکنی خیلی ثواب می‌کنی‌ها!
ظاهراً که:
ماجرا پایان ندارد این زمان
صبر تا فردا چه پیش آید، بمان!
مجی جان باهات موافقم در مورد شعر ک.
ولی حکیم در این عرصه اجری خود را بی هماورد می دید و همه را به انواع نازش و ورزش و مالش ها می نواخت بی ملاحظه! هر چند هر از گاهی هم سعی می کرد ماس مالی کنه و تهش هم با پنبه سر می برید. حالا حریف و هماورد پیدا شده اونم از نوع قدرش! این گوی و این مدیان حکیم. حسابی ورزش داده شدی حکیم جان! از نوع بادی بیلدینگ!!
بی ملاحظه بتاز تا چه پیش آید........
ک حقیقتا هر روز بهتر از دیروز است شعری فوق العاده بود
منتظر پاسخ باشید
قفل کردم ای ک از اشعار تو
سورپرایزی شد پس از دیدار تو
چونکه دیدی من حریف تو نیم
فرصت حمله شمردی مغتنم
پوست کندی زان حکیم بی دفاع
ضعف شعرم دیدی و گشتی شجاع
برده‌ای از یاد آیا آن شبی
که ورا مجبور بنمود آن غبی؟
اینکه بهر حفظ جان دوستان
خویش را قربان نمود او آنچنان؟
او که از جان خودش بگذشته بود
لاجرم تسلیم آن زن گشته بود...
می‌توانست اینکه بهر انتقام
از برای ک نهد اینطور دام؟
پس بدان که حکمتی در کار بود
که به جکم ارتداد اصرار بود
سر آن را می‌کنم آنگه بیان
که شود پایان این قصه عیان
می‌گذارم تا که ک چون ساحران
افکند در عرصه چوب و ریسمان
وانگه اندازم عصای خود که مار
گردد و زان سحر برآرد دمار
امیدوارم وزنش درست باشه
آنچنان مالش نمودی این حکیم
کز تنش دودی برآید چون حلیم
ورز دادی جسم آن بیدار چشم
آنقدر کز حلق بیرون زد چشم
نازش جسم مراد اجران
آه بر دلها نهاد از هر مکان
پایه های بیت خشتی مان شکست
همچو بم ویران به روی خاک گشت
در میان آجران کس ره نبرد
بر قفای کامران کس سر نبرد
زیر یک خم گیر و باراندار کن
بر زمینش کوب و ما را شاد کن
دست بر زانو گذار و خیز زود
مرشدا وا کن تو دست این جهو
یه فرشته فرستادم تا مراقبت باشه اما برگشت...پرسیدم چرا برگشتی؟گفت فرشته ها نمیتونن مراقب فرشته ها باشن ......20تافرشته تو دنیا هست که10تاشون خوابن 9تاشون دارن بازی می کنن یکیشون هم الان داره این پیامو میخونه..این پیام جک نیست واقعیته....فردا بهترین روز زندگیت خواهد بود. این پیامو به 10تا از دوستات بفرست.حتی به من..اگه 5تا برات برگشت مطمئن باش کسی که دوسش داری سوپرایزت می کنه...!!
ای تو صاایران شده افشین که هر
روز بهتر گشته‌ای از پیشتر
آنکه تاتی می نمودی پیش از این
می زند از بولت پیشی اینچنین
خلاصه اینکه فکر کنمک فیض محضر که در پایان اشتغالت در سایپا از تو یک شاعر بسازد ممنونم و موفق باشی
پاسخ ک هم حسب الامر به زودی ارائه خواهد شد
به او سلام هم برسان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی