خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

همدردی

يكشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۴۵ ب.ظ
وقتی مجید به من زنگ زد طبق عادت شوخی‌ای با او کردم و پرسیدم این افتخار از کجا شامل حال من شده است و او پس از خنده‌ای ضعیف و احوال‌پرسی گفت که کرج است و عموی او فوت کرده است

این وضعیت همیشه برای من دشوار بوده است چون می‌دانم رنج (و نه ضرورتا درد) امری خاص است و ادعای همدردی تعارفی بیش نیست نهایت امر این است که فرد تجربه‌ای مشابه داشته باشد و آن هم قاعدتا بعد از گذر زمان تا حدی مشمول فراموشی شده است
در این زمان ادای اصطلاحات متعارفی مانندِ:
خیلی ناراحت شدم
با شما همدردی می‌کنم
و امثال آن دشوار است
از طرف دیگر به جملاتی مانند اینکه «غم آخرتان باشد» باور ندارم زندگی غم آخر ندارد می‌دانم که خواهید گفت این تعارفی بیش نیست آری می‌دانم اما من درباره وضعیت خودم در این مواقع سخن می‌گویم

  • ۹۲/۰۵/۰۶

نظرات (۵)

سلام
به هر حال ما انسانها با این چیزها روزگار سپری می کنیم و خود هم می دانیم که کجا چه خبر است ولی خب باز هم ... ما هم خواندیم!
و امام بعد:
دعوت بنده را برای خواندن مطلب (کجایید ای رفیقان ...) پذیرا باشید
¿¿¿¿¡¡¡¡¡¡ :))))))
سلام
آقا مجید عزیز. چند روزی نبودم/ از خبر فوت عموی شما متاثر شدم. ابراز همدردی و اعلام تسلیت. امید آرامش دارم یرای بازماندگانش.
خدمت دوست ارجمند و ارزشمندمان این مصیبت را تسلیت می گویم و از خدای متعال برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان صبر مسئلت می کنم.
سلام
از اظهار لطف و محبّت دکتر و مخصوصاً افشین و کامران عزیز صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم.
دکتر جان کاملاً حرفت را درک می‌کنم. من که خودم داغ‌دار بودم همین وضع را در قبال زن‌عمو و پسر عموها و دختر عموهایم داشتم و حتّی تا یک روز اوّل توان و طاقت روبه‌رو شدن با آنها را نداشتم.
برای شما آرزوی شادی و تندرستی دارم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی