خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

شناسایی محققان مر عامل فتنه را

شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۵۶ ق.ظ

ک به یاد آورد در عهد قدیم

با تز روشنگری همراه جیم

مدعوی از سوی دانشگاه بود

زانکه بر علم و هنر آگاه بود!!

خاصه که دانشگه علامه نیز

داشت دانشجوی روشن فکر و تیز

رفت ک تا بلکه غوغایی کند

نقد ادیان ، نطق غرایی کند

ریختند آن روز با چوب و چماق

که برو ای مرد بی دین ای الاغ

تو یکی جاسوس مخ پوکیده ای

که لباس  اهل دین پوشیده ای

.................................

 

مدتی بگذشت تا تحقیقشان

داد سرنخ های اصلی را نشان

یک زمان گویا حکیم سرفراز

سوی تهران آمد از راه هراز

تا برای pc  ی خود از قرار

سخت افزاری بگیرد سخت کار

چون حکیم ما به pc خورده بود

بار اندوهش به روی گرده بود

ناگهان دستی به کتفش زد که هان

ای رفیق غار  ای شاه جهان

این منم آن مخ زن سرمست تو

عاشقی افتاده در بن بست تو

تو رضا ده  تا که بازار رضا

بنده ی امر تو سازد مرتضا

باز مرتض گفتش ای دیرینه یار

من نمردم جان افشین غم مدار!!!

راه حل ماجرا پیش من است

خوب می دانی که تض اهل فن است

فرصتی آمد تو را اینک پدید

تا بگیری انتقام خود شدید

یک شبی را میهمان بنده باش

بعد از آن یک عمر شاد و زنده باش

خواست مرتض تا نمک گیرش کند

بعد از آن در دام نخجیرش کند

مرتض آن شب چیز خور کردش درست

نقشه های راه گفتش از نخست

گفت اگر از راه دین وارد شوی

تا دل فیضیه راحت می روی

امر کن معروف را حتی به تیغ

تا نماند بر تو یک عمری دریغ

نهی کن منکر که ک خود منکر است

ک ی خوب جانا ک ی جر واجر است

اتهام آنها که بر شانت زدند

لایق مرگند چون آنها بدند!

گفت تا فرصت کنی کنکاش را

من فراهم می کنم اوباش را

تو فقط قلاش را فرمان بده

دین مردم را سر و سامان بده

شد حکیم آنروز از ابنیه سست

چون که عاشق بود بر دین از نخست

گفت در دل جمع ما شد سرخوشان

می زنم یک تیر را بر دو نشان

اول این ماجرا اینگونه بود

تا چه پیش آید از این قوم جهود

 

  • ۹۲/۰۵/۱۲

نظرات (۵)

خیلی عالی بود ولی کمی گیج شدم انگار بحث از مجید خارج شده و داستان جدیدی شکل گرفته است و یا اینکه این خود بخشی از داستان قبلی است؟
لطفا ک توضیح دهد
ضمنا از بازار رضا ومرتضی چگونه خبردار شده است؟ آیا عاملی نفوذی در دفتر اوست؟
من دفاعیه‌ای نصف و نیمه آماده کرده بودم اما البته موقتا رهایش کردم به زودی پستش می‌کنم
از ک ممنونم
سلام
دکتر عزیز این داستان ادامه همان قبلی است . معلوم شد که حکیم توسط مرتض به ادامه دشمنی با ک تحریک شده است و هکذا...البته وقفه ی چند روزه شاید رشته ی کلام را از هم گسیخته باشد . بهر حال تقصیر کلام الکن ماست نه چیز دیگر.
ضمناً شبکه جاسوسی مجی آنقدر گسترده و قوی هست که بازار رضا را پوشش دهد. این اطلاعات توسط مجی در یزد به ک داده شده در آن خرم سرای .....
مرحبا بر کامی عزیز که آدم رو شگفت‌زده می‌کنه.
مشتاق ادامه‌ی ماجرا هستیم.
ممنون ک جان از توضیحت. ایده وارد کردن مرتض به داستان، بسیار جالب بود
ضمنا چرا خبری از فشن نیست؟ سعی کن دلش رو بدست بیاری بیاد تو آجر نظر بده. کشیدن ناز مرتض اونقدر از من انرژی می‌بره که دیگه زورش رو ندارم
http://onever.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی