خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

زلفعلی و خیاط

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۴۵ ب.ظ
زلفعلی به خیاطی می رود تا کُتی برای خودش بدوزد.

خیاط- می خوای کتت چه‌جوری باشه؟
زلفعلی- اوستا شمایین. هر جور که خودتون صلاح می‌دونین.
خیاط- نه اینطوری نمیشه. روش من اینه که همه چیز رو به مشتری واگذار می‌کنم تا با سلیقه خودش انتخاب کنه‌.
زلفعلی- آقا! شما ببین چی بیشتر به من میآد، همونطوری بدوز.
خیاط- مگه میشه؟ سلیقه‌ها فرق می‌کنه احترام به مشتری یعنی احترام به سلیقه‌اش. امکان نداره که من نظرم رو به مشتری تحمیل کنم. اصلا تو خون من نیست.
زلفعلی- باشه هر چی شما بفرمایین.
خیاط- حالا می‌خوای کتت یه چاک داشته باشه یا دو چاک.
زلفعلی- دو چاک فکر کنم بهتر باشه.
خیاط- البته اختیار با شماست ولی به نظر من دو چاک الآن بی‌کلاسیه به نظرم تک‌چاک به وجنات شما بهتر میآد.
زلفعلی- باشه پس تک‌چاک بدوزین.
خیاط- به نظرتون چند تا دکمه جلوش بدوزم؟
زلفعلی- فکر کنم دو تا خوب باشه.
خیاط- نظر شما البته صائبه، ولی دو تا دکمه دیگه خیلی تکراری شده. نمی‌خواین کمی متفاوت باشین؟
زلفعلی- نه ترجیح می‌دم مثل کت‌های دیگه باشه.
خیاط- درکتون می‌کنم. فکر می‌کنین کتتون عجیب و غریب میشه، ولی اینطور نیست فقط شکیلترش می‌کنه.
زلفعلی- باشه پس هر تعداد دکمه که خودتون صلاح میدونین بدوزین.
خیاط- یقه‌اش چطور باشه؟
زلفعلی- مثل بقیه کت‌ها.
خیاط- اشکال نداره یه کم گوشه‌اش رو بلندتر بگیرم. اینطوری یه کمی به طرح تاکسیدو نزدیک میشه.
زلفعلی- والا من این چیزا سرم نمیشه. باشه.
خیاط- اختیار دارین من که شیفته سلیقه‌تون شدم. حالا آسترش چه رنگی باشه؟
زلفعلی- خوب معلومه سرمه‌ای، به رنگ پارچه‌ام می‌خوره.
خیاط- واقعا درک خوبی از تناسب رنگها دارین، ولی از این رنگهای پیرمردونه خسته نشدین؟ آدمی به جوونی شما چرا یک رنگ شاد و دلنواز انتخاب نکنه؟ اتفاقا با رنگ سرمه‌ای پارچه‌تون یه کنتراست قشنگ هم تشکیل میده.
زلفعلی- نمیدونم شما اوستایید.
خیاط- نه اینطور نگید. اختیار با شماست.
زلفعلی- خوب من چی بگم؟ باشه رنگ شاد بزنین.

صحبت زلفعلی و خیاط به همین شیوه ادامه می‌یابد ....

چند روز بعد زلفعلی برای تحویل گرفتن کت می‌آید. وقتی کت را می‌پوشد و جلوی آینه می‌رود می بیند که کت به تن او گریه می‌کند. احساس می‌کند شبیه دلقک‌ها شده است.

زلفعلی- {با عصبانیت} بابا این چیه دوختین! این کته یا پالون؟
خیاط- تقصیر خودتونه. اصلا باید از اول با سلیقه خودم می‌دوختمش.

پ.ن

1- بچه که بودم داستانی تو این مایه‌ها تو اطلاعات هفتگی خوندم. بن‌مایه داستان مال اونجاست.
2- این داستان هیچ ربطی به انتخاب وزرا توسط رئیس‌جمهور محترم در این روزها ندارد. لطفا دچار بدفهمی نشوید.

  • ۹۲/۰۵/۱۴

نظرات (۵)

این داستان ره قبلا هم شنیدم. اما اگه مخاطبش به نوعی کابینه است به نظر من منهای دو وزیر که البته کلیدی هم هستن بقیه وزرا را در حد خوب و خیلی خوب انتخاب کرده. وزیر صنعت، علوم، آموزش و پرورش، نفت، خارجه، اقتصاد کشاورزی وزرای با تجربه و البته تحصیلکرده ای هستن. معاون اول و حتی رئیس دفتر هم آدمای قویی هستن
سلام
اول بابت پاسخ زیبای حکیم در پست قبلی سپاسگزارم شعری قوی و در خور تحسیم باز هم از استاد فن و بیان. پاسخی ندارد چون احتمالاً ادامه محتسب نامه گوشه هالی دیگری را روشن خواهد کرد.
دوم اینکه آقای ولایی سبزپوش احتمالاً یکی از همان اراذلی است که شرح آن در محتسب نامه آمده و یا شاید مامور سری محتسب باشد!!!
سوم آنکه این داستان حکایت مدیریت در کشور ماست و برای ارتباط آن با کابینه فعلی باید منتظر زمان بود اما برای کابینه های نهم و دهم کاملاً همسوسس دارد.....
فشن جان من که گفتم ربطی به این موضوع ندارد ممنونم که برگشتی و نوشتی
ک جان امیدوارم پاسخم در پست قبل برای تبرئه حکیم کافی بوده باشد در هر حال مشتاقانه منتظر ادامه هستم ممنون
پایان سناریو:
کلیدساز خطاب به کابینه‌ساز!: {با عصبانیت} بابا این دیگه چیه؟ کابینه‌ی دولته یا کابینت آشپزخونه؟! والّا کسی کابینت آشپزخونه رو هم این‌جوری قفل نمی‌کنه. ما گفتیم کلید داریم برای باز کردن قفل مشکلات،‌ولی نگفتیم برای سیستم‌های جدید قفل الکتریکی مرکزی هم کلید داریم!

در ضمن جناب ک، این آقای سبزپوش از همون عناصر خودسره که در مواقع لزوم می‌شوند نیروهای مخلص خودجوش مردمی! محتسب بیچاره مأمور سرّی‌اش کجا بود آخه؟!
ظاهرا مجی هم درباره متن من دچار کج‌فهمی شده است من که گفتم به این موضوع ربطی ندارد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی