معرفی موسیقی 1 (بنان 1)
دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۲۷ ب.ظ
دوم راهنمایی بودم که برای اولین بار کاری از بنان شنیدم. تا آن موقع تنها موسیقیهایی را که از رادیو و تلویزیون پخش می شد میشنیدم. البته همیشه موسیقیهای دیگری، مخصوصا هنگامی که سوارِ ماشینها میشدم به گوشم میخورد، ولی آنها فقط به گوشم میخورد و به قولِ مشهور، سِماع میکردم و نه استماع. یک رادیو ضبطِ کوچکِ سانیو هم داشتیم که پدر و مادرم برای شنیدنِ روضههای مرحوم کافی از آن استفاده میکردند. فقط یک نوارِ موسیقی داشتیم؛ نینوای 2 اثر حسام الدین سراج. قطعا آن را شنیدهاید:
تکبیرزن لبیکگو بنشین به رهوار
مقصد دیار قدس همراه جلودار
اما این موسیقی از نوعی دیگر بود برادرم نواری از بنان آورده بود. فکر میکنم آن زمان شنیدن صدای بنان مجاز نبود (البته مطمئن نیستم) پیش از آن بنان نشنیده بودم، اما یک قطعه مرا جذب خود کرده بود:
مرا ز چشمت افکندی دگر چه میخواهی
به دیگران دل میبندی دگر چه میخواهی
چند روزی درگیر این قطعه بودم، اما نمیفهمیدم چرا. هم دوستش داشتم و هم محزونم میکرد. از تحولی که در من ایجاد میکرد وحشت داشتم. برای اولین بار حزنی را در خودم کشف کردم که از موسیقی بر آمده بود. حزن بود و غم نبود، ولی نمیتوانستم بین آن و افسردگی و درخودرفتگی تمیز بدهم. در آن روزهای حیرت تصمیم گرفتم که دیگر به آن گوش فرا ندهم و بیش از بیست سال گذشت تا دوباره آن را بشنوم البته الآن دوستش دارم بدون آنکه به آن پنج ستاره بدهم اکنون در میان موسیقیهای سنتی برای من یک ستاره بیشتر ندارد (1)
بنان را بارِ دیگر در دورانِ دانشگاه شناختم، با کاسِتِ الههی ناز. عکس بنان با آن عینک آفتابیِ همیشگیاش روی جلدِ کاست بود، البته بصورت ناشیانهای کراواتش را پاک کرده بودند و بجای آن دکمههای بسیار بزرگ و مضحکی گذاشته بودند. الههی ناز، فوقالعاده بود. حتی وقتی همزمان با تبلیغاتِ یک فرش، بخشی از موسیقیِ آن از تلویزیون پخش میشد، اشک در چشمانم حلقه میزد. مخصوصا چند ثانیه ابتدای موسیقیِ آن بسیار برای من دلانگیز بوده و هست.
قصد معرفی دو موسیقی بالا را ندارم. اولی دیگر اکنون از چندستارههای من نیست و دومی هر چند اکنون از موسیقیهای محبوب من است اما آنقدر شنیدهاید که ضرورتی در معرفی آن نمیبینم. (2)
اما اثر دیگر بنان که مدت زیادی نیست در حلقه محبوبهای من در آمده است قطعه میهندوستانهی «خوشهچین» است.
من که فرزند این سرزمینم
در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از از پیشه ی خوشه چینی
رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین، کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا، پس از لحظه ای چند، آرمیدن، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف، گهی همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از این سو به آنسو پریدن
قلب ما بود.......
برپا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما.......
اکنون افراد زیادی این قطعه را خواندهاند. نمیخواهم ارزشگذاری کنم. قطعه اصلی از آن بنان است و من بسیار دوستش دارم، اما نمیگویم که کارهای جدید زیبا نیستند و شاید از نگاه برخی زیباتر هم باشند. از زمره بازخوانیهای خوب، اثر سالار عقیلی است. اگر همسر یا زنی در پیرامون شماست، شاید اثر مهدیه محمدخانی با موسیقی آقای درخشانی را هم بپسندد. پیوند اثر اخیر را خودتان پیدا کنید.
2- موسیقیهای ایرانیِ محبوبِ خودم را معمولا در پنج طبقه قرار میدهم. البته این تقسیمبندیِ شخصیِ من است و هیچ وجهِ دیگری ندارد
موسیقیِ سنتی؛ مانندِ کارهای شجریان
موسیقیِ سبک تهرانِقدیمی؛ مانندِ بنان و رشیدی
موسیقیِ دراویش؛ مانندِ آثارِ شهرامِ ناظری، پس از حیرانی
موسیقیِ محلی؛ مانندِ شب سکوت، کویرِ شجریان و موسیقیهای محلیِ دیگر
موسیقیِ پاپ، از هر نوعی که باشد.
بعدا مفصلتر درباره این تقسیمبندیِ شخصی، سخن خواهم گفت.
تکبیرزن لبیکگو بنشین به رهوار
مقصد دیار قدس همراه جلودار
اما این موسیقی از نوعی دیگر بود برادرم نواری از بنان آورده بود. فکر میکنم آن زمان شنیدن صدای بنان مجاز نبود (البته مطمئن نیستم) پیش از آن بنان نشنیده بودم، اما یک قطعه مرا جذب خود کرده بود:
مرا ز چشمت افکندی دگر چه میخواهی
به دیگران دل میبندی دگر چه میخواهی
چند روزی درگیر این قطعه بودم، اما نمیفهمیدم چرا. هم دوستش داشتم و هم محزونم میکرد. از تحولی که در من ایجاد میکرد وحشت داشتم. برای اولین بار حزنی را در خودم کشف کردم که از موسیقی بر آمده بود. حزن بود و غم نبود، ولی نمیتوانستم بین آن و افسردگی و درخودرفتگی تمیز بدهم. در آن روزهای حیرت تصمیم گرفتم که دیگر به آن گوش فرا ندهم و بیش از بیست سال گذشت تا دوباره آن را بشنوم البته الآن دوستش دارم بدون آنکه به آن پنج ستاره بدهم اکنون در میان موسیقیهای سنتی برای من یک ستاره بیشتر ندارد (1)
بنان را بارِ دیگر در دورانِ دانشگاه شناختم، با کاسِتِ الههی ناز. عکس بنان با آن عینک آفتابیِ همیشگیاش روی جلدِ کاست بود، البته بصورت ناشیانهای کراواتش را پاک کرده بودند و بجای آن دکمههای بسیار بزرگ و مضحکی گذاشته بودند. الههی ناز، فوقالعاده بود. حتی وقتی همزمان با تبلیغاتِ یک فرش، بخشی از موسیقیِ آن از تلویزیون پخش میشد، اشک در چشمانم حلقه میزد. مخصوصا چند ثانیه ابتدای موسیقیِ آن بسیار برای من دلانگیز بوده و هست.
قصد معرفی دو موسیقی بالا را ندارم. اولی دیگر اکنون از چندستارههای من نیست و دومی هر چند اکنون از موسیقیهای محبوب من است اما آنقدر شنیدهاید که ضرورتی در معرفی آن نمیبینم. (2)
اما اثر دیگر بنان که مدت زیادی نیست در حلقه محبوبهای من در آمده است قطعه میهندوستانهی «خوشهچین» است.
من که فرزند این سرزمینم
در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از از پیشه ی خوشه چینی
رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین، کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا، پس از لحظه ای چند، آرمیدن، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف، گهی همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از این سو به آنسو پریدن
قلب ما بود.......
برپا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما.......
اکنون افراد زیادی این قطعه را خواندهاند. نمیخواهم ارزشگذاری کنم. قطعه اصلی از آن بنان است و من بسیار دوستش دارم، اما نمیگویم که کارهای جدید زیبا نیستند و شاید از نگاه برخی زیباتر هم باشند. از زمره بازخوانیهای خوب، اثر سالار عقیلی است. اگر همسر یا زنی در پیرامون شماست، شاید اثر مهدیه محمدخانی با موسیقی آقای درخشانی را هم بپسندد. پیوند اثر اخیر را خودتان پیدا کنید.
پ. ن.
1- «یک ستاره» برای من موسیقیای است که گاه (یعنی در فواصل طولانی) دوست دارم قسمتی از آن را (و نه همه آن را) بشنوم. این ارزشگذاری تا سطح «پنجستاره» که نقاط عطفی برای مناند و غالباً دوست دارم همه آن را بشنوم به پیش میرود. این ارزشگذاری البته ثابت نیست و زمینه و زمانه در آن تأثیر میگذارد. خوشهچین در این روزها برای من «چهارستاره» است ولی احتمالا در این رتبه باقی نماند. شاید یکی از ستارههایش را از دست بدهد اما فقط یکی.2- موسیقیهای ایرانیِ محبوبِ خودم را معمولا در پنج طبقه قرار میدهم. البته این تقسیمبندیِ شخصیِ من است و هیچ وجهِ دیگری ندارد
موسیقیِ سنتی؛ مانندِ کارهای شجریان
موسیقیِ سبک تهرانِقدیمی؛ مانندِ بنان و رشیدی
موسیقیِ دراویش؛ مانندِ آثارِ شهرامِ ناظری، پس از حیرانی
موسیقیِ محلی؛ مانندِ شب سکوت، کویرِ شجریان و موسیقیهای محلیِ دیگر
موسیقیِ پاپ، از هر نوعی که باشد.
بعدا مفصلتر درباره این تقسیمبندیِ شخصی، سخن خواهم گفت.
- ۹۲/۰۵/۲۱