از کامنت پست قبل
هست فونپَد آرزویِ آخرم
که همان را هم به زحمت میخرم
از برای تهیهی گوشیّ تاچ
شصت قسمت رفت و حیرانم چو هاچ (منظور هاچ زنبور عسل است)
همچو کایوت در پی میگمیگْ من
میخورد هر روز میگمیگی فشن
همچو بالتازار هر چیزی که جُست
قطرهای انداخت مرتض، شد درست
من که چون شِلمان نشستم گوشهای
بیسبب نبود ندارم توشهای
دارم امید این که مرتض کارهای
گردد و ما را بسازد چارهای
قول داده که اگر گردد وزیر
میدهد شغلی به این بندهْی حقیر
دی ز من پرسید از دستت چه کار
بر میآید؟ گفتمش که دستیار...
میشوم، گر که نشد منشی تو
تایپ خواهم کرد و میگیرم فتو
قول خواهم داد که تایپ خودم
را قوی خواهم نمود ای ذو الکرم
باز بادیگارد هم گر خواستی
بهتر از من نیست اندر راستی
تیر اگر آید به سویت مثل شیر
میکنم سینه سپر در پیش تیر
گفت باشد گر که بالایی شوم
صاحب پستی اگر جایی شوم...
دست تو گیرم، به من این قول داد
دوستان! دارید این قولش به یاد
عهد با من کرد بیست و دومِ
ماه مرداد، این بگویم با همه
- ۹۲/۰۵/۲۳