باور و اعتماد عمومی
چند روز است که از رای اعتماد مجلس به اعضای کابینه دولت یازدهم می گذرد. این که در هشت سال گذشته چه بر ایران گذشت، مثنوی هفتاد من کاغذ است و در این مقال نمی گنجد. می خواهم از زاویه اعتماد و احترام و مقایسه دولت نهم و دهم با 8 سال سابقه و دولت یازدهم با چند روز سابقه سخن بگویم.
به نظر من یکی از شرایط اصلی اعتماد مردم به یک دولت باور توانایی و قدرت کارشناسی و اجرایی هیئت دولت است. مردم معمولا در زندگی روزمره در حد دانش و معلومات خود در اکثر حوزه ها اظهار نظر می کنند و خود را صاحب رای و ایده می دانند. هر حوزه کارشناسی و اجرایی نیازمند دانش و تجربه و قدرت مدیریتی است و قطعا اظهارات عامه مردم نمی تواند مبنای کارشناسی قرار گیرد. با این حال گاهی چگونه است که مردم ایران بخصوص در این سالها همه خود را صاحب نظر می دانند و به خود اجازه می دهند در همه حوزه های تخصصی و غیر تخصصی اظهار نظر کنند؟! گرچه پاسخ به این سوال تا حدود زیادی به مسائل فرهنگی ارتباط دارد اما قطعا نمی توان منکر شد که رفتار، اخلاق و توان و تخصص حاکمیت در بروز این رفتار بی تاثیر نیست. در هشت سال گذشته توان کارشناسی و قدرت تحلیل و اظهار نظر مردم ما از راننده تاکسی، سرایه دار، کارگر شهرداری، کارگر ساختمانی، دانشجو، بازاری، کشاورز و ... به طورز بی سابقه ای افزایش پیدا کرده است!!! شاید نمود عینی اظهارات شهروندان از اقشار مختلف در صحنه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این باور را تقویت کرد که ملت همه به صورت تجربی کارشناس هستند!!! اما به نظر من یکی از دلیل عمده پیدایش این روحیه در مردم، مقایسه خودشان با دولتمردان است. با نگاهی گذرا به اسامی اعضای هیئت دولت و وزرا ناخوداگاه مقایسه هایی در اذهان عمومی شکل میگیرد. در هشت سال گذشته وزن دولت در حدی بود که حتی یک دانشجوی کارشناسی هم خودش را در قواره وزیر می دید و در مقایسه خودش مثلا با معاون اول رئیس جمهور، بیانات و مواضع ایشان حس می کرد اگر جایگاه معاونت اول در حد اینگونه مواضع است پس منم قطعا می توانم باشم. یا صحبت های مسئول ارشد مذاکرات هسته ای در مناظره های انتخاباتی به گونه ای بود که کسی چون من هم که تجربه و دانشی در این حوزه ندارم حس کردم اگر منم بودم قطعا بدتر از این نمی شد. یا اظهارت رئیس جمهور در باره تولید انرژی توسط یک دختر خانم در آشپزخانه به دانش آموز القا می کند که وقتی رئیس جمهور اینگونه اظهار می کند پس من هم می توانم.
من وقتی نحوه عملکرد وزیر خارجه سابق را می بینم و از طرفی می بینم که رئیس جمهور با چه طرز فجیعی او را برکنار می کند حس می کنم منم می توانم وزیر امور خارجه باشم. این فروکاستن جایگاه مقام های ارشد اجرایی در ذهن جامعه و حس هم نظری و شاید نظر برتر مردم نسبت به یک مقام عالی رتبه به طور ناخودآگاه این ذهنیت را تقویت می کند که مردم هم خود را متخصص بدانند. باور توان علمی، تخصصی و اجرایی مدیر ارشد اجازه اظهارنظر غیر تخصصی را حتی در سطح افکار عمومی نمی دهد. امروز من خودم را با اسحاق جهانگیری مقایسه می کنم نمی توانم ادعا کنم در این حوزه بیشتر از او می فهمم و می دانم. وقتی سخنرانی دکتر ظریف را در مجلس شنیدم مطمئن شدم که مقام وزارت خارجه به راحتی قابل تصور نیست. وقتی صحبت های رئیس جمهور رو گوش می دهم می بینم که رئیس جمهور شدن به این سادگی نیست. وقتی رزومه وزیر مسکن را می بینم متوجه می شوم که وزارت مسکن یه وزارتخانه تخصصی است و قص علی هذا ....
باید بپذیریم و باور کنیم که اداره یک کشور عرصه آزمون و خطا نیست. عرصه حضور عنوان مدیریت نیست. مدیری می خواهد که تجربه ، مهارت و تخصص داشته باشد و کارشناسان آن حوزه او را قبول داشته باشند. و از آن مهمه تر مورد احترام جامعه باشد و جامعه به توان و تخصص او اعتماد داشته باشد.
- ۹۲/۰۵/۳۰
البته اظهار نظرهای مردم در همه زمینهها بهمثابه کارشناس امری معمول است و سابقه خیلی طولانی دارد اما باور دارم که تنزل شان دولت در تقویت آن بیتاثیر نبوده است
البته من چون از اول اعتقاد داشتم رئیس فعلی کار خاصی نمیتواند بکند خیلی نسبت به افرادی که وزیر میشوند حساس نیستم آرمان من بدتر نشدن اوضاع است که امیدوارم این لااقل تحقق پیدا کند