خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

مناظرات غضنفر و زلفعلی 4 بخش اول. با شرکت گل‌مراد

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۳۵ ق.ظ
غضنفر- به نظر تو چگونه می‌توانیم در دام تفکر قلابیِ صهیونیسم‌شناسان، فراماسون‌شناسان و شیطان‌پرستان‌شناسانِ تقلبی نیفتیم
گل‌مراد- ولی مگر تو قبول نداری که این سه گروه آفات فراوانی دارند؟
غضنفر- چرا اما برخی در کشور ما از بزرگنمایی آنها کسب اعتبار می‌کنند. البته خیلی نمی‌خواهم به آنها بپردازم چون همین پرداختنِ به آنها نوعی جدی گرفتن آنهاست.
گل‌مراد- حتی اگر اینطور باشد، بزرگتر انگاشتن دشمن سبب می‌شود تا ما او را جدی‌تر بگیریم و بهتر برای مقابله با او آماده شویم.
غضنفر- اما این حرف از نظر من اشتباه است. حتی اگر کسی را دشمنِ خودمان بدانیم، بزرگتر انگاشتنِ او کمکی به ما نمی‌کند.  بهترین راه برای مقابله با دشمن برآورد واقعی اوست. اگر زیاده‌روی کنیم، این به تضعیفِ روحیه خودمان و تقویت موضع او منجر می‌شود. در فقه اسلامی یکی از گروه‌هایی که از فتح، غنیمتی بدست نمی‌آورند، کسانی هستند که عِدّه و عُدّه دشمن را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان می‌دهند. این یک منطق واقعی دارد. اینکه ما تصور کنیم که همه چیز دنیا دست این گروه‌هاست، کمکی به مقابله با آنها نخواهد کرد.
زلفعلی- به نظر من چون این تفکر مبتنی بر هیچ منطقی نیست، بهترین راه حل مسخره کردن آن است.
گل‌مراد- اشتباه می‌کنی. همه این بحث‌ها بر اساس اطلاعات بدست آمده از این گروه‌هاست.
زلفعلی- چه اطلاعاتی؟ آنها ادعای سری بودن بسیاری از این اطلاعات را دارند، اما این چه اطلاعات سری‌ای هست که اینطور در دسترس مردم است. غیر از این، بیشتر این اطلاعات نشان دهنده وجود چنین گروه‌هایی هست و احیانا عقایدشان، اما آن اهمیتی که این افراد ادعا می‌کنند، غالبا از آن اطلاعات بدست نمی‌آید.
غضنفر- به نظر من این به حاشیه بردن بحث است. بهتر است سراغ این نوع برخورد نرویم. معتقدم که مسخره کردن، سبب ایجاد مقاومت در افراد می‌شود.
زلفعلی- همیشه اینطور نیست گاه مسخره کردن، تنها راه حل است.
غضنفر- تو با مسخره شدن عقایدت دست از آنها بر می‌داری؟
زلفعلی- نه، ولی بسیاری از کسانی که مشتریان چنین تفکری هستند، در سنین نوجوانی و ابتدای جوانی هستند. معمولا کسانی که کمی جدیت در تفکر داشته باشند و اندکی تجربه فکری هم از سر گذرانده باشند، در دام چنین افکاری نمی‌افتند. اینها چون تازه‌کارند، شاید با تمسخر در جدّی بودن آن افکارمردد شوند و دست از آنها بردارند. اما البته کسانی که در این افکار متصلب‌ترند به این سادگی‌ها رهایش نمی‌کنند، اما لااقل باعث می شود از ترسِ مسخره شدن سکوت کنند و این خود غنیمت است چون جلوی ترویج بیشتر این افکار را می‌گیرد.
گل‌مراد- شما که مدعی آزادی بیان هستید، چرا باید با کسی که همفکر شما نیست با تمسخر برخورد کنید؟
زلفعلی- من مدعیِ آزادی بیان به عنوان یک اصل همیشگی نیستم این تفکر غضنفر است. اما به نظر من باید مقابله به مثل کرد. آزادی بیان برای دیگری آن هنگام تحقق می‌یابد که او هم آزادی بیانِ تو را به رسمیت بشناسد. وقتی شما آزادی بیان امثال من را به رسمیت نمی‌شناسید من هم دلیلی بر چنین کاری نمی‌یابم.
غضنفر- بحث خیلی به حاشیه رفته است مساله آزادی بیان و مدارا را به وقت دیگری موکول کنید. مساله ما این است که کسانی در سه بحث بالا زیاده‌روی می‌کنند و من می‌خواهم شیوه این نوع مغالطه را روشن کنم.
گل‌مراد- یعنی معتقدی این تفکر تماما مغالطی است؟
غضنفر- نه من فقط می‌خواهم مِتُدی را مطرح کنم که اگر اندیشه‌ای در قالب آن باشد مغالطی است حالا قضاوت با شماست که آیا لااقل بخشی از آن تفکر این خصوصیت را دارد یا نه.
زلفعلی و گل‌مراد- بفرما گوش می‌کنیم.
غضنفر- یک مشکل اصلی این نوع تفکر این است که دچار مغالطه‌ای با نام ایهام انعکاس می‌شوند نمی‌خواهم شما را وارد اصطلاحات منطقی کنم فقط بدانید که از «الف ب است» در هر شرایطی نمی‌توان نتیجه گرفت «ب الف است»
گل‌مراد- من کمی با منطق آشنا هستم در واقع می‌گویند موجبه کلیه، عکس لازم الصدق ندارد یعنی همیشه نمی‌توان از «هر الف ب است» نتیجه گرفت که «هر ب الف است». به اصطلاح منطقی عکس موجبه کلیه، موجبه جزئیه است یعنی «بعضی ب‌ها الف هستند».
غضنفر- درست است ولی البته همانطور که گفتم نمی‌خواهم از این اصطلاحات استفاده کنم مثلا از اینکه «هر ایرانی آسیایی است» نمی‌توان نتیجه گرفت «هر آسیایی ایرانی است».
زلفعلی- اما اینکه خیلی واضح است.
غضنفر-  بله این واضح است، چون هم مثال، ساده است و هم من کلمه «هر» را در ابتدای هر جمله آوردم و این به روشن‌تر شدن جمله کمک کرد. می‌بخشید کمی اصطلاح را باید بکار ببرم. اگر این هر یا بعضی بر سر جمله بیایند به قضیه می‌گویند «محصوره» و اگر نیایند می‌شود «مهمله» و متاسفانه کسانی که دست به مغالطه ایهام انعکاس می زنند، غالبا از این قضایای مهمله استفاده می‌کنند.
می‌توانی یک مثال بهتر بزنی؟
غضنفر- مثلا اینکه «هلال سبز علامت مسلمان‌هاست» (الف)
گل‌مراد- خوب اینکه درست است!
غضنفر- نه اتفاقا مغالطی است. تو باید بگویی «علامت مسلمان‌ها هلال سبز است»، چون عکس آن لازم الصدق نیست و خیلی با آن فرق دارد. مثلا اگر فردا یک فرقه هندی را پیدا کردی که علامتش هلال سبز باشد، قضیه اخیر (ب)درست از آب در می‌آید ولی قضیه قبلی (الف) اشتباه خواهد بود.
زلفعلی- خیلی جالب است. پس اگر اینطور باشد ما خودمان هم خیلی از این مغالطه‌ها کرده‌ایم.
غضنفر- نه! معمولا اینها خطاهای متعارف کلامی‌اند و قابل چشم‌پوشی، ولی در بحث‌های نظری نباید اتفاق بیفتند و باید مواظب آنها بود.
غضنفر- خوب حالا به این قضیه‌ها نگاه کنید: (وارد جزئیات نمی‌شوم فعلا قصدم این نیست)
«یک چشم علامت فراماسونهاست»
«صلیب شکسته علامت نازی‌هاست»
«عدد 666 عدد شیطان‌پرست‌هاست»
«به دنبال مادر گشتن، نمادی از جستجوی یهودی‌ها برای سرزمین موعود است»
«به دنبال جای بهتری برای زندگی گشتن، نمادی از جستجوی یهودی‌ها برای سرزمین موعود است»
امثال این قضایا همه مغالطی‌اند، مگر اینکه فردی استدلال موجّه مستقلی بیاورد که مثلا هیچوقت عدد 666 ی نخواهد بود، مگر آنکه به انگیزه‌های شیطان‌پرستانه ربط دارد. فرض کنید که کتاب فلان 666 صفحه دارد آیا این ربطی به شیطان پرستی دارد؟ شاید داشته باشد اما دلیل معتبر مستقلی می‌خواهد.
گل‌مراد- اما اگر کسی آن دلیل معتبر مستقل را بیاورد چه؟ در هر حال در همین مثال، شیطان‌پرستانی قطعا وجود دارند که علائم خود را به شیوه‌های مختلفی نشان می‌دهند.
غضنفر- حتما همین‌طور است که می‌گویی، اما همانطور که گفتم اگر دلایلی قوی بیاورد مخلصش هم هستیم، اما اگر نیاورد آن قضیه اعتباری نخواهد داشت.
ادامه دارد...

  • ۹۲/۰۶/۰۵

نظرات (۵)

این پست را در ادامه پست قبلی درباره تنبلی فکری فرستاده‌ام بهتر است مجی آن را هم بخواند
البته همانطور که گفتم این بخش اول مناظره است و بحث غضنفر، زلفعلی و گل‌مراد طولانی‌تر است
احتمالا تا الآن از خلال بحث‌ها، چیزهایی درباره شخصیت و فکر غضنفر و زلفعلی دریافته‌اید. اکنون گل‌مراد هم به آن دو نفر اضافه شده است و قطعا طرز تفکر او را هم به تدریج در خواهید یافت. گل‌مراد قبلا در آن داستان کوتاه آمده بود کسی که کلید ورودی ویلا را داشت ولی این اولین حضورش در بحث است. او مثل غضنفر و زلفعلی حرف‌هایی قابل دفاع دارد و فردی معقول است بنابراین آن را نمادی از تفکر خطا در نظر نگیرید
فراموش نکنید که دایره معقول بودن گسترده‌تر از دایره بر حق بودن است
بی‌تردید شما خود در این زمینه استادید و به این جهت ممکن است این توضیحاتِ غضنفر برای شما ساده و ابتدایی به نظر برسند اما اساسا کار منطق این است که آن چیز که شما می‌دانید و افکار حتی درست شما را طبقه‌بندی و بررسی کند. قصد غضنفر در اینجا بیان مکانیسم کار است، ولو اینکه اصل مطلب چندان هم سخت نباشد
هر دو پست را خواندم. مخصوصاً این مناظره خیلی جالب بود و مشتاق ادامه‌اش هستم. البتّه سعی غضنفر در نشان دادن ضعف منطق و استدلال این «صهیونیسم‌شناسان، فراماسون‌شناسان و شیطان‌پرستان‌شناسانِ تقلبی» است و صد البتّه که سعی مشکوری است، امّا عجالتاً نظر زلفعلی به نظر بنده (و همین‌طور نظر افشین عزیز که در کامنت پست قبل مطرح کرده) نزدیک‌تر است! تا ببینیم چه شود! به نظر من کار این افراد، که به قول دکتر تنبلان فکری‌اند، کم از کار شعبده‌بازان نیست. نمونه‌اش را حتماً در پیش‌بینی (و در واقع پس‌بینی!) واقعه‌ی 11 سپتامبر در تصاویر روی 20 دلاری (حالا دقیق یادم نیست 20 دلاری یا چند دلاری!) با تردستی‌های شعبده‌بازانه دیده‌اید. به هر حال شعبده‌بازی هم جذّابیت‌ها و علاقه‌مندان خاصّ خود را دارد!
من آن فیلم دلارها را دیده ام در هر حال این نوع تفکرات طرفدار زیادی جذب کرده‌اند و باید جدیشان گرفت
در عصر کنونی و با گسترش رسانه های ارتباطی می توان از طریق آثار علمی- هنری و فرهنگی به ترویج یک مکتب، مذهب، ایدئواوژی و ... پرداخت. نشانه های آن نیز به علت کثرت ارتباطات مجازی و دیداری و شنیداری در جوامع، پس از عصر ارتباطات تا حدود زیادی شناخته شده است. اما بسیار سخت است باور کرد رمانی مثل هاچ زنبور عسل به دنبال ترویج ایده مظلومیت صهیونیستها باشد. نمی دانم چه نشانه واضحی در این کارتون و داستانش هست که عده ای را متقاعد می کنه که مظلوم نمایی صورت می گیرد. برای این داستان و امثال آن هزاران نمونه می توان یافت که خط سیر قصه به آن نسبت داده شود. حتی اگر نویسنده کتاب اسرائیلی و یهودی هم بوده باشد چه نشانه ای در این داستان هست که برای کودکی مثل من تداعی مظلومیت صهیونیستها باشد؟
من فکر می کنم ترویج همین تفکر که چنین داستانها و آثار علمی هنری و فرهنگی به دنبال ترویج تفکرات و جریانهای خاص است، کار مبلغان این ایده ها باشد و بهترین راه برای ترویج مثلا صهیونیسم این است که در ذهن یک نوجوان این قالب را بگذاریم که کارتون هاچ تبلیغ صهیونیسم است. نوجوان خام ذهن هم، ذهنش برای گرفتن جواب کنجکاو می شود و همین تحریک اذهان بزرگترین تبلیغ برای ان تفکر یا ایده است. پس به عبارتی می توان گفت که اگر در حالت خوش بینانه نگویم که خود یهودی ها این موضوع را تبلیغ می کنند باید بگوییم که همین شایعات و استدلالهای عجیب و غریب و بی مبنای برخی از مفسرین و تحلیل گران مثلا در خط مقدم مبارزه با صهیونیسم، بهترین تبلیغ برای آن ایده است.
از سوی دیگر به فرض این که این آثار واقعا با هدف ترویج صهیونیسم یا شیطان پرستی باشد، در صورتی که نشانه های این پیوند برای جامعه آشکار باشد و معنای عینی و ذهنی نزدیکی با تبلیغ داشته باشد خوب است که اذهان روشن شود، اما به دنبال معانی بعید و تفسیر عجیب و غریبی که به هر پدیده و موضوع مشابهی قابل تعمیم است، نه تنها مفید نیست بلکه دقیقا به قول رایج مسئولین بازی کردن در زمین دشمن است و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد نتیجه این سماجت و اصرار بر یک موضوع است.
این چنین موضوعات دور از ذهنی که کلاس تفسیر نعوذ بالله قرآن نیست که برای شناخت معنای واقعی معنای بعید و نزدیک و ... را از ان استخراج کرد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی