از شمار دو چشم یک تن کم ............. وز شمار خرد هزاران بیش
امروز نهم شهریور ماه، سی و پنجمین سالگرد شهادت اوست دوست ندارم از واژه ربوده شدن استفاده کنم دیگر بهقطع میتوان گفت ایشان به شهادت رسیدهاند و احتمالا همان روزها. از امام موسی صدر کتابی نخواندهام آنچه خواندهام غالبا خاطرات و تفکرات ایشان به قلم دیگران بوده است در اینجا شما را مهمان دو خاطره از امام موسی صدر از زبان یکی از اطرافیانشان میکنم.
خاطره اول: بستنیفروشی مسیحی به امام مراجعه کرده بود و از خرید نکردن مسلمانان شکایت داشت. یک روز پس از اقامه نماز جمعه، امام صدر گفت که میخواهیم جایی برویم. جمعی با ایشان همراه شدند که من هم جزو آنان بودم. رفتیم تا رسیدیم به بستنی فروشی آنتیبای مسیحی، امام به آنتیبا گفت که ما آمدهایم در اینجا بستنی بخوریم. آنگاه اول امام و بعد همه حاضران از بستنیهای آنتیبا خوردند. این کار امام خیلی صدا کرد. گویا یک بستنی فروش شیعه اینگونه تبلیغ کرده بود که چون آنتیبا مسیحی است، شرعاً نمیتوان از بستنیهای او خورد چرا که اهل کتاب پاک نیستند. و البته این سخن براساس نظر برخی علما عنوان شده بود، اما امام که معتقد به طهارت اهل کتاب بود، تنها به بیان نظر فقهی خود اکتفا نکرد و عملاً اقدامی را انجام داد که بازتاب گستردهای در جامعه آن روز لبنان داشت.
خاطره دوم: یک مسیحی که مدعی علاقهمندی به اسلام و مکتب تشیع شده بود به امام صدر مراجعه می کند و خواستار تشرف به دین اسلام میشود. امام با طرح پرسشهایی سعی میکند از علت این تصمیم او آگاه شود. آن مرد پاسخهایی میدهد، اما امام قانع نمیشود، لذا به او پیشنهاد میدهد که برود و برخی کتابها را بخواند و بعد با تفکر و تأمل بیاید و تصمیمش را بگیرد. خلاصه در حالی که آن مرد اصرار به مسلمان شدن داشت، امام از او دلیل قانع کننده خواسته بود. بالاخره مرد مسیحی به امام میگوید میخواهم مسلمان بشوم تا بتوانم همسرم را راحتتر طلاق بدهم. امام هم در جواب میگوید اگر دلیلش چنین چیزی است به هیچ وجه قبول نمیکنم. اما آدرس خانهات را به من بده تا مشکلت را حل کنم. بعد همراه پدر من و یکی از کشیشهای مسیحی چند بار به منزل آن فرد مسیحی رفتند تا اختلاف او و همسرش را برطرف کنند. جالب این است که این مرد تا همین اواخر زنده بود و تا آخر عمر هم با همسرش زندگی کرد. فرق امام صدر با دیگران در همین بود. اگر آن مرد نزد امام شیعه میشد، مثل بمب در جنوب لبنان صدا میکرد اما امام چنین شیوههایی را نمیپسندید.
فشن لطف کرده و خاطرهای را در کامنت نقل کرده از خواهرزاده امام موسی صدر. البته ظاهرا آن اظهارات در یک سخنرانی بوده اما منبع معتبرش را در جوابیه ایشان به اعتراض فردی به این موضوع میتوان یافت. بخوانید که مطالب جالب دیگری هم در آن است.
- ۹۲/۰۶/۰۹
کاروان شهید رفت از پیش ......... آن ما رفته گیر و میاندیش
از شمار دو چشم یک تن کم ......... وز شمار خرد هزاران بیش
زیاد نیستند کسانی که شایسته این مرثیه باشند