تذکرة الاُجَرا 1 (با همکاری عطار)
در ابتدا به تحقیق پرداختی و با نان بخور و بمیری ساختی، شبی هاتفی آواز دادش که ای مج! چون عدالت به سوی تو نیاید تو خود سوی عدالت برو. گویند چون از خواب برخاست به عدلیه رفت و این تعبیر خواب، خود از غرائب است.
گویند هزار وعده دادی و به یکی عمل نکردی، پرسیدندش خود وعده ندادن بهتر بوَد تا خلقی را امیدوار گردانی و دور سر خود بگردانی. گفت غلط کردهاید که وعده را قیمتی نیست و بدان خلقی شاد گردانم و نسزد این مختصر دریغ کردن از مردم.
نقل است که بیست و چهار ساعته ایدیاسال داشتی و جز پس از نیمهشب کامنت نگذاشتی. گفتندش ترا این مایه فرصت هست چرا نظر به تاخیر اندازی؟ گفت دریغ آیدم هنگام هوشیاری به یاران پرداختن و نان به خربزه باختن، که ظریفان گفتهاند «تفکروا فی الخبز و لا فی الخربز»
روزی از کنار سه دوکتور گذشت گفتندش چرا دوکتورا نگیری؟ گفت دوکتور زیاد است و مجی یکی. من این یک گرفتم و آن زیاد به شما باز گذاردم که ما با همین ارشد از شما به مال و علم در گذریم. گویند آن سه شصت سال دویدند و به او نرسیدند و این از کرامات وی بود.
چون درگذشته شد نامه اعمال وی در کفَش نهادند در حال کامنتی ذیل آن نبشت. گفتندش ناخوانده چون نظر دهی؟ گفت نامه اعمال در دست راستم نهادید و این یعنی پسندیده بوَد و همین مرا کفایت است که در دنیا هم اینگونه بسیار نظر دادمی. کثَّر الله مالَه.
- ۹۲/۰۶/۲۴
در هر حال پست جدید را فرستادم
من چه پستی بفرستم که پسند تو بود؟
طنز من را نتوان گفت که مقداری هست