خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

تذکرة الاُجَرا 1 (با همکاری عطار)

يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۰۲ ب.ظ
آن محقق بی‌نظیر، آن مصداق لا ینبِّئُکَ مثل خبیر، آن پست‌دهنده با تاخیر، آن دل‌داده به کاسبی، آن نیافته شغل مناسبی، آن دور از اعوجاج و کجی. مولانا ابوالامید مجی، هر آنچه همه خوبان راست در خود جمع داشت.

در ابتدا به تحقیق پرداختی و با نان بخور و بمیری ساختی، شبی هاتفی آواز دادش که ای مج! چون عدالت به سوی تو نیاید تو خود سوی عدالت برو. گویند چون از خواب برخاست به عدلیه رفت و این تعبیر خواب، خود از غرائب است.

گویند هزار وعده دادی و به یکی عمل نکردی، پرسیدندش خود وعده ندادن بهتر بوَد تا خلقی را امیدوار گردانی و دور سر خود بگردانی. گفت غلط کرده‌اید که وعده را قیمتی نیست و بدان خلقی شاد گردانم و نسزد این مختصر دریغ کردن از مردم.

نقل است که بیست و چهار ساعته ای‌دی‌اس‌ال داشتی و جز پس از نیمه‌شب کامنت نگذاشتی. گفتندش ترا این مایه فرصت هست چرا نظر به تاخیر اندازی؟ گفت دریغ آیدم هنگام هوشیاری به یاران پرداختن و نان به خربزه باختن، که ظریفان گفته‌اند «تفکروا فی الخبز و لا فی الخربز»

روزی از کنار سه دوکتور گذشت گفتندش چرا دوکتورا نگیری؟ گفت دوکتور زیاد است و مجی یکی. من این یک گرفتم و آن زیاد به شما باز گذاردم که ما با همین ارشد از شما به مال و علم در گذریم. گویند آن سه شصت سال دویدند و به او نرسیدند و این از کرامات وی بود.

چون درگذشته شد نامه اعمال وی در کفَش نهادند در حال کامنتی ذیل آن نبشت. گفتندش ناخوانده چون نظر دهی؟ گفت نامه اعمال در دست راستم نهادید و این یعنی پسندیده بوَد و همین مرا کفایت است که در دنیا هم اینگونه بسیار نظر دادمی‌. کثَّر الله مالَه.

  • ۹۲/۰۶/۲۴

نظرات (۸)

منتظر کامنت مجی بر پست قبل بودم ظاهرا موضوع بحث جذبش نکرده است
در هر حال پست جدید را فرستادم
من چه پستی بفرستم که پسند تو بود؟
طنز من را نتوان گفت که مقداری هست
چون این حکایات از شیخ مان بخواندم واله و سرگردان شدم. نه توان خشتک دریدنم بود و نه نای سربه بیابان نهادن. به ناچار چون مریدی حیران به بیابان لم یزرع ذهن خوش گریختم و هیچستان خویش به تاخت درنوردیدم
گویند روی غضنفر از روی پرچینی بپریدی و فی الحال خشتکش بدریدی، پس گفت سپاس خدای را که شورت بر پای داشتمی ورنه ...ونِ من جر خوردی. پس ای فشن جان! تو نیز نیک کردی که خشتک بر این پست ندریدی که آن را برای پستی دگر که در آینده در ذکر تو فرستم نیاز خواهی داشتن.
امان از طنّازی دکی که آدم رو به خشتک‌دریدن وا می‌داره!!
یا أهل الآجر! إنّی جرْتُ خشتکی بعد قرائت تذکرتی! فعلیکم بخشتککم!
بعد از مدّت‌ها کلّی خندیدم دکتر جان. دمت گرم.
فقط محض اطّلاع عرض کنم که پست‌های قبل رو کامل و دقیق خوندم و موفّق به ارسال نظر نشدم. کلّاً این مناظرات غضنفر و این‌ها (پاره‌های تن دکی!) رو خیلی دوست دارم؛ وقتشو بیش‌تر کنید!
مرشدا اینگونه سخن راندن از چون تویی بعید است که خشتک که هیچ جوش آرگون هم در مقابلش جر خواهد خورد چه رسد به ....
ممنون فشن و مجی عزیز از همراهی و نظرهایتان
دلشاد باشید
سلام- عالی بود دکتر جان . لذت وافر بردم. درود بر اینهمه استعداد.
ممنون ک جان
کامنت تو لذت‌بخش‌تر بود در مقابل استعداد تو این استعنَداد است
شادباشی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی