خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

التّفسیر فی غرائب التّحالیل

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۵ ق.ظ
پیرو مطالبی که دکتر در مورد «خودکارشناس‌پنداران فراماسون‌شناس و صهیونیست‌شناس» مطرح کرد و وعده‌ای که در این خصوص داده بودم، این نوشته را مرتکب می‌شوم و در واقع بی‌آن‌که ادّعای تحلیل یا تبیین این موضوع را داشته باشم،‌ در حدّ توان خود قصد پاسخ به یک پرسش را دارم. پرسش این است: «چرا برخی افراد با مطرح کردن مدّعیاتی دور از ذهن و غریب در قلمرو فرهنگ (بویژه سینما) دست به تحلیل‌های شگفت‌انگیز فرهنگی (و در واقع عمدتاً سیاسی) می‌زنند؟»

آیا این احتمال را می‌توان در نظر گرفت که این افراد چیزهایی را می‌بینند یا کشف می‌کنند و پرده از حقایقی بر می‌گیرند که امثال من از درک و پذیرش آن ناتوان‌اند؟ بعید می‌دانم که چنین احتمالی چندان قوّت یا ارزش در نظر گرفتن داشته باشد. نمی‌خواهم این موضوع را نفی کنم که نظام‌های قدرت برای تحکیم و توسعه‌ی استیلای خود از صنایع فرهنگی تا حدّ ممکن بهره‌برداری می‌کنند (موضوعی که ظاهراً بنیاد مدّعیات افراد مورد بحث است)، امّا گاهی چیزهایی به عنوان تحلیل فرهنگی و نقد فیلم و سینما (و اخیراً انیمیشن) می‌شنویم یا می‌خوانیم که آدم می‌ماند شاخ در بیاورد یا بخندد!

آیا این عدّه دچار توهّم «خودتحلیل‌گربینی»! هستند؟ آیا خودشان متوجّه نیستند و نمی‌فهمند که گاهی این به اصطلاح تحلیل‌هایشان در حدّ چرندگویی یا لطیفه و جوک گفتن است که به قول معروف مرغ پخته را به خنده می‌اندازد؟ آیا این افراد واقعاً‌ به این چیزهایی که ادّعا می‌کنند باور دارند یا این بحث‌ها را نان‌وآب‌دار و نان‌آور یافته‌اند و به تعبیری کاسبین تحلیل فرهنگی‌اند؟ (یا در بدترین حالت و با ذهنیت خودشان، ایادی یا عناصر مخفی استکبار برای وهن گفتمان انقلابی‌اند؟!)

در پاسخ به پرسش اصلی، بنا را بر خوش‌بینی می‌گذارم و فرض را بر این می‌گیرم که خودکارشناس‌پنداران مورد بحث به آن‌چه می‌گویند باور قلبی دارند. پاسخ من خیلی ساده و سرراست و تاحدودی روان‌شناختی است و خلاصه‌اش این می‌شود که در افراد یادشده به انگیزه‌ی برخی باورهایشان در خصوص چالش غرب با اسلام و ذات سلطه‌گر و توطئه‌گر تمدّن غربی، نیاز به دیدن مسائل از این منظر وجود دارد و ممکن است ناخواسته یا ناخودآگاه حتّی مثلاً در بعضی کارتون‌ها و انیمیشن‌ها نشانه‌هایی بیابند که در ذهن آنها (یا شاید حتّی در واقعیت) با نشانگان صهیونیسم، شیطان‌پرستی، فراماسونری و الخ! تطابق یا مشابهت داشته باشد. شاید ذکر چند نمونه و مثال برای توضیح این پاسخ ساده‌ی من سودمند باشد:

حتماً‌ این را شنیده‌اید که اگر دو نفر در خیابان و از دور به تابلوی مغازه‌ای نزدیک شوند که جابه‌جایی کلمات آن ماهیت مغازه را عوض می‌کند، فرد گرسنه تابلوی مغازه را «کباب‌سرا» خواهد دید و فرد فرهیخته‌ی عاشق مطالعه (مثل عموم مردم ایران!) آن را «کتاب‌سرا» خواهد خواند!

البتّه این موضوع فقط محدود به سائق‌های زیستی ـ روانی انسان یا تأثیر عقاید سیاسی ـ مذهبی خاص نیست، بلکه گاهی ممکن است در عوالم علم و دانش هم به قول معروف سوزن برخی افراد به هر علّت روی بعضی چیزها گیر کند و در نتیجه کلام یا تحلیل آنها رنگی خاص و قالبی تنگ به خود بگیرد. مثلاً می‌دانیم که در دنیای دانش روان‌شناسی و روان‌کاوی، زیگموند فروید را سهمی عظیم و انکارناپذیر است تا جایی که از نظر خودش حاصل کار او در حدّ یکی از سه انقلاب عمده‌ی علمی در کلّیت دانش بشری (هم‌ردیف انقلاب‌های علمی کوپرنیک و داروین) قابل ارزیابی است. امّا همین جناب فروید،‌ با تمام اهمّیت و ارزشی که کارش در شناخت نوع بشر داشته، به هر علّتی سوزنش بر روی غریزه و نیاز جنسی انسان گیر کرده بود و تقریباً هر چیزی را از این زاویه می‌دید. همین مایه‌ی انتقاد کارل گوستاو یونگ و دیگران به فروید و پیروانش شد و می‌گفتند که آخر باباجان! همه‌ی قضیه هم که این نیست؛ مثلاً‌ در تحلیل رؤیا و هنر هر شکل سیخکی را که نمی‌توان به نرینگی تفسیر کرد و هر سوراخی هم که نماد مادینگی نیست!

آخرین نمونه‌ای که الان به ذهنم می‌آید طرح لوگوی روزنامه‌ی تهران امروز است که به نظرم الحق و الانصاف هنرمند طرّاح آن شایسته‌ی دریافت جایزه‌ای جهانی است. حتماً به یاد دارید که چند سال پیش  برخی افراد تیزبین و نکته‌سنج چه چیزی در این طرح کشف کردند! من قبل از این اکتشاف هم آن روزنامه را گاهی مرور می‌کردم ولی متوجّه موضوعی نشده بودم و بعد از آن بود که دیدم عجب ظرافتی در کار بوده و عجب‌تر از آن باریک‌بینی و هوشمندی کاشفان فروتن! اهمّیت موضوع تا به حدّی بود که روزنامه مجبور شد حروف لوگو را بالا و پایین کند تا آن تصویر قبیحه! از میان برود، هرچند که در نسخه‌ی مجازی آن طرح سابق همچنان دیده می‌شود!

ممکن است شما هم نمونه‌های گویاتری در ذهن داشته باشید و اصلاً شاید بتوانید پاسخ مناسب‌تری مطرح کنید. فی‌الجمله تصوّر من بر این است که افراد مورد بحث دچار ترس بیمارگونه‌ای از نفوذ و چیرگی غرب (= آمریکا، صهیونیسم، فراماسونری، شیطان‌پرستی و هر کوفت‌وزهرماری از این قبیل!) هستند و به علّت همین ترس بیمارگونه، سوزن آن‌ها بر روی دیدن علائم یا کشف رموز آن نفوذ گیر کرده و ذهن و ادراک آن‌ها دچار کژتابی شده است تا جایی که نه فقط در فیلم‌های سینمایی هالیوودی و انیمیشین‌های غربی با این عینک نگاه می‌کنند بلکه کلاه‌قرمزی و شهر موش‌ها هم از دست چنان تحلیل‌های کذایی در امان نیستند!  

  • ۹۲/۰۷/۱۹

نظرات (۸)

عالی بود مجی جان باید یک بار دیگر بخوانمش سسپس نظر بدهم
نگارشت بسیار عالی است نمی‌دانم از شیوه کدام نویسنده الهام می‌گیری ولی خیلی خوب است اگر بشود بطور منظم به این نوشتن ادامه بدهی
با مفاد نوشته تو موافقم مخصوصا باور دارم که بسیاری از این افراد صادقانه چنین تحلیل‌هایی را صورت می‌دهند چون بسیاری از آنها را دیده‌ام واقعا باید برای این دسته از افراد فکری کرد تا به تدریج از این نوع تفکر دست بردارند البته کاری مشکل است چون باید پس از آنکه اطمینان پیدا کردند خیلی می‌دانند ناگهان آنها را با این واقعیت روبرو کنی که چیز زیادی نمی‌دانند
باز هم ممنونم از اینکه به یکی از وعده‌هایت عمل کردی منتظر نهصد و نود و نه تای بعدی هستم!
به کامنت پست قبلی هم نظری بینداز
مرتض بگو رفتی کجا
افشن ز ما گشتی جدا
مرتض کجا رفتی بگو
افشن جدا گشتی ز ما
کس به امید نظر پست در آجر ندهاد
تنبلند آنقدر این افشن و مرتض که مپرس
ممنون دکتر جان از لطف نظر پر مهر شما. شعر زیبای کامنت پست قبل هم که دیگه شرمنده کرد من رو. می‌بخشی که مدّتی است در مود شعر گفتن نیستم و نتونستم در مقابل چیزی ارائه کنم.
در مورد سبک نگارش به نظرم نگارش من در حدّ متوسّط هم نیست ( مجی در حال شکسته‌نفسی!). ممنون از لطف و هندوانه‌ی شیرین شما.
در مورد این‌که بحث با آن افراد به امید تغییر نگاه آنها کار دشواری است باهات موافق‌ام و این دشواری به نظرم بعضاً در حدّ محالات است.
از دوستان دیگر به خاطر این پست نسبتاً روده‌درازانه و غیر جذّاب عذرخواهی می‌کنم. به هر حال عمل به یکی از وعده‌ها بود دیگه!
مرتض و افشن ما گر چه ندادند نظر
هر دو صاحب‌نظران‌اند و در این راه قدر
ممنون مجی جان از نظر و شعر اخیرت
موفق باشی
من مطلب را کامل خواندم. از ادبیات و منطق خیلی خوبی برخوردار است. به مجی به خاطر این سبک نگارش تبریک می گم. کاش میشد این مطلب را در یک رسانه فراگیر چاپ کرد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی