از پست قبلی
بخت و اقبال من یکی که حقیقتاً تأثّرانگیزه و نیازی به توضیح زیاد نداره؛ محض دلخوشکنک تا حالا یه ساعت مچی هم در هیچجا برنده نشدم! بیت:
گر قرعه بود به پول یا مال
مج حذف شود بدون تردید
چون قرعه زنند بر هلاکت
بیچاره مجی برنده او بید!
فشن:
دور از محضر مبارک مجی و حکیم و مرتض، با این شعر و حکایت مجی یاد اون مثل ضایع رایج افتادم که میگه:
اگر از آسمان باران الماس بباره یه دونه اش هم در خونه ما نمی ریزه اما اگر یه دونه ..ر بیاد صاف میاد میره تو ..ن ما. با عرض پوزش!!!!
من:
زین قرعه که با مجی شدم دوست
بهتر چه بود که قرعه خود اوست
اقبال ببین که افشن و من
دو مغز شدیم در یکی پوست
وین بخت که مرتضی پذیرفت
یاری که سپیدریش و بی موست
پس شکوه ز قرعه کی توان کرد
خود قرعه من ببین چه نیکوست
از شعر زیبای مجی و طنز فشن ممنونم این شعر را به هر سه شما تقدیم می کنم
به نظرم آمد که کاننتهای پست قبلی را به پستی جدید بدل کنم با سپاس از دوستان
- ۹۲/۰۸/۱۵