شد بریده زبان تحسینم مدح تو در توان نمیبینم کف نمودم چو دیدم اشعارت هم ز کف رفت کفر و هم دینم من چه گویم که بهترین صله را پای کامنت گفت افشینم گر چه با وضع سایپا باشد آخرش ربع سکه تخمینم تو تیانا بگو نمیخواهم راضی اکنون به هر چه ماشینم کیسمی جان ببخش بر شعرم بپذیر عذر من که مسکینم
واقعاً فوقالعاده بود کامران عزیز. بنده هم با ترس و لرز این چند بیت را تقدیم شما میکنم:
شاد گشته است روح هولدرلین چون ندیده است پاسخی به از این با چنین شعر نی فقط چو منی که رضا داوری است شرمآگین اوستادی حقیقتاً در شعر نظم تو هست واجبالتّحسین تو روان شعر گویی امّا من با عرق از جبین و کدّ یمین شاعری در زمانهی عسرت چون تو را خود ندیده است زمین ..................................... عسرت زمانه را طرفی ..................................... سایپا را تو فخری و شرفی
قربان تو ای مجی به تکرار شعری تو سروده ای رهی وار آموخته ام همیشه از تو از ذوق زیاد و فکر سرشار چون خورده تنت به اهل آجر قدت شده هم طراز دیوار! استاد شود هرآنکه چون تو شد ناز حکیم را خریدار! یا دست مرا بگیر و بر کش یا دامن خویش را فرود آر احسنت به تو که کم نظیری در ملکت شاعری امیری
ممنونم از مجی و کیسمی عزیز که به این وبلاگ طراوت بخشیدند واقعا اشعار زیبایی بود مدتها بود مجی دست به شعر نبرده بود و خرق عادتی بود الطاف ک که مدتی شامل حال ما شده بود اکنون اشمل شد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیانثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.