المحاورات القزوینیّه 2
چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۲، ۰۵:۴۸ ب.ظ
در این قسمتِ المحاورات، جوابهای افشین را آوردهام چون کمتر بودند تایپ آنها را به جان خریدم. با تشکر از او.
من:
پنجشنبه شد و برفت افشین
بار دیگر به مقصد قزوین
آرزوی سلامتی دارم
بهر او چون خطر بوَد به کمین
خم نشو در کلاس اگر ماژیک
هم بیفتد ز دست تو به زمین
شارژ کن تبلت خودت را شب
نزنش در کلاس خود به پریز
اتفاقا اگر خطا کردی
زود چون برق تو ز جا برخیز
تا توانی به سوی تخته مرو
پشت هرگز مکن فشن به کلاس
گفتهاند اینچنین که در آن وقت
هم مشاهده هست و هم احساس
پاسخم را ندادهای افشن
چه شد؟ آیا فتادی اندر دام؟
پندها دادم و نکردی گوش
مکر قزوینیان نمودت خام؟
فشن:
شعرهایت همه تباه شده
چونکه قزوین نرفتهام امروز
مشکلی بهر من پدید آمد
که ندارم کنون مجال بروز
من:
هیچ عیبی ندارد ای افشن
پندهایم بگیر اندر گوش
هفتۀ بعد و هفتههای دگر
در عمل به نصایحم میکوش
ای فشن تو امید قزوینی
از چه در خانه ماندهای امروز
بیشک از دوریت شده آنجا
پرِ افغان و آه و ماتم و سوز
دارم امّید اینکه باشد خیر
آنچه شد باعث نرفتن تو
شاد باشی تو و فرین و عیال
تندرستیِ آن دو و تنِ تو
فشن:
بَد دلیلی نداشت ماندنِ من
گر بدانی تو، میشوی خندان
هان مخور غم که آفتی نزند
چون ز شهرِ بم است بادمجان
من:
باش سالم که سالمم از تو
باش بیغم که بیغمم از تو
تو سبکبار باش تا پشتم
نشود زیر بار، خم از تو
فشن:
خوشدلم زان رو که تو استادمی
افتخارم اینکه تو همراهمی
من:
پنجشنبه شد و برفت افشین
بار دیگر به مقصد قزوین
آرزوی سلامتی دارم
بهر او چون خطر بوَد به کمین
خم نشو در کلاس اگر ماژیک
هم بیفتد ز دست تو به زمین
شارژ کن تبلت خودت را شب
نزنش در کلاس خود به پریز
اتفاقا اگر خطا کردی
زود چون برق تو ز جا برخیز
تا توانی به سوی تخته مرو
پشت هرگز مکن فشن به کلاس
گفتهاند اینچنین که در آن وقت
هم مشاهده هست و هم احساس
پاسخم را ندادهای افشن
چه شد؟ آیا فتادی اندر دام؟
پندها دادم و نکردی گوش
مکر قزوینیان نمودت خام؟
فشن:
شعرهایت همه تباه شده
چونکه قزوین نرفتهام امروز
مشکلی بهر من پدید آمد
که ندارم کنون مجال بروز
من:
هیچ عیبی ندارد ای افشن
پندهایم بگیر اندر گوش
هفتۀ بعد و هفتههای دگر
در عمل به نصایحم میکوش
ای فشن تو امید قزوینی
از چه در خانه ماندهای امروز
بیشک از دوریت شده آنجا
پرِ افغان و آه و ماتم و سوز
دارم امّید اینکه باشد خیر
آنچه شد باعث نرفتن تو
شاد باشی تو و فرین و عیال
تندرستیِ آن دو و تنِ تو
فشن:
بَد دلیلی نداشت ماندنِ من
گر بدانی تو، میشوی خندان
هان مخور غم که آفتی نزند
چون ز شهرِ بم است بادمجان
من:
باش سالم که سالمم از تو
باش بیغم که بیغمم از تو
تو سبکبار باش تا پشتم
نشود زیر بار، خم از تو
فشن:
خوشدلم زان رو که تو استادمی
افتخارم اینکه تو همراهمی
- ۹۲/۰۹/۲۷