اشعار کامنت پست قبل
اینها کامنتهای پست قبلند دیدم ارزش انتشار به عنوان پستی جدید را دارند
مرتض خان
ما با این ایپد گران قیمتمان چگونه اخر با شما نهایتا ایسوس داران معاشرت کنیم آخر؟
من
مرتض خان! ما بدان آیپد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند. یعنی اینکه اگرچه از لحاظ سختافزاری از تو دور فتادیم میتوانیم از لحاظ نرمافزاری نزدیک شویم.
این رباعی را هم به مجی تقدیم میکنم:
از صفحه نمایش رتیناست رخش
زیباتر و چون گِلَس گوریلّا ضد خش
دارد چه نیاز مج به تبلت چونکه
بهتر ز هزار آیپد هست مخش
مجی
ممنون. دلداری خوبی بود برای من که از قافلهی تبلتیّون عقب افتادهام! اوّل دل آدم رو کباب میکنه با این مشاعرات آیپدی ـ تبلتی و بعد دلجویی!
آقا خوش باشید با ایسوسها و [سامسونگها و] آیپدهاتون و حالش رو ببرید. نصایح پست قبل رو هم «اندر فضیلت لم» یادتون نره.
فشن
جز غبطه نمی شود سخن گفت
من می خرمش اگر شود مفت
دلجویی تو ز مج چنان است
با حرف کنی یه تای او جفت
من
هر چند مصرع آخر فشن را نفهمیدم ولی غافلگیر شدم با دیدن این دو بیت. بسیار خوب شدهاند و با وزنی درست! اگر فشن از کسی کمک گرفته بگوید.
وزن شعر فشن مفعولُ مفاعلن فعولن هست؛ یعنی وزن لیلی و مجنون و تا کنون فشن موفق نشده بود وزنی را به این خوبی اجرا کند. از او ممنونم.
مجی جان اصلا عمل به لمیدن بدون تبلت یا حداقل لپتاپ نمیشه! نشستن پشت کامپیوتر معمولی انرژی بیشتری نسبت به حداکثر انرژی مجاز در مکتب لمندگان صرف میکند
مرتض خان
مرا تبلت بود در حد یک بنز
گذارم بعد از این بر چشم خود لنز
مرا اوضاع مالی توپ توپ است
مرا یک ادکلن با نام جوپ (١) است
پر از شعر است ذهن من ولیکن
لسان از فرط کم خوابیست الکن
١) نام ادکلنی بسا گران قیمت که ابتیاعش از عهدهی آیپدنداران برون است،
من
جالبیِ کامنت مرتض در این بود که فکر کرد لازم است درباره جوپ توضیح بدهد! حالا ما هر قدر هم که از مستضعفین باشیم لااقل اسم ادکلن جوپ را که شنیدهایم مرتض خان!
نخوردیم ار چه مرتض! نان گندم
ولی دیدیم آن را دست مردم
تو گفتی جوپ ای مشتی گران است
ولی یک عطر هم جبران آن است
بجای ادکلن، عطرش خریدم
میانْشان فرق چندانی ندیدم
کلاسِ کار گر چه هست پایین
نباشد پول و باید ساخت با این
باز هم کامنتها را اضافه میکنم:
توضیح برای مجی بود که از همه ما فقیر تر است!
تازه یزدی هم هست!
فشن:
منظور از مصرع آخر همون مثل با حلوا حلوا دهن آدم شیرین نمیشه است. گفتم با دلجویی کردن تو یک مجید دو نمیشه. یعنی تغییری در وضع تبلتیش ایجاد نمیشه. هندونه زیر بغل بچه مردم نذار اخوی
این دو بیت هم از ذهن شعر ناشناس من متبادر شد. ممنون از این که نواختی ما را
من:
مجی فقیرِ خدا هست و ما فقیرِ ریال
ریالْ مرتضِ من! زود میرود به زوال
اسیر تکنولوژی گشتهایم ما سه نفر
به سوی عرش، ولی میکشد مجی پر و بال
کمال ما شده گوشی و تبلت اما او
به راه فضل و هنر میرود به سوی کمال
درخت دانش او چون به بار بنشیند
به گرد پاش رسیدن شود چو امر محال
در آن زمان شود اوضاع او چنان عالی
که تبلتی بخرد که نبینمش به خیال
نداشت حوصلۀ شعر، مشتی و اما
برای مدح مجی حاضر است در هر حال
- ۹۲/۱۱/۰۴
تازه یزدی هم هست!