من و فناوری 2
با آنکه سالها بود که نسخههای ویندوز 3.1 و 95 عرضه شده بود اما کامپیوترهای دانشگاه مجهز به dos بودند. آن هشت ساعت کلاس dos پیش دوستم سبب شد تا کلاس کامپیوتر دانشگاه را به سادگی بگذرانم و بلکه به نوعی دستیار استاد هم بودم. تایپ روی dos با نرمافزار بسیار خوبی انجام میشد که زرنگار نام داشت. زرنگار اگر اشتباه نکنم تولید سیناسافت و بسیار کارآمد بود. با یک قفل سختافزاری که قیمت نسبتا بالایی هم داشت می شد از آن پرینت گرفت ولی نرمافزار تایپ تحت dos آن رایگان بود با آن حتی نمودار هم میشد کشید تجربه کار با زرنگار به من نشان داد که اگر ایرانیها در زمینه نرمافزار بخواهند کاری انجام دهند و بتوانند از آن کسب درآمد کنند و البته به شرطی که پروژههای نرمافزاری هم به افراد کاردان سپرده شود و نه به دوست و آشنا!، محصولات بسیار خوبی ارائه کنند.
زرنگار بسیار خوب بود البته پس از آن هم نرمافزارهای خوبی در برخی زمینهها به بازار آمد که البته حریف کپیکاری ایرانیان نشدند و از میان رفتند. از جمله فرهنگ لغتهای نارسیس و راستین، که اولی در عملکرد نرمافزاری، قوی بود و دومی از نظر من بهترین فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی تا این زمان از لحاظ دقتِ معادل است و هیچ نرمافزار دیگری حتی بابیلون به گرد پای آن هم نمیرسد. من چند بار آن را خریدم و از من خریدند ولی دیگر نتوانستم آن را تهیه کنم چون امتیازش به شرکتی دیگر واگذار شد و بعدش هم نفهمیدم چه شد.
ویندوز 98 آنقدر خوب بود که کلک dos دانشگاه ما را کند اما زرنگار تا سالها بعد از آن به حیات خودش ادامه داد. خود من یکی دو سالی طول کشید تا از زرنگار به word 97 مهاجرت کنم. درآن زمان کار دانشجوییِ من، غالبا غلطگیری متون مجلات دانشگاه بود
ویندوز 98 آغاز کار من با ویندوز بود اگر چه پس از آن پیش آمد که گاهی با ویندوزهای نسخههای پایینتر حتی 3.1 کار کنم.
کامنتهای دوستان در پست قبل را هم به اینجا منتقل میکنم چون هر چند کوتاه، به نقل تجربیات خود پرداختهاند از همه ممنونم و منتظر متن مرتضم.
من
میدانم که شاید این نوع پستها جذبتان نکند. به هر حال تجربه شخصی است ولی بد نیست اگر شما هم اولین مواجهه خودتان با کامپیوتر را بگویید
ضمنا در بازی گوریل احتمالا مرتض در انتخاب حریف دچار مشکل خواهد شد به او پیشنهاد میکنم میان دلابر مسابقه گوریل حذفی برگزار کند و در نهایت از هر کسی خوشش آمد او را به عنوان رقیب نهایی برای بازی انتخاب کند
فشن
من اولین بار در سال 1377 در خوابگاه ازگل از رایانه های دانشگاه پیام نور استفاده کردم.
برای اولین بار خونه دایی از ویندوز استفاده کردو و همناجا به اینترنت وصل شدم. اما از سال 82 بیشترین استفاده ام از اینترنت شروع شد و تا کنون ادامه دارد. در این حداقلی که از اینترنت می دانم شاگرد حکیمم که البته بدقلقل استادی است در اموزش و اگر یه بار نیاموختی ازش دیگه روت نمیشه ازش بپرسی که دودمانت را با انواع متلک میاره جلوی روت
مرتض
انتظار داشتم پستی طویل بخوانم ولی متاسفانه خیلی کوتاه بود فکر میکردم دکی در این حیطه ماجراهایی بس فراوان داشته باشد،،،،،،
ماجرای اشنایی من با فناوری هم خود ماجرایی اعجاب انگیز است جمعه به تفصیل خواهمش نوشت
دلابر من خودشان همگی یک پا گوریلند برای خودشان،،،،،
یاد یکی از دلابران افتادم در علامه دکتر حتما یادش هست،،،همان دلبرکی که ان موقع که هیچ کس در کره زمین لپ تاپ نداشت او داشت یادش بخیر دکتر همیشه بابت او متلک بارانم می کرد یادت هست دکتر؟
مجی
جالب بود دکتر جان. ماجرای من هم نسبتاً شبیه است، فقط سال 72 شما برای من سال 77 بود در سال دوم دبیرستان. همان محیط Dos و همان فرمانهای اجقوجق. هفتهای یکبار میرفتیم مرکز کامپیوتر که در دبیرستانی دیگر بود! البتّه من شانس معلّم خصوصی و بازی گوریل نداشتم!
مرتض جان دقّت نکردی که این بخش اوّل از ماجراهای دکتر و فنّاوری بود و هنوز مونده. در ضمن جمعالجمع «دلابران» واقعاً در بین تمام جمعالجمعهای کرهی زمین بینظیره!
من
ممنون مرتض عزیز از همراهیهای اخیرت. متن من البته طولانیتر خواهد شد این فقط قسمت اول بود از متن موعود تو هم استقبال میکنم و البته بسیار خوشحال خواهم شد خاطرات من کمرنگند ولی آن صاحب لپتاپ را بخاطر میآورم البته رخداد را و نه چهرهاش را. در هر حال مطمئنم شبیه گوریل نبود!
همچو گوریلند گر آن دلبران
ما سه تن را گودزیلا پس بخوان
همچنین ممنون فشن جان از اظهار لطفت! حق با تو بود من حوصله توضیح مجدد نداشتم ولی روزگار ما را به تدریس کسانی فرستاد که چهل بار توضیح هم برای آنها فایدهای ندارد الآن دیگر پرطاقت شدهام
خورده کارم به عدهای جُهّال
هوش اندازه نئاندرتال
گر که تعلیمشان دهی صد بار
نَوَفهمند فرق موز و بلال (به لهجه بررهای)
عمر من صرف شد به توضیحِ
الف و با و جیم و گاهی دال
مدرک مفت و عدهای تعطیل
علم را برده رو به اضمحلال
مجیجان! متناسبند و موزون، نظرات دلفریبت.
آن دوست کلاسگذار، چهره جذاب کامپیوتر را برای اولین بار به من نشان داد. شاید چون خود او هم از کامپیوتر لذت میبرد.
پیش از آن، کامپیوتر در نظرم یک ابزار خیلی تخصصی بود او پیش از آنکه ویندوز، کامپیوتر را عادی سازی کند من و کامپیوتر را بهم جوش داد
- ۹۲/۱۱/۰۸
دکتر جان خیلی جالب نوشتی و شعرت خیلی قشنگ بود، مخصوصاً مصرع دوم بیت اوّل.
تفاوت تجربیات در این مرحله غوغا میکنه! من هیچ تصوّری از زرنگار (و همینطور ویندوزهای ماقبل 98!) ندارم و هنوز حتّی محیطش رو هم ندیدهام (میدونم که باید عدد بدم!) برنامهی راستین رو هم ندیدهام تا به حال! ولی نارسیس رو به کار بردهام و تصدیق میکنم که برنامهی خوبی ساخته بودند.
منتظر قسمتهای بعدی و البتّه خاطرات مرتض هستیم.