الغزلیات الطهرانیة فی المناقب الافشینیة ۱
پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ
این زبان حال یکی از نفسهایی است که در تهران فرو بردهام:
نفس کشیدم و دیدم که آشناست به من
که داشت بوی گلستان و عطر مشک خُتَن
سؤال کردم از او، گفتم از کجایی تو؟
که نیست در همه تهران چنین هوای خفن
بگفت از کرجم من، نه اهل تهرانم
چه بود غایت تو از چنین سؤال و سخن؟
جواب گفتمش افتادم از لطافت تو
به یاد آنکه مرا یار بوده او قبلا
هوا جوابِ مرا داد کاین لطافت را
گرفتهام ز شُشی که مرا بشد مأمن
ز فیض محضر آن شُش شدم چنین خوشبو
- که بود صاحب آن شُش؟ جواب داد فشن
در ادامهی این تغزّل، حضرت مرتض (دامت جمالاته!) چنین فرموده:
چنین سعادتی که فشن داردش به یقین
نداشت یوسف کنعان به نزد مصری زن!
و یکی مجینام هم، از مخلصان حلقهی آجر، مغبطانه! چنین افزوده:
خوشا به حال فشن کاینچنین به نزد حکیم
عزیز و محترم است و لطیف همچو سمن!
- ۹۲/۱۱/۱۷