خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

الغزلیات الطهرانیة فی المناقب الافشینیة ۱

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ
این زبان حال یکی از نفس‌هایی است که در تهران فرو برده‌ام:

نفس کشیدم و دیدم که آشناست به من

که داشت بوی گلستان و عطر مشک خُتَن

سؤال کردم از او، گفتم از کجایی تو؟

که نیست در همه تهران چنین هوای خفن

بگفت از کرجم من، نه اهل تهرانم

چه بود غایت تو از چنین سؤال و سخن؟

جواب گفتمش افتادم از لطافت تو

به یاد آنکه مرا یار بوده او قبلا

هوا جوابِ مرا داد کاین لطافت را

گرفته‌ام ز شُشی که مرا بشد مأمن

ز فیض محضر آن شُش شدم چنین خوش‌بو

- که بود صاحب آن شُش؟ جواب داد فشن


در ادامه‌ی این تغزّل، حضرت مرتض (دامت جمالاته!) چنین فرموده:

چنین سعادتی که فشن داردش به یقین
نداشت یوسف کنعان به نزد مصری زن!


و یکی مجی‌نام هم، از مخلصان حلقه‌ی آجر، مغبطانه! چنین افزوده:


خوشا به حال فشن کاین‌چنین به نزد حکیم
عزیز و محترم است و لطیف همچو سمن!


  • ۹۲/۱۱/۱۷

نظرات (۷)

فقط باید شانه بیندازم بالا که جوابی ندارم. و البته اصلا لایق این مدح نیستم حتی برای یک مصرع
خوشا به حال فشن کاین‌چنین به نزد حکیم
عزیز و محترم است و لطیف همچو سمن!
چنین سعادتی که فشن داردش به یقین
نداشت یوسف کنعان به نزد مصری زن!
شگفتزده شدم از استقبال‌های زیبای مجی و مرتض که به راستی غافلگیرم کرد و حاشیه‌هایی بودند به غایت برتر از متن
اکنون با سیمکارت به اینترنت وصلم و کارم دشوار، به همین خاطر از دوستان، خواهشمندم این دو بیت را به متن پست منتقل کنند
البته اذعان می کنم خوش به حال من که شیخ ما این چنین ما را بنواخت گرچه دیر یا زود باید منتظر نوازشش باشم
فشن‌جان باید منتظر مالش باشی، چون الآن نوازش شدی!
عجب بمال بمالیه تو نمیری!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی