خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

الغزلیات الطهرانیه فی المناقب الافشینیة ۲

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۴ ب.ظ
زبان حال یک دانه برف بر کف شاعر در بلده طهران

یک دانه برف بر کفم افتاد مثل ماه
وقتی شدم پیاده ز ماشین میان راه
گفتم بلور خوشگلت ای برف از چه رو
در این هوای دودی تهران نشد سیاه؟
وانگه بگو تلألؤِ زیبایت از کجاست
داری چرا درخششِ الماسِ تاجِ شاه؟
ناگاه برف گفت که هستم من از کرج
تهرانیم مخوان دگر از روی اشتباه
پرسیدم از چه بحر، بخارِ تو شد بلند
گفتا ز بحر نامدم و آمدم ز آه
گفتم بگو که آه که بود و برای چه؟
گفتا که آه افشن و باقی ز من مخواه
برخی شارحان گفته‌اند که آه افشن برای پاک کردنِ شیشه عینکش بوده است لیکن برخی گویند او را از اساس عینکی نبوده است و مراد او زین آه، گرم کردن دستانش در سوز برف بوده است. والله اعلم 

مجی دامت مکتسباته، در استقبال این شعر فرماید:

افشن بیا نوازش دکتر تو را رسید

بر مالش تو عزم ندارد به هیچ راه!

  • ۹۲/۱۱/۱۹

نظرات (۷)

سپاسگزارم از همراهی دوستان در الغزلیات الطهرانیه قبلی. این غزل را در حضور دیگری در تهران سروده ام
افشن بیا نوازش دکتر تو را رسید
بر مالش تو عزم ندارد به هیچ راه!
...........................................
دکتر امّا بر مجیدش آن نوازش‌ها نبود!..................
پیش از اینت بس نوازش کرده‌ام ای مج ولی
برده‌ای از یاد گویی کل آنها را چه سود؟
ضمنا امکان انتقال نفَس و آه تو به تهران با توجه به بعد مسافت پایین است، بنابراین این مدل مدح قابل حمل بر تو نبود
باز هم از تو ممنونم مجی‌جان بخاطر استقبال‌های زیبایت. واقعا مرا بر سر حال می‌آورد کاش خودت استقبال‌ها را به متن پست منتقل کنی
امیدوارم مرتض هم حال استقبال‌‌نویسی داشته باشد چون مزه قبلی را زیر دهان دارم نمی‌خواهم از دست برود! عالی بود.
بود استقبال مرتض، خمر و تریاق و نبیذ
در کنار شیشلیک و مرغ بریانی لذیذ
بر خود نهاده نام دوست حکیم ما
کشیده دست محبت به ریش ما
از دور می کشد نفس جز آه
چیزی نمی شود از خوان او نصیب ما
دستم ز دامنش دور و نشسته بر نخیل
با نظم خود می شکافد موات ما به بیل
من دانه ای نیم در محضر آن صاحب کمال
بیهود شخم می زند خاک سرخ آن جمیل
دیگه هر چی سلول خاکستری بود همه اکسپایر شدن رفت پی کارش
ممنون فشن جان از اظهار لطف و مضامین جالب شعرت. وزن این شعر برای تو سنگین بود (مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن) پس بهتر بود از وزن‌های ساده‌تر استفاده می‌کردی
ضمنا دست محبت را به سر می‌کشند نه ریش. ضمنا تو هم که ریش نمی‌گذاری پس من چطور می‌توانم دست محبت به روی آن بکشم!
منظور از ریش خود ریش نبود زخم بودو یه نوع تضاد اگه اشتباه نکنم
جالب بود فشن جان! ولی به نظر من بهتر است بر ریش دست نکشند تا زودتر خوب بشود!
ضمنا این صنعت ایهام بود و نه تضاد
در بحث اینکه نگفتی که تو مثل خرما بر نخیلی و مستقیما این حقیر را بر روی نخیل نشاندی هم فکر می کنم از تشبیه بلیغ استفاده کردی، چون بدون ادات تشبیه مرا خرما خواندی. مثل اینکه بگویند علی گل است بجای اینکه علی مثل گل است
البته معمول آن است که دوستان را به گل و بلبل تشبیه می کنند ولی قسمت ما بیشتر از خرما نبود!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی