الغزلیات الطهرانیه فی المناقب الافشینیة ۲
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۴ ب.ظ
زبان حال یک دانه برف بر کف شاعر در بلده طهران
یک دانه برف بر کفم افتاد مثل ماه
وقتی شدم پیاده ز ماشین میان راه
گفتم بلور خوشگلت ای برف از چه رو
در این هوای دودی تهران نشد سیاه؟
وانگه بگو تلألؤِ زیبایت از کجاست
داری چرا درخششِ الماسِ تاجِ شاه؟
ناگاه برف گفت که هستم من از کرج
تهرانیم مخوان دگر از روی اشتباه
پرسیدم از چه بحر، بخارِ تو شد بلند
گفتا ز بحر نامدم و آمدم ز آه
گفتم بگو که آه که بود و برای چه؟
گفتا که آه افشن و باقی ز من مخواه
برخی شارحان گفتهاند که آه افشن برای پاک کردنِ شیشه عینکش بوده است لیکن برخی گویند او را از اساس عینکی نبوده است و مراد او زین آه، گرم کردن دستانش در سوز برف بوده است. والله اعلم
مجی دامت مکتسباته، در استقبال این شعر فرماید:
افشن بیا نوازش دکتر تو را رسید
بر مالش تو عزم ندارد به هیچ راه!
- ۹۲/۱۱/۱۹