مشاعرات پیامکی با حکیم 11
شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۵:۱۲ ب.ظ
[شأن صدور: عید غدیر خم، دوم آبان
92]
حکیم:
نیستی سیّد ولی عید غدیر
عیدیم ده که منام عیدیبگیر
همچو سلمان که ز اهل بیت بود
سیّدی تو نز نسب بل از وجود
مجی:
نیستم سیّد ولی میرزادهام
نیستم صافی و دُردیبادهام
میرزا را حکم سیّد کی بود؟!
میرزا تو دیدهای عیدی دهد؟!
خود گرفتم میرزا سیّد بود
عیدیات چهدْهم که آن درخور شود؟!
چون تو من هم بودهام عیدیبگیر
پس بیا و اندر این عید غدیر ...
مخلصانی چون مرا عیدی بده
شمّهای از آنچه خود دیدی بده
که به معنی سیّدی تو را سزد
چون تویی صافی و من همچون زبد (زبد=کف)
چون تویی سیّد بر احساس من
سرور و سالاری ای عبّاس من!
سرورا فرمایشت باشد مطاع
بیش از این ندْهم تو را دیگر صداع
بهر عیدی وعدهای دیگر دهم!
تا به آجر مطلبی با سر نهم!!
حکیم:
ای مجید اساماس ات ناقص رسید
بار دیگر میفرستش ای مجید
[و پس از فرستادن دوباره:]
فیل را کردی هوا با شعر خود
من چه گویم چون زبانم لال شد
خواستم تا پاسخش گویم تمام
لیک دیدم نیست جز یک طمع خام
چون ندارم همچو تو ذوق سخن
بهتر آن باشد که بر بندم دهن
عیدیت را منتظر هستم ولی
همّتی کن همّتی کن یا علی!
- ۹۲/۱۲/۲۴
نکته جالب اینکه اساماس مجی به علت طولانی بودن هزینه زیادی داشت و او ناچار شد دو بار این شعر را برای من بفرستد؛ یعنی هزینه مضاعف.
اما جالبتر اینکه بعد از آن چندین بار دیگر این اساماس برای من فرستاده شد آخرین بارش حدود دو ماه قبل بود در حالی که هیچ مناسبتی هم نداشت. چند باری خواستم به مجی زنگ بزنم و بپرسم چرا چندین بار دیگر همان اساماس با فاصله زمانی زیاد برای من فرستاده شده است
این فرصت خوبی است برای این رمزگشایی
رازبگشا ای مجِ اهل قَضا
ای همیشه مر مرا حسن القضا