خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

مشاعرات پیامکی با حکیم 12

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۳:۵۸ ب.ظ
 [شأن صدور: میلاد پیامبر (ص)، 29 دی 92]

حکیم:

ای که آغشته‌ای به فضل و هنر

خوب هستی؟ سلامت‌ای؟ چه خبر؟

بر تو بادا مبارک این ایّام

هر کجایی چه خانه و چه سفر

عیدت امروز هست چون هستی

رهرو راستین پیغمبر

[توضیح: حکیم این شعر را با سیم‌کارت ایرانسل تبلتش فرستاده بود که برای من ناشناس بود. البتّه در پایان پیامک او این حروف فرنگی آمده بود که از رموزات! آن بی‌خبرم: Eztijsdeyri]

 

مجی:

عید میلاد بر شما هم باد

از نبی و ولی مبارک و شاد

افتخار پیامک از چه کسی

دارم آخر؟ بگو دلت آباد!

 

حکیم:

من خراب کجا هستم و مجید کجا!

به گرد پای تو گو می‌توان رسید کجا؟!

ز دست باد زمانه خمیدم و برپاست

درخت سرو کجا و درخت بید کجا!

[در این‌جا مجی با شماره‌ی جدید حکیم تماسی بگرفت و چاق‌سلامتی و مبارک بادی ردّ و بدل شد!]

  • ۹۲/۱۲/۲۵

نظرات (۱۱)

مجی‌جان خاطره جالبی بود این هم از جمله اشعار کارواشیّه بود آن روز قصد سرِ کار گذاری مفصلیرا داشتم که تماست نقشه‌هایم را نقش بر آب کرد
شعر ضلعیِ تو را همان موقع دیدم بسیار دل‌انگیز بود و مولانابه‌یادآور
البته میسر نشد به پست ملحقش کنم این کار را خواهم کرد
آن نوشته هم مرموز نیست محصول خطای کیبورد t9 موبایل است
حال من همچون کف دست است و بس
محتویّاتش بوَد در دسترس
نیست رمزی در کلام این حقیر
پس خطای لفظ را جدی مگیر
چون نیست زهر چه هست جز باد به دست
چون هست به هر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست
معلوم نشد مرا که این شعر فشن
ربطش چه بوَد به پست خوب مج من
یک خط بنویسی از خودت ای مشتی
بهتر که ز دیگران کنی نقل سخن
فشن بر پست قبل کامنتی نهاده است:
«آغا شعر مجی مثل صا ایرانه هااااا. هر روز بهتر از دیروز. انصافا به وجدآمدم. خیلی قشنگ و موزون و با خزانه لغات وسیع و عدم استفاده از قافیه های زورکی و صرفا قافیه ساز. عالی بود. البته همه این جوشش ها را مدیون شیخ الکبرمان هستیم.»

اول اینکه منظور او از آغا کیست؟ چون آغا به خواجه ها می گویند!
دوم اینکه مجی همیشه به این خوبی بوده است و بهتر نمی شود
چون مجی ز اول به روی قله بود
دیگر او را نیست امکان صعود
سوم اینکه کنایه «قافیه های زورکی و صرفا قافیه ساز» را متوجه شدم از انتقادت ممنونم
ضمنا مرا شیخ الکبر خواندی و کبر و غرور را به من نسبت دادی. از این انتقاد هم ممنونم.
گویند مرده ای را بر تابوت می بردند جوحی (ملا نصر الدین عرب) چون این بدید از پدر باز پرسید این را به کجا می برند؟
پاسخ داد به جایی که نه می توان پست نهاد و نه نظر بداد. آنجا که نه اینترنتی است و نه هیچ فنّاوری.
جوحی پدر را گفت پدر مگر این، سفر عید همراه فشن خواهد بود؟!
  • اصل داستان مولوی برای مزید اطلاع فشن
  • قصه‌ی جوحی و آن کودک کی پیش جنازه‌ی پدر خویش نوحه می‌کرد
     
    کودکی در پیش تابوت پدر                          زار می‌نالید و برمی‌کوفت سَر
    کای پدر آخر کجااَت می‌برند                       تا ترا در زیر خاکی آورند
    می‌برندت خانه‌ای تنگ و زحیر                     نی درو قالی و نه در وی حصیر                   
    نی چراغی در شب و نه روز نان                  نه درو بویِ طعام و نه نشان
    نی درش معمور نی بر بام راه                     نی یکی همسایه کو باشد پناه
    چشم تو که بوسه‌گاه خلق بود                   چون شود در خانه‌ی کور و کبود؟
    خانه‌ی بی‌زینهار و جای تنگ                       که درو نه روی می‌ماند نه رنگ
    زین نَسَق اوصاف خانه می‌شمرد                 وز دو دیده اشک خونین می‌فشرد
    گفت جوحی با پدر ای ارجمند                     والله این را خانه‌ی ما می‌بَرَند                     
    گفت جوحی را پدر ابله مشو                      گفت ای بابا نشانی‌ها شنو
    این نشانی‌ها که گفت او یک به یک             خانه‌ی ما راست بی تردید و شک
    نه حصیر و نه چراغ و نه طعام                     نه درش معمور و نه صحن و نه بام
    یا شیخ الاکبر ( اصلاح شیخ الکبر) کلمه آغا غلط مصطلح اینجانب است و البته در لهجه ما به جای آقا از آغا استفاده می شود و معنای آن همان آقاست. اون شعر هم هیچ ربطی به اشعار مجی نداشت. فقط اول صبح دوستان این شعر را مطرح کردند و منم برای اینکه تعریف و تمجیدم از این سیل اشعار به تکرار نیفتد این رباعی خیام را نوشتم.
    ضمن اینکه من اشعار مجی را الان قوی تر می بینم یا به خاطر ضعف حافظه من است که قوت ازلی اشعار مجی را در خاطر نسپردم یا اینکه باید بر نظرم اصرار بورزم.
    شیخ ما هم در تواضع خدایی می کند. و هیهات من الکبر.
    ایام به کام
    امیدوارم بتونم در تعطیلات عید به شبکه دسترسی داشته باشم. البته گوشی و ایرانسل و ... هست اما به جهت سرعت پایین امکانش از طریق گوشی نیست. به علاوه کافی نت هست امید که بتوانم حضئر نیمه مستمری داشته باشم
    حضور درست است
  • داستان اصلاح‌شده با کمک مولوی
  • قصه‌ی جوحی و آن کودک کی پیش جنازه‌ی پدر خویش نوحه می‌کرد
     
    کودکی در پیش تابوت پدر                          زار می‌نالید و برمی‌کوفت سَر
    کای پدر آخر کجایت می‌برند                      می‌برند آنجا که نه پستی دهند
    هیچکس آنجا نداده یک نظر
    نیست از فناوری هیچش اثر
    اینترنت نیست آنجا دسترس.
    ارتباط است از طریق دود و بس
    زین نَسَق اوصاف آنجا می‌شمرد                 وز دو دیده اشک خونین می‌فشرد
    گفت جوحی با پدر ای ارجمند                     والله این را پیش افشن می‌بَرَند                     
    گفت جوحی را پدر ابله مشو                      گفت ای بابا نشانی‌ها شنو
    این نشانی‌ها که گفت او یک به یک             مقصد افشن بود بی هیچ شک
    پست نه، نه اینترنت نه نظر
    می‌شود ایام عیدش همسفر
    قربانت فشن جان
    ایام تو هم به کام باشد غرض تنها شوخی بود
    منتظر حضور عیدانه تو هم خواهم ماند
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی