خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

درباره سریال پایتخت 1

سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۴:۰۸ ب.ظ
خنده دلایل مختلفی می تواند داشته باشد از قلقلک گرفته تا گاز خنده و شادی و امثال آن. اما من در اینجا در پی خنده‌لوژی نیستم. آنچه که مد نظر من است موقعیت هایی است که به دلایلی خنده آور دانسته می شوند ما این موقعیت ها را با عناوینی چون طنز، هزل، هجو، مسخره و امثال آن می شناسیم چه باعث می شود که ما در این موارد بخندیم؟
جری با ماهیتابه ای به کله تام می زند و کله تام به شکل ماهیتابه در می آید
سنگی به پای لنگی می خورد (غوز بالا غوز)
افرادی غافلگیر می شوند (دوربین مخفی)
جوک های قومیتی
شعرهای مورد دار با الفاظ رکیک
و ...
همه اینها با اینکه در ظاهر متفاوتند اما در چهارچوبهای مشخصی جا می گیرند
1- مشاهده موقعیتهایی غیر عادی، غیر منطقی و ناسازگار و در عین حال قابل فهم
مثلا بیشتر جوکها چنین وضعیتی دارند یعنی موقعیتی را ترسیم می کنند که دچار ناسازگاری است یا برخی از اجزای منطقی خود را همراه ندارد به این معنا که در حالت عادی از انسانهای عادی انتظار رفتار دیگری می رود
مثلا آن جریان خرسی که می گوید: من خرگوشم من خرگوشم را که شنیده اید؟ آنجا انتظار می رود که خرگوشی پیدا شود اما حضور یک خرس، که به سخن هم در آمده و ادعای خنده داری می کند و پس زمینه های ذهنی شنونده جوک سبب می شود تا بدان بخندیم
ناسازگاری را هم در کاریکاتورها می توانید ببینید جایی که مثلا یک سر بزرگ بر بدنی کوچک گذاشته می شود یا در بزرگی بینی اغراق می شود که این می تواند سبب خنده شود
این موقعیتها باید قابل فهم هم باشند وگرنه صرفا باعث گیجی شنونده می شوند و خنده دار نخواهند بود مثلا ما که می دانیم آنچه که می بینیم دوربین مخفی است به آن می خندیم اما آن کسی که در آن لحظه سر کار رفته است نمی خندد و اساسا همین متوجه نشدن و نخندیدن او خود باعث خنده ماست در نهایت وقتی که خود آن فرد می فهمد که روبروی دوربین مخفی بوده او هم با ما می خندد. دلیل نخندیدن اولیه او این بود که موقعیتِ طراحی شده غیر منطقی یا ناسازگار برای او حل نشده بود. پس در واقع این نوع جوک، موقعیت غیرمنطقی یا ناسازگار اما سهل الحل هستند یا به تعبیر بهتر تا موقعی که آن موقعیت حل نشود خنده ای در کار نخواهد بود.
مثلا آن شعر مشهور اسدی طوسی را شاید شنیده باشید در آن شعر مصرع اول به شکلی است که شنونده را بسیار خشمگین خواهد کرد چون انتظار چنین توهینی را ندارد اما مصرع دوم آن را اصلاح می کند و بلکه باعث خنده می شود.
نقیضه گویی با استفاده از اشعار شاعران هم چنین حالتی دارد البته در اینجا در حالت طبیعی دستکاری صورت می گیرد حالت طبیعی همان موقعیت مالوف و شناخته شده است مثلا از رضا رفیع این نقیضه از شعر موسی و شبان مولوی را ببینید
همینطور وقتی زبان عادی و متعارف دچار دستکاری می شود مثلا در مواردی که اشعار مورد دار ایرج میرزا را می خوانیم مایه خنده ما می شوند چون از مرزهای عادی بودن گذر می کنند
البته باید به خاطر داشت که این موقعیت غیر عادی باید حل شود وگرنه اگر انسان احساس توهین بکند و یا در مواردی مانند دوربین مخفی احساس ترس یا خطر داشته باشد، لااقل این موقعیت برای او خنده دار نخواهد بود گر چه برای ناظرانی که از اصل واقعه خبر دارند خنده دار باشد
2 مشاهده اشتباه، رخداد بد یا بدبختی برای دیگران و یا ناتوانی های آنها. این مورد را معمولا به نام تمسخر می شناسیم و از لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست.
یکی از معمولترین این موارد گرفتن سوتی از دیگران و دست گرفتن آن است البته قاعدتا اگر فرد ناراحت نشود و خود همراه جمع بخندد شاید از لحاظ اخلاقی موردی نداشته باشد اما خندیدن به قصد تمسخر قطعا غیر اخلاقی است
رخداد بد مانند این است که کسی روی برف لیز بخورد و شترق بخورد زمین. خندیدن به آن فرد هم خنده ای بر رخداد بدی است که برای او پیش آمده و از لحاظ اخلاقی ناسزا.
خندیدن بر بدبختی دیگران مانند معلولیت ذهنی و جسمی و دستمایه خنده قرار دادن آن هم البته نارواست.
همچنین بدبختی مکرر یا بدشانسی دیگران هم گاه مایه خنده می شود که البته جایز نیست
ناتوانی افراد هم نمی تواند اسباب خنده باشد مانند ناتوانی پیرمردی در بلند کردن باری یا ناتوانی تشخیص و تفکر درست برای کسانی که استعداد یا فرصت فراگیری نداشته اند مانند خنده بر ساده لوحان (و نه ضرورتا ساده لوحی)
متاسفانه این نوع خنده در بین ما بسیار رایج است
این مقدمه ای است برای بحث اصلی من که به پستی دیگر واگذارش می کنم

  • ۹۳/۰۱/۱۹

نظرات (۸)

دکتر جان من عمق پیام پست قبل رو ـ که خودت هم در نظرات اشاره کردی ـ گرفته بودم، یعنی بحران کم‌آبی که دارد گریبان ما را می‌گیرد و به قول معروف مسئولان هم پاسخگو نیستند! و شاید برای همین نظر من از دید شما بارد و سرد اومده! البتّه مطالب آموزشی‌ای که مطرح کردی خیلی جالب بود و خنده بر لبان من آورد. به هر حال کامنت من ربطی به مأخوذ به حیا بودن و این چیزها که افشین عزیز اشاره کرده نداشت.
حالا با این مقدّمات پست جدید، پست قبلی رو جزو کدوم چارچوب خنده‌انگیز می‌شه دسته‌بندی کرد؟!
به قول ارسطوی سریال پایتخت، آیا آیا خندیدن به بدبختی دیگران کار خوبی است؟!


مقدّمه‌ی خوبی در مورد خنده و طنز نوشتی و حتماً دیدگاه جالبی در مورد سریال پایتخت داری. از این‌که در مورد این مجموعه دست‌به‌کیبرد شدی ممنون‌ام.
راستی شعر اسدی طوسی هم خیلی جالب و هنرمندانه بود. باز هم سپاس.
ممنونم از تو مجی جان که هر وقت و دیروقت صاحب نظری
طنز من در پست قبلی از نوعی است که من دوستش دارم یعنی طنزی که بصورت ناگهانی در میان یک متن جدی وارد میشود در حالی که فرد انتظارش را ندارد این در واقع نوعی غافلگیری است
بر خلاف پستهایی مانند چهار یار که در آنها کوشیده ام جد را در درون طنز جستجو کنم آنها تخصصا پست طنز بودند در حالی که پست قبل اساسا پست جدی بود با اشاراتی طنزآمیز.
{گمان نمی‌کنم قطعی چندساعته آب شهری، بدبختی باشد! البته منظور من همانطور که گفتم چیز دیگری بود. من به بدبختی مردم یزد در قطعی آب نخندیدم (اگر اساسا بتوان نام بدبختی بر آن نهاد) بلکه طنزی ناظر به کم‌آبی آینده ایران نوشتم آن هم حقیقتا در اکثر نوشته، طنز نبود بلکه بخشی از احکام فقهی بود و این استفاده مناسب در موقعیت مناسب بود که به آن معنای طنزامیز بخشیده است}
اما در مورد پایتخت، این کشمکش دایمی بر سر توهین آمیز بودن یا نبودن این دسته برنامه ها مرا بر آن داشت تا به این موضوع بپردازم
همچنین بعید میدانم تو شعر اسدی طوسی را ندیده باشی.
دیده بودی شعر را بی هیچ شک
بر سر کارم گذاری ای کلک؟!
هر اشارت کرده بودم پیش از این
پاسخش دادی تو با وجهی وزین
هر کنایه بود بر تو آشکار
بود اشارت های من تو را شعار
چون کلید گاوصندوق ادب
هست پیش تو، مکن از ما طلب
شاد باشی
دکتر جان در مورد بدبختی قطعی آب و خندیدن به آن خواستم سر به سرت بگذارم تا فکر کنی سوء تفاهم پیش اومده و من برداشت نادرست از طنز نوشته‌ات کرده‌ام و حالا بیایی این توضیحات را بدهی! به هر حال من از طنز و جدّ نوشته‌ات،‌ هر دو، بهره بردم و ممنون‌ام. همین‌طور از طنز کامنت کامران عزیز که اون پست رو تکمیل کرد حظّ وافر بردم.
در مورد شعر اسدی طوسی سایه‌روشنی در ذهنم هست که قبلاً جایی شنیده یا خوانده بودم، ولی درست و حسابی چیزی یادم نمی‌یاد. شاید قبلاً از خودت شنیده باشم ولی باور کن چیزی یادم نبود.
راستی در مورد معرّفی دیدگاه پلنتینگا در فلسفه‌ی دین هم سپاسگزارم. هرچند دیدگاه او هم به نوعی همون چیزی بود که من اشاره کرده بودم. ولی چیزی که مدّ نظر من بود دیدگاه روان‌شناسانی است که اساساً با فرض نامعقول بودن باورهای دینی، می‌گویند همین باورهای نامعقول کارکرد مثبت در سلامت روانی دارند پس روی‌هم‌رفته معقول‌اند و این نگاه به دین رو به نوعی می‌شه همون دیوانگی مجاز قلمداد کرد. البتّه احتمال می‌دهم که من در این مورد دچار بدفهمی شده باشم و بی‌جهت این موضوعات رو به هم ربط داده باشم.
جهت اطّلاع دوستان:
http://www.isa.org.ir/news/6473
ممنونم مجی جان از توضیحات تکمیلی ات
درباره دیدگاه آن روانشناسان نخوانده ام اما مشتاق خواندن آنم اگر چیزی دیدی بفرست
از لینکت ممنونم منتظرم ببینم از آن چه در خواهد آمد
بگو ای دل به دلداران بهار آمد بهار آمد
به یاران وعده دیدار یار دوستدار آمد
چمن سر سبز و گل خندان و زیبا پونه وحشی
لب جوی و برگلشن، بنفشه بیشمار آمد
نسیمی می وزد در باغ و دارد بوی جانبخشی
تو گویی این شمیم تازه از کوی نگار آمد
برقص آمد میان برکه ها نیلو فر آبی
گل صد برگ زیر سایه سرو و چنار آمد
شقایق را ببین رخ سرخ ولب خندان و تن لرزان
نسیمش بوسه ای بخشید و او هم شرمسار آمد
تو گویی سرو دامادیست خوش قامت که می نازد
چمن هم نوعروسی که پر از نقش ونگار آمد
بزن مطرب نوایی خوش که دلشادم کنی امشب
بخند ای شمع، سودای تبسم های یار آمد
چه سری بوده در گلشن به مریم ها و نسرین ها
به سوسنها وسنبلها که بلبل بیقرارآمد
اگر گفتم سرودی خوش زهی بر حال شیدایی
وگر بد گفته باشم بر زبان بی اختیار آمد
مکن عیب من ای آوخ اگر نالم چو بلبلها
درون غنچه گلبرگ ترم خشکید وخار آمد

14/1/1367
ساعت 2 بعد از ظهر
در مورد متن دکتر در مورد خنده من نمی تونم چیزی اضافه کنم. این شعر زیبا از کاکران را که مربوط با سالها پیشه را گذاشتم بلکه لذت ببرید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی