خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

من و یزدیان 1

شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۱۷ ب.ظ

فصلی خواهم نبشت در آنچه بر من رسید در مصاحبت یزدیان از بدایت تحصیلات جامعیّه تا طلوع طلعتِ مجیّه.

تا پیش از ورود به دانشگاه، هیچگاه با یک یزدی رو در رو نشده بودم. درباره یزد همینقدر خوانده بودم که یزدگرد آن را ساخته است، کویری است، بادگیر دارد و حافظ یک بار به آنجا رفته و خیلی خوشش نیامده است. در کتاب سیاحت شرق آقا نجفیِ قوچانی هم درباره یزدیها چیزهایی خوانده بودم: از پرطاقتی آنها در سفری که نجفی با آنها همراه شده بود و همینطور از طلبه یزدیای که با نجفی دوست بود، اما همه اینها دورادور بود. میخواهم چند پستی را به تاریخچه برخورد خودم با یزدیان اختصاص بدهم البته تا پیش از ملاقاتم با فخر یزد.

یزد را فخری تو ای مج بیگمان

یزد با تو می شود کلّ جهان (کنایه به «نصف جهان» خواندن اصفهان)

ابتدای آشنایی:

در اولین سال حضورم در دانشگاه برای اولین بار با یک یزدی هماتاق شدم، البته دقیقا اهل یزد نبود و اهل میبد بود. پسر خوبی بود، جز اینکه در فضای محدودیت و ممنوعیت آنجا، سیگار میکشید؛ کاری که میتوانست در صورت علنی شدن، او را به کمتیه انبضاتی بکشاند. با این حال محتاط هم بود. در فضایی که معمولا به تیپ و قیافه اعتنایی نمیشد، خوب میپوشید و به سر و وضعش میرسید، اما مشکل در اینجا بود که قضاوت دیگران برایش بیش از آنچه باید اهمیت داشت و با معیارهای متعارف، کمی دهنبین بود.

لهجه:

اولین بار بود که مستقیما (و نه از دریچه تلویزیون) لهجه یزدیها را میشنیدم البته مدل میبدیاش را، که به نظرم چندان خوشایند نبود. البته شاید لهجه یزدی مناطق مختلف استان یزد تفاوت داشته باشد چون بعدها که با خودِ یزدیها رفیق شدم، لهجه آنها به نظرم معتدلتر آمد. غیر از یزدیها و میبدیها، کسان دیگری از مهریز و اردکان هم بودند و یکی از همین اردکانیها بهترین یزدیای بود که پیش از ملاقات با فخر یزد دیدم.

گر چه حلوا اردهای بود آن عزیز

پشمک یزد است بیش از آن لذیذ

باقلوا چون هست و حاجی بادومی

دور شو ارده!  که تو اینجا گمی

در مجموع از بین لهجههای مختلفی که در آن فضای بین المُدُنی میشنیدم، از لهجه کرمانی و اصفهانیهای معتدل (نه آن غلیظها) خوشم میآمد، اما در ابتدا از لهجه یزدی خیلی خوشم نمیآمد. به نظرم تاکید بر ادای تحت الحلقی برخی حروف مانند «ق» مانع از لطافت این لهجه میشد و اوج و فرودها هنگام بیان جملات هم از روانی برخوردار نبودند. شاید دوستان غلیظ اللهجه در این حس من تاثیرگذار بوده باشند، اما بعدها که تلفظهای متعادلتر را دیدم به نظرم جالب آمد. البته به شرط آنکه جملاتی مثل این را ادا نکنند: «تحقیقی در حقوق قانونی قوه مقننه»

اخیرا که فیلم «یه حبه قند» میرکریمی را دیدم حس خیلی خوبی هنگام شنیدن این لهجه داشتم. قاعدتا مجی داور خوبی در این‌باره است که آیا آنها در اجرای لهجه یزدی موفق بوده‌اند یا نه.

شباهت اسامی:

یک نکته جالب برای من، حجم زیاد فامیلیهای یکسانی مانند قانع و قانعی و دهقان و دهقانی بود؛ درست مثل کرهایها که همگی فامیلی «کیم» دارند. گاهی به شوخی به دوستانم میگفتم اگر کسی در خیابان یا بازار یکی از دوستانش را ببیند و با صدای بلند صدایش کند: «آقای قانع» احتمالا همه رویشان را به طرف صدا بر میگردانند تا ببینند چه کسی صدایشان کرده است! در هر حال این جای مطالعه دارد که چطور، افراد یا ثبت احوال هنگام تعیین فامیلیها در زمان قدیم اینطور یکدست عمل کردهاند و برای یک منطقه یک فامیلی انتخاب کردهاند؟ و آیا این را میتوان نشانی از این گرفت که یزدیان مانند نژاد زرد، حس کار جمعی و فدا کردن هویت فردی پای هویت جمعی را دارند؟

ادامه دارد...

پ.ن.


مجی جان! این صرفا بیان تجربه‌های شخصی خودم است و اصلا قصد تعمیم ندارم. در هر حال من تعداد معدودی یزدی بیشتر ندیده‌ام و همین را مستمسک نوشتن این سلسله اپسات کرده‌ام. هدف بررسی کلی نیست و نمی‌تواند باشد.

 

  • ۹۳/۰۲/۲۰

نظرات (۶)

مجی جان! فشن عزیز در کامنت پست قبلی اشارتی به تو داشته است. ببین!
فشن، تازه بعد از چند هفته متوجه تغییر رنگ بلاگ شده است. این را حمل بر بی‌توجهی او نمی‌کنم بلکه ناشی از آن میدانم که آنقدر بر متن متمرکز است که حاشیه را نمی‌بیند.
ضمنا فشن‌جان! اگر تو هم در مسابقه شرکت می‌کردی و احیانا زمان‌های بهتری بدست می‌آوردی شاید پست قبلی به مدح تو اختصاص می‌یافت
سپاس خاص مر حضرت حکیم را که عنایت و التفات نظر به یزدیان فرمود و ایشان را به لطف خود مفتخر نمود ...
و امّا بعد
در باب لهجه موافق‌ام که بعضی لهجه‌ها خوش‌آهنگ و دل‌نشین‌اند و بعضی دیگر چندان گوش‌نواز نیستند. من هم از لهجه‌های اصفهانی (با قید معتدل!)، کرمانی، شیرازی و مشهدی و شمالی (مازنی و گیلکی هر دو!) خوشم می‌آید و بعضی از لهجه‌های کردی و جنوبی را خیلی دوست ندارم. به هر حال لهجه‌ها می‌توانند کلام و بیان را زیبا یا زشت کنند و البتّه معمولاً لهجه‌های مرکزی هر شهر یا استانی زیباتر از لهجه‌های پیرامونی‌اند.
من خودم لهجه‌ی یزدی اصیل را دوست دارم، هرچند که از لحاظ شیوایی و بلاغت کلام آن را ضعیف می‌دانم و این ضعف به نظرم در لهجه‌های پیرامونی مثل میبدی و اردکانی و غیره شدیدتر است. حتّی خود لهجه‌ی یزدی را هم خیلی از یزدی‌ها خوب ادا نمی‌کنند و آهنگ یا ریتم مناسبی در کلام خود ندارند. معمولاً خانم‌های یزدی دل‌نشین‌تر و شیرین‌تر صحبت می‌کنند. رادیو یزد از سال‌ها پیش برنامه‌ای به نام «شاخه نبات» دارد که مجری آن خانم است و ضرب‌المثل‌ها و قصّه‌های یزدی را بسیار عالی و دل‌چسب اجرا می‌کند.
بازیگران فیلم یه حبّه قند بعضی‌هاشان یزدی‌اند که خیلی خوب صحبت می‌کنند و بعضی‌هاشان هم که یزدی نیستند نسبتاً خوب صحبت می‌کنند. از بین بازیگران معروف آقای روح‌الله مفیدی که خودش یزدی است طبیعتاً خیلی خوب لهجه را ادا می‌کند. در کل بازیگران غیر یزدی معمولاً نمی‌توانند خوب از عهده برآیند. چند سال پیش سریالی از تلویزیون پخش می‌شد که در آن یک نوجوان یزدی (با بازی علی صادقی!) به جبهه می‌رفت. اون سریال از نظر لهجه‌ی یزدی افتضاح بود و روی اعصاب یزدی‌ها راه می‌رفت و برای بعضی یزدی‌ها هم موجبات انبساط خاطر بود! اخیراً محسن تنابنده در سریال شاهگوش نقش یک روحانی یزدی را بازی کرده که در بعضی دیالوگ‌ها نسبتاً خوب یا قابل قبول بوده و برخی از موارد را هم خراب کرده و به قول معروف بدجور ادا درآورده است که توی ذوق می‌زند.
و امّا در باب شباهت اسامی و فراوانی نام‌های قانع و دهقان و زارع و جوکار و غیره: اغلب اسامی مشابه مربوط به مناطقی از پیرامون یزد است. اکثر روستاها، به جز روستای ما!، فامیلی دهقان دارند با پسوند آن روستا، زارع و جوکار هم همین‌طور. فامیلی قانع مربوط به منطقه‌ی رستاق و روستای عزآباد است. علّت این قضیه هم مربوط می‌شود به کم‌سوادی مردم در روزگاران ثبت سجل! و ناتوانی در انتخاب نام خانوادگی متفاوت و مناسب. بی‌حالی کارمندان ثبت در آن دوران هم مزید بر علّت بوده است!
توضیحات مبسوط مجی جان جایی برای اضافه نمودن هیج مطلبی نمی ذاره.
ذکر یک نکته لازم به نظر می رسه که البته فکر کنم دکتر عمدا و برای آزمودن دقت ما به متن نوشته. کلمه انضباط را دکی انضبات نوشتن.
اما برای من لهجه یزدی و اصفهانی شیرینه و مخصوصا اصفاهی رو دوس دارم فقط از صحبت کردن این آقای تاج خوشم نمیاد که وقتی حرف می زنه همش رو اعصابمه. گاهی لهجه ترکی و مخصوصا کردی میره تو مخم. ترکا به نظر من مثل کره ای ها حرف می زنن مخصوصا در کشیدن کلمات. اینو به این خاطر می گم که من چند سریال کره ای را به زبان اصلی و با زیرنویس فارسی دیدم. از لهجه کره ای ترکا خوشم میاد. گاهی به شوخی به همکاران ترک می گم نود درصد مخ شما صرف یادگیری این زبان شده و گرنه همه ترک زبانا نابغه می شدن
ممنونم از مجی عزیز بخاطر نظر مفصلش که حاوی اطلاعات خوبی هم بود. از حسن نظرش هم ممنونم که این مطالب به غیرت یزدی‌اش بر نخورد. لهجه افتضاح علی صادقی را هم در خاطر دارم!
همچنین ممنونم از فشن جان و در حیرت از اینکه چطور مراد من از کمتیه انبضاتی را در نیافت!!! یاد مجید دلبندم افتادم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی