خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

من و یزدیان ۳

سه شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۰۶ ب.ظ
خودزنی
یزدیان به دلایل مختلفی، آماج حمله جوک‌سازان قرار نگرفته‌اند شاید یکی از علتها این باشد که از بس آدم‌های خشک و بی‌مزه‌ای هستند، جوکی درباره آنها نمی‌توان ساخت یا اینکه نکته جالب توجهی در آنها یافت نمی‌شود! تجربه من می‌گوید مورد اول نیست یعنی اتفاقا آدمهای بگو و بخندی هستند ولی قسمت دوم به نظر می‌رسد درست باشد انگار آنها ویژگی‌ای ندارند که بتوان برایش جوک ساخت
یک مدل از جوک‌ها خودزنی است مثلا اگر ترکی جوک ترکی بگوید خودزنی کرده است نکته جالب این است که آنجه از جوک یزدی شنیده‌ام همگی خودزنی بوده‌اند و جالبتر اینکه بیشتر آنها به نحوی با لهحه یزدی سر و کار دارند و بنابراین بیان عادی آنها آنقدر خنده دار نخواهد بود
چند تا از آنها را برایتان ذکر می‌کنم:
شوهر از زنش می‌پرسد کجا می‌ری؟
زن جواب می‌دهد می‌رم صدقه بدم الخ...
زرتشتیه به بچه‌ش میگه:
تو که دستت کجه، دنبال دختر مردم هم که می‌ری، احترام و مسؤولیت هم که سرت نمی‌شه. یه دفعه بگو من مُسُل‌ام و خودت رو خلاص کن
(ظاهرا زرتشتیان آنجا مسلمانان را مسل می‌خوانند)
می‌گفتند آنجا وقتی مداح می‌گوید: این علم کیست که بی‌صاحب است، مردم جواب می‌دهند: علم و کتل قمر بنی‌هاشم است.
البته اینها اگر با لهجه یزدی، آنهم با کمی پیازداغِ اضافه همراه نشود خنده‌دار نخواهد بود.
انبساط خاطر و روح و روان
یافتم از پیش فخر یزدیان
انبساطم ز انبساط قلب مج
باشد، آخر اوست مفتاح الفرَج
جوک نمی‌خواهم که شادیّ‌ام ز اوست
شادم از اینکه مجیّ‌ام هست دوست

غذا
من هیچوقت مهمان یزدیان نبوده‌ام و بنابراین به جز همان شیرینی‌های مشهور آنها چیز دیگری نخورده‌ام. فقط قند یزد مانده است که باید یادی از آن بکنم. اولین باری که دوستان یزدی از شهرشان برای ما قند آوردند با سابقه ذهنی‌ای که داشتم فکر می‌کردم که حتما آنقدر سفت است که باید یک پارچ چای را با آن بخوری تا تمام شود. دلیل این فکرِ من این بود که این را به‌صرفه‌تر می‌دانستم که قند هر چه دیرتر در دهان آب شود تا مصرف آن کاهش یابد، اما بر خلاف انتظارم با قندِ نرمی مواجه شدم که به سرعت در دهان آب می‌شد و به نظر من خوشمزه‌ترین قندی هم بود که خورده بودم. به نظر من سه دلیل برای این می‌شود فرض کرد؛ یکی آنکه آنان در مصرف قند سخاوتمندند. دیگری اینکه بعد از تمام شدن قندی که در دهانشان است بقیه چای را با تلخی می‌خورند تا مبارزه با نفس کرده باشند و کمی ریاضت بکشند. یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن اینکه آنها آنقدر در مدیریت منابعِ قندیِ داخلِ دهانشان مهارت پیدا کرده‌اند که می‌توانند طعم شیرینی یک قند را تا پایان چای در دهان خودشان نگه دارند و من این احتمال سوم را بر بقیه ترجیح می‌دهم چون اولی خلاف قاعده است و دومی خلاف رویه متعارف.
بعدها بارها از یزد قند آوردند و همیشه همان قند نرم بود و هنوز هم نمی‌دانم چرا قندشان اینقدر نرم است.
می‌رود بنگاله قند پارسی
قند یزدی را نخورد آنجا کسی
تو بده به طوطیان هند از آن
تا بجای شکّر، افشانند جان
قند یزدی چیست؟ آن گفتار مج
حبّذا آن کس که باشد یار مج
ادامه دارد...
  • ۹۳/۰۲/۲۳

نظرات (۴)

مجی‌جان! پاسخ کامنت قبلی‌ات را در قسمت نظرات همان پست داده‌ام ببین!
عاشق این شیوا و ساده تعریف کردن هایت هستم دکتر جان. یادم می آید ان داستان نیم ساعت نان خوردن تا به پنیر رسیدن را جوری تعریف کردی که من از خنده روده بر شدم و هر وقت یادم میاد خندم می گیره و گاهی به نقل از تو برای دیگران تعریف می کنم.
راستش من نمی فهمم از شکم خود زدن و ذخیره کردن برای آینده چه معنایی دارد در زمانی که فرد توانایی و قدرت خرج کردن دارد و این ریاضت را نمی فهمم. حتما مجی بهتر می تواند به این سوال جواب دهد که خودش مغز گردو است و ما از دور فقط گردو رو می بینیم
الآن داخل رواق دار المرحمة نشسته‌ام بسیار زیباست من همیشه هنردوست بوده‌ام و اینجا مجموعه کاملی از آینه‌کاری‌های زیبا، نقوش اسلیمی عالی و کتیبه‌های ثلث فوق العاده است.
جای دوستان خالی!
شاد باشید
دکتر جان با «مدیریت منابع قندی» روده بر کردی من رو. خیلی بامزه نوشتی و احتمالات رو بررسی کردی.
در مورد کره و عسل خصوصی یاد جوکی یزدی افتادم که حالا بعداً برات تعریف می کنم ...

خوش به حالت آقا. ممنون که به یاد ما هستی. التماس دعا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی